گنجور

حاشیه‌ها

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷:

این غزل از شاهکارهای حضرت حافظ است به شرط این که غزل را بخوانیم و لذت ببریم. نیازی نیست دائما بنویسیم حافظ فلان غزل را برای شاه شجاع یا برای حالت عرفانی یا ... فرموده است. بنده زیاد از ادبیات سر در نمی آورم ولی این نکات به ذهنم می رسد برگرفته از دقتی که در آوازهای استاد داشته ام.
به هر نیتی سروده است ما فقط باید از زیبایی آن لذت ببریم.
این غزل سراسر سوز و گداز و شکوه و شکاست است.
- دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد
معشوق حافظ (هرکسی بوده مهم نیست) دلبری کرده و دل حافظ را ربوده و احیانا وعده هایی هم به حافظ داده بوده ولی در عمل روی نهان کرده و حافظ را در درد و رنج هجران گذاشته است.
- میان مهربانان کی توان گفت
که یار ما چنین گفت و چنان کرد
از این بیت می توان فهمید که معشوق با حافظ وعده و وعیدی هم داشته است. چون می گوید یار من چنین گفت ولی چنان کرد یعنی حرف هایی زد و قول هایی داد اما در عمل (به قول خودمانی) دست حافظ را در پوست گردو گذاشته است.
ممکن است این معنا هم برداشت شود که یار من این طور گفت و این طور کرد یعنی شرح آن چه بینشان رفته است ولی به نظر بنده، درست همان است که حافظ می خواهد بگوید حرف و عملش یکی نبود.
- شب تنهاییم در قصد جان بود
خیالش لطف‌های بی‌کران کرد
وقتی مرا رها کرد و تنها گذاشت، نزدیک بود که از هجر یار، جانم از دست برود ولی به لطف خیالش زندگی کردم و این لطفْ بیکران و بسیار بود.
به قول مولانا:
بگذاشتیَم غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است
بیت بعد:
- چرا چون لاله خونین دل نباشم
که با ما نرگس او سرگران کرد
نرگس کنایه از چشم است. اولین گلی است که در زمستان پیدا می شود و قبل از رسیدن بقیه گل ها عمرش تمام می شود. چرا مانند گل لاله که در پی نرگس می آید دل پر خون نداشته باشم در حالی که چشم او با من سرگرانی کرد و تنهایم گذاشت.
- که را گویم که با این درد جان سوز
طبیبم قصد جان ناتوان کرد
طبیب همیشه در پی مداوای بیمار است اما طبیب دل حافظ (معشوق) با وجودی که درد جانسوز حافظ را می بیند قصد جان رنجور حافظ را دارد و این به واسطه همان روی گردانی از حافظ است.
- بدان سان سوخت چون شمعم که بر من
صُراحی گریه و بربط فغان کرد
سوزناک ترین بیت، این بیت است. آن چنان مانند شمع سوختم که صُراحی بر من اشک ریخت و ساز بربط افغان و ناله کرد.
صُراحی همان جام بزرگ شراب است که گاهی دهانه آن به شکل گردن مرغابی است و بربط ساز محزون ایرانی است. (شاید بشود بین شکل گردن صراحی و بط به معنی مرغابی هم ارتباطی تصویری برقرار کرد.)
مشخص است که حافظ می خواهد بگوید برای تسکین درد به موسیقی و شراب پناه بردم و این ها غمگسار من شدند.
نکته: استاد شجریان (که نامش جاودانه باد) در آلبوم افتخار آفاق این غزل را در سه گاه اجرا نموده است و وقتی به این بیت می رسد با یک تحریر، نوازندگان را متوجه می کند که باید وارد شور بشوند و این بیت را در دشتی (از متعلقات شور) که بسیار سوزناک است اجرا می کند و سپس به سه گاه و فرود بازمی گردد.
- صبا گر چاره داری وقتِ وقت است
که درد اشتیاقم قصد جان کرد
حافظ پس از شکوه و شکایت ها به باد صبا پناه می برد و خطاب می کند اگر برای مشکل من چاره ای داری الآن موقع کمک کردن است. تکرار کلمه وقت یک معنای ظریف هم دارد و مشخص است باد صبا قبلا به حافظ قول داده که وقتش بشود مشکلت را چاره می کنم و حافظ می گوید الآن وقتِ همان وقتی است که قول داده ای. حافظ از باد صبا چه چیزی می خواهد؟ باد صبا کارش نقل و انتقال پیام است و حافظ از باد صبا می خواهد که پیام را به معشوق برساند و پاسخ بیاورد.
میان مهربانان کی توان گفت
که یار ما چنین گفت و چنان کرد
شاید این پیام حافظ باشد که به یارم بگو من چطور میان مهربانان بگویم که چنین حرف ها زدی ولی در عمل کار دیگری کردی.
عدو با جان حافظ آن نکردی
که تیر چشم آن ابروکمان کرد
به نظر می رسد که معشوق، اشاره چشمی به حافظ داشته است چون بر خلاف جاهای دیگر که ابروی یار حافظ را صید کرده در اینجا چشم آن یار ابرو کمان حافظ را صید کرده است و سپس سرگرانی کرده

اسماعیل در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
میشه گفت منظور این هست که گاهی جسما حرکت کرده و گاهی با خیال و فکرش

ش در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۲:

صنایع این شعر رو اگر بگید ممنون میشم

محدثه در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان:

با سلام در مصرع (جست از سوی دکان سویی گریخت) غلط کلامی وجود دارد و در واقع اینطور نوشته میشود ( جست از صدر دکار سویی گریخت)

محمود طیّب در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۵ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱:

مصراع نخست نادرست است
وزن بهم ریخته

محمود طیّب در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:

مصراع نخست نادرست نوشته شده. گونه درست آن چنین است:
نگاه داشت غزالی دل مرا به نگاهش
آغاز و کل شعر در وزن شعر، مفاعلن فعلاتن هستش

psyho در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:

سلام. در بیت 7 میگوید (تا ببینی هستیت چون از عدم سر بر زند روح مطلق کامکار و شهسوار هل اتی) هل اتی به چه معنیست و چه میگوید ؟؟؟؟

اقبال در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

سلام در بیت 11 کلمه قافیه هوی نباید باشد؟
که خود پرستان حقیقت (عشق حقیقی)و هوی و هوس را از هم تشخیص نمیدهند

محمد کرمانی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸۷:

باسلام، خواستم بگم من از این غزل خیلی خوشم اومده، از دوستان هم ممنونم که با نظراتشون کمکی در فهم بهتر برای امثال من کردند، ولی جسارتا خواستم بگم به نظر من کمترین بهتره بیشترین بهره را از لذتی که این شعر بهمون منتقل میکنه ببریم تا اینکه این غزل برای چه کسی سروده شده و به فرموده پیر بلخ «هرکسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من»... پاینده باشید و مانا...

ناصر در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۰:

بهل : لعنت بر ، نفرین بر

خاک در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:

سحر آمیزه

سید جعفر هادئی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۲:

استاد رضا ساقی سلام مرا بپذیرید، دستمریزاد چقدر لذت بردم. زندگیتان پایدار قلمتان همیشه توانا.

علی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۷ - قطعه:

قابل توجه بعضیا که از هیچ ظلمی دریغ نمیکنن

سارا در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۷ - نشستن بهرام روز یکشنبه در گنبد زرد و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم دوم:

به افسونگر نگر چه فسون کرد
به نظر میاید باید اینگونه نوشته شود:
به فسونگر نگر چه افسون کرد

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۰:

با پوزش شروع مطلب اصلاح میشود ؛
در راستای یکی شدن ....
بنظر میرسد لپ کلام را مولانا در این بیت خلاصه نموده است .
من دهان بستم تو باقی را بدان
کاین نظر با آن نظر آمیختند
و چه زیبا ست جهانی که همه رای و نظرها درآن یکی شده و همه انسانها با دید خدا به جهان نگریسته و مانند او بی نیاز از سایرین و همه باشندگان جهان می شدند.

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۰:

دردهایت راستای یکی بودن کل هستی در دفتر اول میفرماید :
گر تو صد سیب و صد آبی بشمری
صد نماند یک شود چون بفشری
در معانی قسمت و اعداد نیست
در معانی تجزیه و افراد نیست
و در ادامه به پیدایش هستی مطلق پرداخته و منشاء جهان را نور واحد میداند
منبسط بودیم یک جوهر همه
بی‌سر و بی پا بدیم آن سر همه
یک گهر بودیم همچون آفتاب
بی گره بودیم و صافی همچو آب
چون بصورت آمد آن نور سره
شد عدد چون سایه‌های کنگره
گنگره ویران کنید از منجنیق
تا رود فرق از میان این فریق
و کار انسان را ویران کرده این کنگره ها میداند که تنها قدرت عشق و مهربانی میتوان همه باشندگان عالم را از جنس خدا و زندگی دانسته و این اختلاف نظرها و سپید و سیاه دیدن ها را از میان بردارد و تنها با این جهان بینی جنگ بین انسان با انسان و انسان با طبیعت و انسان با حیوانات پایان خواهد پذیرفت . زیرا فقط انسان است که میتواند از جمادی و حیوان و نباتات چیزهایی را بخواهد که گمان میکند خوشبختش میکنند ، هیچکدام از سایر باشندگان عالم چنین تقاضایی از یکدیگر ندارند . انسان حتی با باور سایر انسانها نیز کار داشته و میخواهد که او نیز مثل او بیندیشد . تنها اگر انسان کنگره های جدایی را ویران کند علی و عمر نیز یکدیگر را در آغوش خواهند گرفت یعنی بین رای و نظرها دیگر اختلافی باقی نخواهد ماند .

فرجاد خوشبین در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

این شعر را استاد محمدرضا لطفی با تک نوازی تار و بداهه‌نوازی در بیات اصفهان خوانده اند که بسیار زیبا و تأثیر گذار است. تعجب کردم که اسمی از ایشان ندیدم.

محمدرضا در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۵ - حکایت امیرالمؤمنین علی (ع) و سیرت پاک او:

این شعر را برای اولین بار خواندم ودرابتدا تعجب نکردم چون انتظار داشتم درآخر ،سعدی با شیوایی سخن ضعف و اشتباه آنمرد را درمقابل علم لدنی مولا به اثبات رساند ...ولی باکمال تعجب اینگونه نبود...قضاوتی ندارم فقط یادمان باشد این داستان در باب تواضع بوستان آمده است.

شاه مردان در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰:

مُراد از این می و جام و سبوها
غرض پیمانه و جام و سبو نیست
بدان معنی که عارف زُلف گوید
مراد از پیچ و تاب هیچ مو نیست
....
هاتف، ارباب معرفت که گهی
مست خوانندشان و گه هشیار
از می و جام و مطرب و ساقی
از مغ و دیر و شاهد و زنار
قصد ایشان نهفته اسراری است
که به ایما کنند گاه اظهار
پی بَری گر به رازشان دانی
که همین است سِرّ آن اسرار
که یکی هست و هیچ نیست جز او،
وحده لااله الاهو

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمل
یا علی..

محمدامین در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۶:

سلام و‌ درود
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است
چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم
روح استاد شجریان شاد باشد!

۱
۱۹۹۹
۲۰۰۰
۲۰۰۱
۲۰۰۲
۲۰۰۳
۵۷۲۵