پریپیکر نگار پرنیانپوش
بت سنگیندل سیمین بناگوش
در آن وادی که جایی بود دلگیر
نخوردی هیچ خوردی خوشتر از شیر
گرش صد گونه حلوا پیش بودی
غذاش از مادیان و میش بودی
از او تا چارپایان دورتر بود
ز شیر آوردن او را درد سر بود
که پیرامون آن وادی به خروار
همه خرزَهره بد چون زَهرهٔ مار
ز چوب زهر چون چوپان خبر داشت
چراگاه گله جایِ دگر داشت
دل شیرین حساب شیر میکرد
چه فن سازد در آن تدبیر میکرد
که شیر آوردن از جایی چنان دور
پرستاران او را داشت رنجور
چو شب زلف سیاه افکند بر دوش
نهاد از ماه زرین حلقه در گوش
در آن حلقه که بود آن ماهِ دلسوز
چو مار حلقه میپیچید تا روز
نشسته پیش او شاپور تنها
فرو کرده ز هر نوعی سخنها
از این اندیشه کآن سرو سهی داشت
دل فرزانه شاپور آگهی داشت
چو گلرخ پیش او آن قصه برگفت
نیوشنده چو برگ لاله بشکفت
نمازش برد چون هندو پری را
ستودش چون عطارد مشتری را
که هست این جا مهندس مردی استاد
جوانی نام او فرزانه فرهاد
به وقت هندسه عبرتنمایی
مجسطیدانِ اقلیدسگشایی
به تیشه چون سر صنعت بخارد
زمین را مرغ بر ماهی نگارد
به صنعت سرخ گل را رنگ بندد
به آهن نقش چین بر سنگ بندد
به پیشه دست بوسندش همه روم
به تیشه سنگ خارا را کند موم
به استادی چنین کارت برآید
بدین چشمه گل از خارت برآید
بُود هر کار بیاستاد دشوار
نخست استاد باید آنگَهی کار
شود مرد از حساب انگشتریگر
ولیک از موم و گل نز آهن و زر
گرم فرمان دهی فرمان پذیرم
به دست آوردنش بر دست گیرم
که ما هر دو به چین همزاد بودیم
دو شاگرد یکی استاد بودیم
چو هر مایه که بود از پیشه برداشت
قلم بر من فکند او تیشه برداشت
چو شاپور این حکایت را به سر برد
غم شیر از دل شیرین به در برد
چو روز آیینه خورشید دربست
شب صد چشم هر صد چشم بربست
تجسس کرد شاپور آن زمین را
به دست آورد فرهاد گزین را
به شادروان شیرین برد شادش
به رسم خواجگان کرسی نهادش
درآمد کوهکن مانند کوهی
کز او آمد خلایق را شکوهی
چو یک پیل از ستبری و بلندی
به مقدار دو پیلش زورمندی
رقیبان حرم بنواختندش
به واجب جایگاهی ساختندش
برون پرده فرهاد ایستاده
میان درْبسته و بازو گشاده
در اندیشه که لعبتباز گردون
چه بازی آردش زان پرده بیرون
جهان ناگه شبیخون سازیای کرد
پس آن پرده لعبتبازیای کرد
به شیرینخندههای شکرینساز
درآمد شِکر شیرین به آواز
دو قفل شِکر از یاقوت برداشت
وز او یاقوت و شِکر قوت برداشت
رطبهایی که نخلش بار میداد
رطب را گوشمال خار میداد
به نوشآباد آن خرمای در شیر
شکر خواند انگبین را چاشنیگیر
ز بس کز دامن لب شِکر افشاند
شِکر دامن به خوزستان برافشاند
شنیدم نام او شیرین از آن بود
که در گفتن عجب شیرینزبان بود
ز شیرینی چه گویم هر چه خواهی
بر آوازش بخفتی مرغ و ماهی
طبرزد را چو لب پرنوش کردی
ز شِکّر حلقهها در گوش کردی
در آن مجلس که او لب برگشادی
نبودی تن که حالی جان ندادی
کسی را کآن سخن در گوش رفتی
گر افلاطون بدی از هوش رفتی
چو بگرفت آن سخن فرهاد در گوش
ز گرمی، خون گرفتش در جگر جوش
برآورد از جگر آهی شغبناک
چو مصروعی ز پای افتاد بر خاک
به روی خاک میغلتید بسیار
وز آن سر کوفتن پیچید چون مار
چو شیرین دید کآن آرامرفته
دلی دارد چو مرغ از دام رفته
هم از راه سخن شد چارهسازش
بِدآن دانه به دام آورد بازش
پس آن گه گفت کاِی داننده استاد
چنان خواهم که گردانی مرا شاد
مراد من چنان است ای هنرمند
که بگشایی دل غمگینم از بند
به چابکدستی و استادکاری
کنی در کار این قصر استواری
گله دور است و ما محتاج شیریم
طلسمی کن که شیر آسان بگیریم
ز ما تا گوسفندان یک دو فرسنگ
بباید کند جویی محکم از سنگ
که چوپانانم آن جا شیر دوشند
پرستارانم این جا شیر نوشند
ز شیرین گفتن و گفتار شیرین
شده هوش از سر فرهاد مسکین
سخنها را شنیدن میتوانست
ولیکن فهم کردن میندانست
زبانش کرد پاسخ را فرامشت
نهاد از عاجزی بر دیده انگشت
حکایت بازجست از زیردستان
که مستم کوردل باشند مستان
ندانم کاو چه میگوید بگویید
ز من کامی که میجوید بجویید
رقیبان آن حکایت برگرفتند
سخنهایی که رفت از سر گرفتند
چو آگه گشت از آن اندیشه فرهاد
فکند آن حکم را بر دیده بنیاد
در آن خدمت به غایت چابکی داشت
که کار نازنینان نازکی داشت
از آن جا رفت بیرون تیشه در دست
گرفت از مهربانی پیشه در دست
چنان از هم درید اندام آن بوم
که میشد زیر زخمش سنگ چون موم
به تیشه روی خارا میخراشید
چو بید از سنگ مجرا میتراشید
به هر تیشه که بر سنگ آزمودی
دو همسنگش جواهر مزد بودی
به یک ماه از میان سنگ خارا
چو دریا کرد جویی آشکارا
ز جای گوسفندان تا درِ کاخ
دورویه سنگها زد شاخ در شاخ
چو کار آمد به آخر حوضهای بست
که حوض کوثرش زد بوسه بر دست
چنان ترتیب کرد از سنگ جویی
که در درزش نمیگنجید مویی
در آن حوضه که کرد او سنگبستش
روان شد آب گفتی زآبدستش
بَنا چندان تواند بود دشوار
که بَنّا را نیامد تیشه در کار
اگر صد کوه باید کند پولاد
زبون باشد به دست آدمیزاد
چه چاره کان بنیآدم نداند
به جز مردن کهزان بیچاره ماند
خبر بردند شیرین را که فرهاد
به ماهی حوضه بست و جوی بگشاد
چنان کز گوسفندان شام و شبگیر
به حوض آید به پای خویشتن شیر
بهشتیپیکر آمد سوی آن دشت
به گِرد جوی شیر و حوض برگشت
چنان پنداشت کآن حوض گزیده
نکردهست آدمی، هست آفریده
بلی باشد ز کار آدمی دور
بهشت و جوی شیر و حوضه و حور
بسی بر دست فرهاد آفرین کرد
که رحمت بر چنان کس کاین چنین کرد
چو زحمت دور شد نزدیک خواندش
ز نزدیکان خود برتر نشاندش
که استادیت را حق چون گذاریم
که ما خود مزد شاگردان نداریم
ز گوهر شبچراغی چند بودش
که عقد گوش گوهربند بودش
ز نغزی هر دُری مانند تاجی
وز او هر دانه شهری را خراجی
گشاد از گوش با صد عذر چون نوش
شفاعت کرد کاین بستان و بفروش
چو وقت آید کزین بِهْ دست یابیم
ز حق خدمتت سر برنتابیم
بر آن گنجینه فرهاد آفرین خواند
ز دستش بِستد و در پایش افشاند
وز آن جا راه صحرا تیز برداشت
چو دریا اشک صحراریز برداشت
ز بیم آن که کار از نور میشد
به صد مردی ز مردم دور میشد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شیرین شاپور فرهاد
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان خسرو و شیرین، عشق فرهاد به شیرین آغاز میشود. فرهاد جوانی است ماهر که آگاهیاش از هندسه و کار با سنگ، او را به عنوان هنرمندی برجسته معرفی میکند. شیرین، که درباره استعدادهای فرهاد میشنود، به او میگوید که برای راحتی خود باید جوی آب بسازد تا شیر را از دور برایشان بیاورد. فرهاد با شور و شوق و ذوق هنری به این کار میپردازد و با تلاش بسیار و استفاده از تیشه، حوضی بزرگ و جوی آبی میسازد که موجب شگفتی همه میشود. در پایان، فرهاد به خاطر این کارش مورد ستایش قرار میگیرد و عشق شیرین در دلش قوت میگیرد.
هوش مصنوعی: مقصود از "پریپیکر" دختری زیبا و دلرباست که اندامی لطیف و ماهرانه دارد. "نگار" به معنی معشوق یا محبوب است که در اینجا به خاطر زیباییاش توصیف شده است. "پرنیانپوش" اشاره به لباسی لطیف و زیبا دارد و "بت سنگیندل" به محبوبی اشاره میکند که به رغم زیباییاش، مهربان نیست. در نهایت، "سیمین بناگوش" به گوشهای نقرهای و جذاب او اشاره دارد.
هوش مصنوعی: در آن منطقهای که جو دلگیر و غمانگیز بود، هیچ چیز خوشمزهتر از شیر، برای خوردن وجود نداشت.
هوش مصنوعی: اگر صد نوع حلوا هم برای او حاضر میکردند، غذاش از شیر مادیان و میش بود.
هوش مصنوعی: فرهاد به خاطر دوری از چهارپایان و نبودن شیر، در تهیه شیر برای خوردن دچار مشکل و زحمت است.
هوش مصنوعی: در آن ناحیه، در اطراف وادی، خرزهره (گیاهی سمی و خطرناک) به فراوانی وجود داشت، مانند زهر مار که بسیار کشنده است.
هوش مصنوعی: چوپان، چون از زهر مار و خطر آن آگاه بود، گلهاش را به چراگاهی دیگر منتقل کرد.
هوش مصنوعی: شیرین به شدت به فرهاد عشق میورزد و در دل خود فکر میکند که برای به دست آوردن او چه تدبیری بیندیشد.
هوش مصنوعی: شیر به این دلیل از مکانی دور آورده شد که پرستاران شیرین برای تهیهاش زحمت زیادی کشیدند و به همین خاطر خسته و رنجور شدند.
هوش مصنوعی: درد و اندوه شب، زلف سیاه را بر دوش او میافکند و در این تاریکی، او حلقهای از ماه نقرهای را در گوشش گذاشت.
هوش مصنوعی: در آن حلقهای که آن دختر زیبا و دلسوز (شیرین) قرار داشت، مانند ماری که به دور چیزی میپیچد، عشق و محبت او تا روزگار ادامه داشت.
هوش مصنوعی: شاپور به تنهایی در برابر او نشسته و از هر نوع سخنی صحبت میکند.
هوش مصنوعی: شاپور، دلفهم و فرزانه، از این فکر آگاه بود که آن دختر زیبا، یعنی سرو سهی، حساسی و نگرانی خاصی نسبت به او دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که آن جوان با چهره همچون گل، آن داستان را برای او نقل کرد، شنونده مانند برگ لاله از شگفتی و شوق شکفت و رونق پیدا کرد.
هوش مصنوعی: نماز او را از سر شوق و عشق به پری (شیرین) برپا کرد و مانند ستایش کنندهای (عطارد) که سیاره بزرگتر (مشتری) را میستاید، او نیز شیرین را تحسین کرد.
هوش مصنوعی: در این بیت به فرهاد، مهندسی جوان و استاد اشاره میشود که در اینجا حضور دارد و به عنوان فردی باهوش و توانا شناخته میشود.
هوش مصنوعی: در زمان هندسه، استاد بزرگی که کارشناسی معتبر در علم هندسه دارد و درک عمیقتری از آن را به دانستههای خود اضافه کرده، میتواند درس عبرت و یادآوری به کسانی باشد که در این زمینه علم و تجربه کمتری دارند.
هوش مصنوعی: وقتی که فرهاد با تیشهاش به زمین ضربه میزند، مانند هنرمندی است که طرحی را بر روی زمین میکشد، به طوری که مرغی بر روی ماهی نقش میزند.
هوش مصنوعی: با مهارت و هنر، گل سرخ را رنگ میزند و نقشی چینی بر روی سنگ به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: همهٔ رومیها او (فرهاد) را به خاطر حرفهاش احترام میگذارند و به او تعظیم میکنند، زیرا او با تیشهاش سنگهای سخت را به آسانی مانند موم میکند.
هوش مصنوعی: با داشتن استادی خوب، کاری که انجام میدهی به خوبی پیش میرود، مانند اینکه با استفاده از چشمهای، گلی از خاکی که در دست داری، میروید.
هوش مصنوعی: هر کاری که بدون استاد انجام شود، دشوار است و در ابتدا باید استاد آن کار را داشته باشیم تا آن کار انجام شود.
هوش مصنوعی: مرد میتواند به خاطر ارزش و حساب انگشتری یعنی موقعیت و مقامش بزرگ و ارزشمند شود، اما اگر از موم و گل ساخته شده باشد، یعنی از چیزهای کمارزش، هرگز نمیتواند از آهن و زر که نماد قدرت و ثروت هستند برتر باشد.
هوش مصنوعی: اگر تو به من دستور بدهی، من فرمانبردار میشوم و برای بدست آوردن آنچه خواستهای، آن را در دست میگیرم.
هوش مصنوعی: ما هر دو در چین زاده شدهایم و با هم بزرگ شدهایم؛ یکی از ما معلم و دیگری دانشآموز بوده است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از هنر و شغل خود داشت، کنار گذاشت و با قلم، یعنی به صورت نوشتن یا شعر، بر من تیشه میزند و من را آزار میدهد.
هوش مصنوعی: شاپور (شخصیتی است که داستان را روایت میکند) پس از اینکه این حکایت را به پایان رساند، غم شیرین را از دل شیرین خارج کرد.
هوش مصنوعی: هنگامی که روز با تابش خورشید آغاز میشود، شب نیز با تمام ستارههایش به پایان میرسد و تمامی چشمان شب، که نمایانگر زیبایی و خواب هستند، بسته میشوند.
هوش مصنوعی: شاپور (شاه ساسانی) آن منطقه را بررسی کرد و توانست فرهاد، مجسمهساز معروف را پیدا کند.
هوش مصنوعی: فرهاد به شیرین پیام میدهد و او را خوشحال میکند و به روش ثروتمندان برای او تختی قرار میدهد.
هوش مصنوعی: فرهاد، که لقب «کوهکن» دارد، مانند کوهی بزرگ و باعظمت به غیرت و قدرتش میبالد، و از او به قدری شکوهمند است که مردم او را ستایش میکنند.
هوش مصنوعی: فرهاد به شدت و قدرتی بسیار بالا اشاره دارد که او را مانند یک فیل بزرگ و تنومند توصیف میکند؛ به طوری که قدرتش معادل دو فیل است.
هوش مصنوعی: رقیبان فرهاد در مورد او نیکی کردند و جایگاهی را برای او فراهم کردند که شایستهاش بود.
هوش مصنوعی: فرهاد در مقابل پردهای (که مانع ورود و توجه دیگران است) ایستاده و در حالی که در را بسته و بازوهایش را گشاده است، آماده است تا ابراز عشق کند.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به فکر فرو رفته است که گردون (سرنوشت) چه بازی و ترفندی از آن پرده (پردهای که فرهاد در برابرش ایستاده) به نمایش خواهد گذاشت.
هوش مصنوعی: ناگهان جهانی که از عشق و زیبایی پر است، به طرز غیرمنتظره و غافلگیرکنندهای هجوم آورد و پس از آن، پردهٔ زیبایی و عشق را افراز کرد.
هوش مصنوعی: خندههای شیرین شیرین مانند قدری شکر را به آهنگ و آواز دلنشین تبدیل کرد.
هوش مصنوعی: دو قفل شیرین از یاقوت جدا شد و از او، یاقوت و شکر بهدست آمد.
هوش مصنوعی: رطبهایی که نخل میداد، به وسیلهٔ خارها، نرم و لطیف شده بودند. این بیان به نوعی از تأثیر خارها بر زیبایی و لطافت میوهها اشاره دارد.
هوش مصنوعی: در نوشآباد، آن خرمای شیرین که شکر را به عنوان مادهای خوشطعم به آن اضافه کردهاند، به خوردن دعوت میشود و انگبین (عسلی که از زنبور عسل به دست میآید) به عنوان چاشنی آن به کار میرود.
هوش مصنوعی: چون او به قدری از دامن خود شکر پاشید که شکر به سرزمین خوزستان نیز پراکنده شد.
هوش مصنوعی: شنیدم که نام او شیرین به همین دلیل است که او در گفتار، بسیار خوشزبان و شیواست.
هوش مصنوعی: از شیرینی و زیبایی کلام او چه بگویم، که هر چه بخواهی روی صدایش مینشیند و به آرامش میآید، مانند پرنده و ماهی.
هوش مصنوعی: وقتی که طبرزد، لب شیرینش را نوشید، به طرز شیرینی حلقههای شکرین در گوشش به وجود آوردی.
هوش مصنوعی: در آن مجلسی که او لب به سخن گشود، تو حضور نداشتی و از حالت جان و روح خبری نداشتی.
هوش مصنوعی: اگر کسی این سخن را بشنود، حتی اگر افلاطون هم باشد، از شگفتی و تأثیر آن بیهوش خواهد شد.
هوش مصنوعی: زمانی که فرهاد آن سخن را در گوشش برداشت و احساساتش برانگیخته شد، به قدری هیجانزده شد که خونش در جگرش به جوش آمد.
هوش مصنوعی: فرهاد از دلش آهی بلند و دردناک برمیآورد که به شدت نشاندهندهٔ اندوه و غم اوست، مانند کسی که در حال افتادن به زمین، به دور و برش بیتوجه است.
هوش مصنوعی: او (فرهاد) بسیار بر روی خاک غلت میزد و از شدت درد و رنج، از آن طرف به زمین میخورد و حالتش مانند مار پیچخورده شده بود.
هوش مصنوعی: شیرین وقتی دید که فرهاد با آرامش و سادگی دلی دارد که آزاد و رها شده است، مانند پرندهای به نظر میرسید که از دام رهایی یافته است.
هوش مصنوعی: شیرین به کمک کلام، مشکل فرهاد را حل کرد و او را با یک دانهای که جذابیت داشت، دوباره به دام عشقش کشاند.
هوش مصنوعی: سپس گفت: ای دانای بزرگ، من میخواهم به گونهای عمل کنی که مرا شاد کنی.
هوش مصنوعی: من منظورم این است، ای هنرمند، که بتوانی دل غمگین من را از غم و اندوه آزاد کنی.
هوش مصنوعی: با مهارت و توانایی خاصی که داری، باید در ساختن و فراهم آوردن این قصر محکم عمل کنی.
هوش مصنوعی: گله دور است و ما به شیر (شیر به معنای شیر گوسفند) نیاز داریم، پس طلسمی بزن که بتوانیم شیر را به راحتی بدست آوریم.
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانیم به گوسفندان برسیم، باید یک جوی باریک و محکم از سنگ بسازیم که فاصله یک یا دو فرسنگ را پر کند.
هوش مصنوعی: در این بیت، فرهاد میگوید که چوپانان در آنجا شیر دام را میدوشند، در حالی که پرستاران او در اینجا شیر را از خود مینوشند؛ این بیان به نوعی نشاندهندهٔ تفاوت در نقشها و فعالیتهای افراد در دو مکان مختلف است.
هوش مصنوعی: فرهاد بهقدری تحت تأثیر زیبایی و صحبتهای شیرین قرار گرفته که عقل و هوش خود را از دست داده و به حالت پریشان و مستی افتاده است.
هوش مصنوعی: فرهاد میتوانست گفتوگوها را بشنود، اما نمیتوانست آنها را به درستی درک کند.
هوش مصنوعی: فرهاد به دلیل ناتوانی در بیان احساساتش، به گونهای سخن میگوید که مخاطب نتواند او را درست درک کند و او به این وضعیت، ناراحت و ناامید است.
هوش مصنوعی: این بیت به داستانی اشاره دارد که در آن از زیر دستها (اطرافیان) تحقیق و سوال میشود، اما آنها به خاطر مستی و نادانی (کوردلی) قادر به ارائه پاسخهای درست نیستند.
هوش مصنوعی: نمیدانم آن شخص چه چیزی میگوید، اما از شما بخواهید درباره من بگویید و بپرسید که او چه چیزی را جستجو میکند.
هوش مصنوعی: رقیبها داستان عشق فرهاد و شیرین را از همدیگر شنیدند و سخنانی را که از دل فرهاد برآمده بود، بازگو کردند.
هوش مصنوعی: وقتی که فرهاد از آن اندیشه آگاه شد، آن تصمیم را بر چشم خود نهاد.
هوش مصنوعی: فرهاد در آن خدمت، بسیار چابک و تند بود، زیرا که کارهای دلبرانه و محبوبان به ظرافت و دقت نیاز داشت.
هوش مصنوعی: فرهاد از آنجا بیرون رفت و تیشهای در دست گرفت؛ او این کار را به خاطر مهربانی و عشقش انجام داد.
هوش مصنوعی: آن بوم (سرزمین) چنان به آسیبهای آن فرد (فرهاد) دچار شد که زیر ضربههای او مانند موم نرم میشد و متلاشی میگردید.
هوش مصنوعی: فرهاد با تیشهاش به سنگ سخت (خارا) ضربه میزد و به سرعت و نرمی مانند درخت بید، مجرای آب را از سنگ میتراشید.
هوش مصنوعی: هر بار که فرهاد با تیشه به سنگ میزند، دو سنگ هموزن آن به عنوان جواهر به او پاداش داده میشود.
هوش مصنوعی: فرهاد از میان سنگ سخت به دلیل عشقش به شیرین، به اندازه یک ماه (یعنی به طول یک ماه) جوی آبی را نمایان کرده است که مانند دریا جریان دارد.
هوش مصنوعی: از محلی که گوسفندان هستند تا دروازه کاخ دورویه، فرهاد به شدت به سنگها ضربه میزد و تلاش میکرد که آنها را بشکافد.
هوش مصنوعی: زمانی که کار به پایان رسید، حوضی ساخته شد که حوض کوثر (که بهشتی و بسیار زیباست) نیز به آن بوسهای بر دست (احترام و علاقه) میزند.
هوش مصنوعی: فرهاد چنان جوی آبی از سنگ ساخت که حتی یک موی نازک هم نمیتوانست در بین شکافهای آن جا بگیرد.
هوش مصنوعی: در آن مکانی که او سنگ را روی هم چیده بود، آب بهطرز شگفتی روان شد و گویی که آب از دست او سرازیر شده است.
هوش مصنوعی: کار بنا، اگرچه بسیار سخت و دشوار است، اما اگر بنا در کارش تیشه و ابزار نداشته باشد، نمیتواند به خوبی از عهدهاش برآید.
هوش مصنوعی: اگر بخواهند صد کوه را از سنگ بکند، باید زبان آدمی بهقدری قوی باشد که بتواند این کار را انجام دهد.
هوش مصنوعی: چارهای که انسان (بنیآدم) از آن نمیتواند فرار کند، جز مرگ نیست و این موضوع تنها بر سرنوشت بیچارهها حاکم است.
هوش مصنوعی: شیرین را خبر دادند که فرهاد با عشق و تلاش خود به دریا (حوض) پیشرفته و راهی را برای آب باز کرده است.
هوش مصنوعی: چنان که مانند گوسفندانی که در شام و شب به حوض میآیند تا آب بنوشند، شیر نیز با پای خود به حوض میآید.
هوش مصنوعی: شخصیتی که بهشتی و زیباست به سمت آن دشت آمد و دور جوی شیر و حوضی که وجود داشت چرخید.
هوش مصنوعی: او (فرهاد) تصور کرد که آن حوض، آبی که در آن است، به دست هیچ انسانی انتخاب نشده و به همین دلیل، به طور طبیعی و بدون دخل و تصرف انسان ساخته شده است.
هوش مصنوعی: بهراستی که کارهای انسانی و خصلتهای بشر به دور از بهشت، شیر و جویها، و زنان معصوم و زیبا است.
هوش مصنوعی: بر دست فرهاد بسیار تحسین و ستایش شده است، زیرا رحمت خداوند بر کسی که چنین کاری را انجام داده، نازل شده است.
هوش مصنوعی: وقتی که زحمتی که بینشان بود برطرف شد، او (خسرو) فرهاد را نزدیک خود خواند و او را بر دیگران برتری داد.
هوش مصنوعی: با کمال احترام به مقام استادان، به این دلیل که ما خود پاداشی از شاگردان نداریم، چگونه میتوانیم به استاد بودن خود اعتراف کنیم؟
هوش مصنوعی: فرهاد به سبب عشقش به شیرین، مانند گوهر شبچراغ، درخشان و ارزشمند است و او را به عقد گوشهای حلقهزدهای تشبیه میکند که زینتبخش و زیبا هستند.
هوش مصنوعی: هر دُرّی مانند تاج، از نغز و زیبا بودن به شکلی است که به هر شهری مالیات میدهد و شهر را به شکوه و اعتبار میرساند.
هوش مصنوعی: فرهاد با عذر و بهانههای فراوان مانند نوش، از گوش خواست که شفاعت کند و بگوید که این باغ (بستان) را به فروش برسانند.
هوش مصنوعی: وقتی زمانش برسد که از این نعمت بهرهمند شویم، از خدمت تو سر برنمیتابیم و سرافراز خواهیم بود.
هوش مصنوعی: به خاطر هدیهای که فرهاد (که در داستان عاشق شیرین است) به او (شیرین) داده، او (شیرین) به او (فرهاد) آفرین میگوید و از دستش آن گنجینه را میگیرد و بر پای او میریزد.
هوش مصنوعی: فرهاد به سرعت و به شتاب از آنجا به سمت بیابان حرکت کرد، مانند دریا که اشکهایش به سرعت جاری میشود.
هوش مصنوعی: از ترس اینکه کار به دست حقایق و روشنایی برسد، به سرعت و با صد مرد شجاع، از میان مردم دور میشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همین شعر » بیت ۱
پریپیکر نگار پرنیانپوش
بت سنگیندل سیمین بناگوش
بِبُرد از من قرار و طاقت و هوش
بتِ سنگین دلِ سیمین بناگوش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.