امید در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳ - غوغا میکنی:
یکی به من میتونه استعاره این بیت رو بگه. ای غنچه خندان....
برگ بی برگی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:
در دو بیت پایانی تضاد غیر و خویش جالب توجه است . غیر به معنی بیگانه یا خود کاذب انسان و در مقابل خویش که خودی و آسنا ست به معنی اصل خدایی انسان . رقیب نیز کنایه از خود کاذب و ذهنی ست که رقیبی جدی و موذی در برابر خویش یا اصل خدایی انسان میباشد .
کاوه در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۱:
در عجبم از ملتی که تلاش میکنند تا اشعار خیام atheist (خداناباور) را با کوته فکری به خدای خیالی و دین و مذهب آکنده از خرافه و جهل خود مرتبط کنند.
سینا در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۷ - مناظرهٔ خسرو با فرهاد:
خوش حالم که تونستم عشقی کاملا شبیه به فرهاد تجربه کنم. در نهایت به فرجام نرسید. به دلیل مشکلاتی که داشتم ناخودآگاه به عزیزترینِ جانم آسیب میزدم. آخر سر براش «آشفته از مه دور بهتر» رو فرستادم و خداحافظی کردیم.
علیزاده در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت:
با سلام
در بیت :
آن کس از دزد بترسد که متاعی دارد
عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست
به نظر بنده حقیر همان جمع بکردند صحیح است و زیباتر نیز هست
منظور از جمع بکردند اینجا جمع کردن متاع دنیا نیست
بلکه منظور این است که عارفان بساط جمع آوریِ متاع دنیایی را جمع کرده و کنار گذاشته اند
اگر این بیت از ابتدا تا انتها با در نظر گرفتن این مفهوم خوانده شود، جمع بکردند هم صحیح است هم زیبا
محمود در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:
این غزل را استاد شجریان با همنوازی استاد احمد عبادی در برنامه موسیقی ایرانی اجرا کرده اند.
ج رضایی د در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۳:
شاخه نبات همان روح محمد (ص) یا ابوالارواح است. این تمثیل از کتاب مرصادالاعباد عاریه گرفته شده است.
فریاد در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:
خیام در بالاترین قله عرفان و توحید بود و این رباعی اوج عرفان خیام. بالاتر از این رباعی ممکنه مگه؟
خسروی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵:
هنر محسن نامجو در توسعه موسیقی ایرانی و روش جدیدی که در خوانش اشعار فارسی کلاسیک در آواز و ترانه هایش می کند در اهنک نامه به خوبی مشهود است
عشق مولانا در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴۵ - ترجیح نهادن شیر جهد و اکتساب را بر توکّل و تسلیم:
واقعا جالب است این شعر حضرت مولانا!
البته نباید از گفتار مبارک پیامبر رحمت هم چشم پوشید.
فقط منظور از الکاسب حبیب الله چیست؟
حمید در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹:
دوستان عزیز، در بسیاری از اشعار قدما از این دست به ظاهر اشکال در وزن ، دیده می شود و در واقع می توان گاهی هجای کوتاه را به بلند و یا عکس آن در یک مصرع به کار برد و اشکال ندارد. در ضمن وزن مصرع مورد مناقشه هم کاملن درسته. در صورت علاقه به مطالب بیشتر در این خصوص ، می توان به کتاب دکتر سیروس شمیسا و یا به کتاب زحافات رایج در شعر فارسی مراجعه کرد. پیروز باشید.
برگ بی برگی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱:
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگه دار که من میروم الله معک
حافظ در غزلهای بسیاری دل خود را با رضایت کامل در معرض تیرهای مژگان حضرتش قرار داد تا همه دلبستگی ها به چیزهای مادی و برآمده از ذهن این جهانی را شکار کرده و از میان بردارد و پس از آن است که با ریش و زخمی شدن دل ، و خروج دلبستگی های دنیوی از آن ، فضا برای حضور حضرت معشوق گشوده شده ، سالک عاشق طعم نمکین لب حضرتش را
از طریق وجود حقیقی خویشتن که از جنس خداست
چشیده و نظر لطف او را به خود در می یابد و این تازه اول راه عاشقی بوده و سالک روز به روز عاشقتر شده ، در آرزوی دیدار
و بوسه های بیشتر از لب حضرتش میسوزد . اما در مصرع دوم بنظر میرسد اوضاع بر وفق مراد نبوده و بین عاشق و معشوق شکرآب شده ، حافظ اصل خدایی خود را تهدید به رفتن و ترک نمودن میکند ولی از حضرت معشوق میخواهد حق آن بوسه فراموش نشدنی آغازین را نگه داشته ، او را فراموش نکند و از خدا میخواهد یار و مراقب او باشد . از نگاه عرفا بین خدا و اصل خدایی انسان فرق و جدایی وجود نداشته ، یک گوهر و نور
واحد هستند . مولانا میفرماید : یک گهر بودیم همچون آفتاب /بی گره بودیم و صافی همچو آب . توهم اینکه در یک سوی انسان قرار گرفته و درسوی دیگر خدا ، وحدت و یگانگی نبوده و بلکه شرک میباشد اما مولانا در ادامه همان بیت انسان را از اندیشه خطا برحذر داشته ، توضیح کاملتر میدهد که در این مقال نگنجد
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
در راستای معنی بیت قبل و پس از زدودن دلبستگی ها از مرکز انسان ، او نیز مانند خدا گوهر پاکیزه و دوراز هرگونه آلاینده ذهنی به عالم قدس و ملکوت خدا و فضای یکتایی وارد شده و با حضرت معشوق به وحدت میرسد و درمصر دوم حافظ میفرماید این خیر و حسنات انسان نتیجه و حاصل هزاران سال تسبیح و عبادت ملایک است ، یعنی که از آغاز مشیت و اراده خدا یا زندگی بر این بوده است که انسان اشرف مخلوقات با خیر و حسنات ذکر شده و در حالیکه درجسم و ماده و درجهان فرم وارد شده است به اصل خدایی خود زنده شود و این امر حاصل فرآیند بسیار طولانی به قدمت پیدایش حیات در جهان ماده میباشد .
در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن
کس عیار زر خالص نشناسد چو محک
حال حافظ گلایه ای که به کنایه در بیت آغازین غزل از حضرت معشوق آورده میپردازد و میگوید اگر پس از ریش نمودن دل دلبسته او به چیزهای ذهنی و مادی ، هنوز او را خالص و شایسته راهیابی به آن فضای قدسی نمی دانی و در شک هستی ، پس حافظ را محک بزن تا بر تو تجربه و ثابت شود که او زر خالص شده و از ماده و خاک تبدیل به طلای ناب شده است ، یعنی که پس از این چیزهای آفل این جهان ماده و ذهن بر او کارگر نیستند . حافظ مثال میزند وگر نه که او بهتر از ما به خرد و آگاهی خدا از درون انسانها آگاه است .
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم
وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک
در ادامه بیت قبل حافظ از حضرت معشوق شکوه میکند که مگر در عهد الست پیمان نبسته و قول نداده بودی که اگر انسان از خاک و ماده و ذهن تبدیل به حضور و طلای ناب شود ، پس تو نیز مست و از خود بیخود شده و به دو بوسه انسان عاشقت را به خود زنده می گردانی ؟ یعنی اینکه خدا نیز همانند انسان بسیار مشتاق به وصل بوده و درانتظار یکی شدن انسان با او در حالیکه هنوز در فرم بسر میبرد میباشد .در مصرع دوم حافظ از بطول انجامید این وعده و قرار بی تاب و بیقرار شده و از دو بوسه و حتی یک شدن با حضرتش سوال میکند .معنی دو بوسه و یک و دو مصرع دوم جای تامل و صحبت بیشتری دارد .
بگشا پسته خندان و شکرریزی کن
خلق را از دهن خویش مینداز به شک
حافظ پس از شکایت از حضرت معشوق کمی آرام گرفته و با لحن
آشتی جویانه از خدا میخواهد پسته خندان خود را که معدنی از شادی و شکرافشانی میباشد باز نموده و دگربار سخن خود را از طریق ابیات و غزلهای ناب بر زبان حافظ جاری کرده ، او و سایر خلق جهان را از غم سنگین فراق برهاند .درمصر دوم با اشاره به سرد شدن و از دهن افتادن غذای گرم و آماده ، خود را از رفتن به شک و تردید در باره وفای به عهد خدا باز داشته و میخواهد که همچنان شکر افشانی کرده و به بقیه امور از قبیل تاخیر در کام یابی کاری نداشته باشد و آنرا به قضای الهی و کن فکان واگذارد
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
حافظ به بیت آغازین غزل و تهدید به رفتن خود اشاره کرده میفرماید مگر میشود او دست از مراد و مقصود خود و حضرت معشوق کشیده و دگربار به ذهن و جهان پست ماده بازگردد ؟ او این چرخه و دور باطل ورود به ذهن را پیش از این برهم زده و اکنون نیز چنین خواهد کرد . حافظ و انسانهای کامل رها شده از قیود بندگی چیزهای ذهنی و مادی که حلاوت لب معشوق و یکی شدن با حضرتش را چشیده اند ، این شیرینی لب یار را با تمامی جهان هستی معاوضه نخواهند کرد . در مصراع دوم همین مطلب را میگوید که مگر امکان دارد حافظ زبون و ذلیل چرخ فلک یا جهان هستی و ذهن گردد ؟ هیهات که حافظ برود و الله معک .
چون بر حافظ خویشش نگذاری باری
ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک
رقیب یعنی خود کاذب انسان که همواره دور و بر انسان و حتی انسان عارف می پلکد تا شاید بتواند از روزنی هرچند باریک عبور کرده و بتواند دگر باز انسان را به ذهن و دنیای ماده ببرد ، از همین روی حافظ از خدا میخواهد حال که اصل خدایی حافظ را بر خویشش یا همدم و یار او نکردی ، پس لطف نموده این رقیب اصل خدایی اش را چند قدم دور از او بدارد تا جلوی نفوذ او گرفته شود . باشد که موعد وصل بنا بر مشیت و خواست حضرت معشوق و کار بیشتر عاشق فرا رسد .
حمید در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶:
هر بیت این غزل یک شاهکاره و دنیایی بار معنایی داره. بعید می دانم در دوازده سالگی بشود چنین غزلی گفت حتا اگر سعدی باشی!
نگار در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:
امروزه می گویند که یکی از ارکان عشق ماندگار صمیمیت است. الان فکر می کنم یعنی همین محرم دل بودن است. رازنگهداریست. پذیرش حقیقت و تحمل راز معشوق است.ومن این رو به عینه دراین شعردیدم. وقتی از حافظ پرسیدم چرا؟ به من گفت( هرکه شد محرم دل درحرم یاربماند). و درنهایت کسی که بیشتر از من عاشق نبود فقط با نشان دادن صمیمیت و تحمل درحرم یاروارد شد و ماند. ومن درانکار و شکِّ واقعی بودن یانبودن یک محبت. اگر کسی را دوست داریم به راحتی خشگمین نشیم. که هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت. اگر توانش رو نداریم اصلا وارد میدان عشق نشیم. وگرنه هرمی لعل که از دست معشوق بگیریم اشک حسرت خواهد شد ودر چشم گهربارخواهدماند. موج خون فشان این دریا درسکوتی سخت چیزی نمانده که من روباخودش ببره. دام سخت است مگریارشود لطف خدا.ملتمس دعا
دکتر صحافیان در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:
از رندان پاکباز عیبجویی نکن ای زاهد پاک سرشت( نا آزموده رنجهای عشق)آنچه را که گناه رندان می پنداری برای تو نمی نویسند. من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش( خانلری:کوش) هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت به جای ارزیابی دیگران در تعالی خود بکوش( و وصول به حال خوش) هر کسی میوه دریافت های درونی خویش را می چیند.
3- همه چه مست و چه هوشیار، جویای یار بی آلایش و زلال از بدی هایند( سبحان) هر پرستشگاهی چه مسجد و چه کنیسه جایگاه عشق ورزی با اوست.
4-من که پیوسته مست حال خوشم، تسلیم خشت در میخانه ام مدعی اگر از این راز بی خبر است بگو سرت را به سنگ بکوب(ایهام: به خشت میخانه بکوب، یا من بکوبم- سرت با خشت برابر است- سرت را روی خشت بگذار و بمیر- مردن سزای آنکه ازین راز بیخبر است)
5- از سرنوشت ازلی که با عشق خداوند بخشنده نوشته شده (لحظه صفر آفرینش) ناامیدم نکن، چه می دانی کدام جان زیباست و کدام زشت؟
6-با این حال خوش( بهشت نقد) فقط من از پاکدامنی( متصور تو) بیرون نیفتاده ام پدرم نیز بهشت جاودان را از دست داد.( خانلری: خلوت تقوی.همچنین یک بیت اضافه دارد)
7 - اگر در لحظه مرگ جامی به دست آوردی( حال خوش را تا پایان زندگی حفظ کنی)بی درنگ از این کوی خراب، خود به بهشت می روی( خانلری: برو تا به بهشت) دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح
احمد نیکو در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » از ازل نوشته [۳۴-۲۶] » رباعی ۳۱:
بر لوح نشان بودنی ها بوده است
پیوسته قلم زنیک و بد فرسوده است
در روز ازل هر آنچه بایست بداد
غم خوردن و کوشیدن ما بیهوده است
سید حسین در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲۹:
بانو فرمودند: بدون وقت «الله مولانا علی» بدون وقف.
گر عروض بدانید و ادبیات عرب متوجه میشوید که خیر.
ثانیا:
الله من مولا هلی با «الله مولانا علی» فرق میکند.
در عربی الله یکیستو بسمانند فارسی «خدا» نیست که ''ی'' بگیرد مثل ( خدای من )
مولا در ادبیات معنایش مشخص
الله معین
و علی واضح
اگر به ع بی سروده بود میشد نتیجه ای گرفت
بیچاره در گور میلرزد اگر بشنود شعر خلوت تصوفانه اش به را به شرک و کفر کشاندید.
هرچه در مذهب مولوی بگویند در موحد بودن ویکتا پرستی اش شکی بین عاقلان نیست.
گذرهای مذهبی مولوی نظر شخصی وی نمیباشد.
ارجاع کنید به مقدمه مثوی و العار مقدمه
در دیوان شمس جو خواص و صمیمی است و بیان احوال متغیر مولانا که انسانیت و متغیر بودن یک عاشق مشتاق را مرسوم میکند.
یا حق
علی یزدانی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۲۱ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » حکایت طوطی » حکایت طوطی:
فُستُقی به معنای رنگ سبز مایل به زرد (مغز پسته ای)
مُعرَّب پسته ای
nabavar در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ عمان سامانی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸ - در ستایش دو علت ایجاد و دو مایه خلقت بنی آدم النبی الاکرم و الولی الافخم صلوات الله علیهما:
گرامی میثم
بصورتند دو، لیکن بمعنیاند یکی
مبینشان دو، که باشد دوبینی از حولی
حول با احول هم ماناست و به معنای کج بینی و دو بینی ست همان که ما چپ چشمی می گوئیم
مهسا در ۵ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۵ - موعظه و نصیحت در اجتناب از زخارف دنیا: