گنجور

حاشیه‌ها

آصف کریمی در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:

بی شک یکجا ماندن و به سفر نرفتن و با آدم های مختلف که از فرهنگ های مختلعند گفتگو و مناظره نکردن و ..... انسان را مجبور میکنه که با همون چند تا آدم ده یا محله ی خودش اختلاط کنه،از طرفی انسان یک موجود اجتماعی البته اجتماعی از نظر مکانی به ویعت کل دنیا و بلحاظ زمانی به وسعت کل تاریخ،بنابراین اگر گاهی می بینیم فردی 60 یا 70 ساله که همیشه ساکن ردستا بدره،متاسفانه بلحاظ فکری کاملا فقیره،انسانها در اجتماع های شهری و تمدنی از طوایف مختلف به زبانهای مختلف و حرفه های مختلف در کنار هم بلحاظ فکری هم افزایی تصاعدی دارند،وقتی با افراد مختلف گفتگو و مناظره میکنیم از افکار و تجربیات آنها استفاده میکنیم و ...

kara karimi در ‫۵ سال قبل، دوشنبه ۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴۸:

تمام این غزل محصول مصرع نخست زیبایی است که به ذهن شاعر خطور کرده مابقی سعی بیهوده است

مادر در ‫۵ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۸:

دوستان گرامی غزل 487 برا ی من باز نمیشه. علتش چیه و چطوری میتونم از تفسیر این غزل استفاده کنم.

حسین شنبه‌زاده در ‫۵ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹:

ادمین عزیز سایت گنجور، حتی اگه در نسخهٔ اصلی کلیات شمس هم این‌طور نوشته شده باشه (که بی‌نهایت بعیده)، یقیناً حاصل ایراد تایپی/ نگارشی بوده و با توجه به وزن شعر، به‌طور قطع و بدون کمترین تردیدی، «چه عذر آرَد» درسته؛ و نه «چه عذر آورد.» لطفاً این کلمه رو در این غزل درخشان تصحیح بفرمایید. در شأن این غزل نیست که اشتباه تایپی داشته باشه.

پدرام شعبان‌زاده زیدهی در ‫۵ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۲۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

در بیت چهارم برای رعایت آرایه موازنه در بیت و وجود "افتد" در مصرع دوم، به نظر می رسد "در دل چو عشقت آید سودای جان نماند" درست باشد.

Polestar در ‫۵ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸۵:

تشکر ویژه از نوید بخاطر مطلب مفیدش

Polestar در ‫۵ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در ستایش قاضی رکن‌الدین:

با ندا موافقم
و این بیت هشتم یکی از زیباترین بیت‌هاست

ایمان عبیدی در ‫۵ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳۰:

زندگی ارزشمند، جواب رواقیون - پرگار
بیت اول این شعر زیبا استفاده شده
پیوند به وبگاه بیرونی

ایمان عبیدی در ‫۵ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱:

توی برنامه پرگار قسمت زندگی ارزشمند و جواب رواقیون
. در این قسمت که کپی کردم از این بیت حافظ استفاده میشه به زیبایی و ربط دادم به موضوع پذیرش و سرنوشت و تقدیر
پیوند به وبگاه بیرونی

سعید در ‫۵ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

بیت آخر مانند بسیاری از غزلیات حضرت حافظ میتواند راهنمایی برای درک معنای کلی غزل باشد . در بیت آخر پر واضح است که جناب حافظ به این روایت از رسول اکرم اشاره دارد که مشهور است به حدیث کشتی نوح : إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ، مَنْ دَخَلَهَا نَجَی، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ (ترجمه: مَثَل اهل بیت من در میان شما کشتی نوح است، هر کس به این کشتی داخل شود نجات می‌یابد، و هر کس جا بماند، غرق می‌شود.)

علی در ‫۵ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۴:

در نسخه اصلی نوشته پسر نوح با بدان بنشت خاندان مرمتش گم شد اما شما نوشتید با بدان یار گشت همسر لوط
خاندان نبوّتش گم شد

کیوان پارسائی در ‫۵ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۴ - حسد کردن حشم بر غلام خاص:

شرح چند بیت از اشعار فوق:
گر تو گویی فایده هستی چه بود؟
در سوالت فایده هست ای عنود؟
ظاهراََ از مولانا سؤال می شود: این جهان هستی چه فایده ای دارد؟ اصلا برای چه آفریده شده است؟ مولانا در جواب می گوید: ای ستیزه گر، تو که می گویی جهان هستی چه فایده ای دارد؟ آیا در همین سؤال تو فایده ای وجود دارد؟
عنود= ستیزه گر، هم خانواده معاند
******
گر ندارد این سوالت فایده
چِشنویم آن را عبث، بی عایده!
اگر این سؤال تو فایده ای ندارد. چرا باید به این سؤال بیهوده و بی نتیجه گوش دهیم ؟
******
ور سوالت رابسی فاییده ها است
پس جهان بی فایده آخر چراست؟
اگر سؤالِ تو فایده های بسیار دارد پس چرا جهان هستی باید بی فایده باشد؟ (مولانا به سؤال جواب هوشمندانه ای داده است
او می گوید: وقتی سؤال تو که امری جزئی است ، دارای فایده است . مگر می شود که جهان به این عظمت فاقد فایده باشد؟)
******
ور جهان از یک جهت بی فایده است
از جهت های دگر پُر عایده است
بعد ظاهراً اینطور فرض می کند که سوال کننده ممکن است بگوید:
خوب از جهاتی ممکن است فایده هایی در جهان باشد ولی در کل جهان بی فایده باشد (یعنی سوال من ممکن است فایده داشته باشد و در عین حال جهان بی فایده باشد!) چه اشکال و تعارضی بین این دو هست؟
و مولانا می گوید اگر اینطور است و این ادعا را داری:
******
فایده تو گر مرا فاییده نیست
مر تو را چون فایده است از وی مایست
و در اینجا باز مولانا پاسخی زیرکانه می دهد و می گوید:
حال که ادعا می کنی سوال تو فایده دارد ولی کل هستی فایده ای ندارد! .... پاسخ دادن این سوال تو برای من (مولانا) چه فایده ای دارد؟ اگر فایده ای ندارد! خودت که پاسخ سوال برایت فایده دارد برو دنبالش بگرد!!
از وی مایست=از جستجوی پاسخ سوالت باز نه ایست
در حقیقت وقتی فرد سوال کننده بر ادعای خودش مبنی بر بی فایده بودن هستی تاکید می کند، مولانا به جای اینکه بخواهد با وی مجادله نماید، به نوعی وی را به عقل خودش حواله می دهد ... (مثل این است که می گوید برو خودت فکر کن، من حوصله سر و کله زدن با تو را ندارم، خود دانی!)
******
گاو و خر را فایده چه در شِکَر؟
هست هر جان را یکی قوتی دگر
بعد در ابیات بعدی مثال هایی می آورد مبنی بر اینکه کسانی که غرق در ظاهر دنیای مادی شده اند از درک واقعیات در پرده اند و در اصل مانند حیوانات زندگی می کنند و وقتی انسان زندگانی بدین نحو را پیش گرفت حقایق برتر دیگر برای او معنا و جلوه ای ندارند. همچون حیواناتی از قبیل گاو و خر که در خوردن شِکَر هیچ لذت و فایده ای نمی یابند.
******
لیک گر آن قوت بر وی عارضی است
پس نصیحت کردن او را رایضی است
در این بیت اشاره می کند بر اینکه برخی اوقات انسان دنبال حقیقت است ولی به اشتباه می افتد و راه را گم می کند. مثل اینکه آدمی به اشتباه به خوردن غذای عارضی و موقتی که خوراک واقعی او نیست روی آورد.
(کنایه از این است که اگر کسی با لذّات و شهوات انسانی زندگی کند و آن لذّات را غذای حقیقی خود پندارد . مسلماََ راه کج پوییده و به انحراف گراییده است . حال اگر انسان کامل و فاضلی وی را تحت تربیت قرار دهد، به راه می آید و از غذای نفسانی و قوتِ شهوانی دست می دارد.)
رایض = رام کننده اسب ، گویی که نَفسِ ما همچون حیوان سرکش و چموشی است که باید او را تربیت کرد.
ولی اگر کسی مانند آن سوال کننده به جای جستجوی حقیقت به دنبال عناد ورزی باشد، باید آنچه شرح بلاغ است با وی گفت و بعد از آن او را به وجدان و عقل خودش واگذار کرد تا اگر مانند همان گاو و خر است و غذای او علف است به همان علف مشغول و خوش باشد همان طور که در جایی دیگر مولانا گفته:
گاو باشی، شیر گردی نزد او
گر تو با گاوی خوشی، شیری مجو!
"نزد او" = منظور نزد خداوند یا به عبارتی رسیدن به کمال مطلق است

کوروش قیصری نیا در ‫۵ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۶:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶۷:

با سلام و احترام و عرض ادب خدمت اساتید بزرگوار
برخی عارفان مثل مولوی تجاربی کسب کردند از جنس درک که برای تشریح این حس و حال ادراکی در قالب کلمات و زبان و عقل و منطق و فلسفه قابل توصیف نیست برای توضیح بیشتر این موضوع به یک مثال میزنم فرض کنید که شخصی که طعم سیب را بارها چشیده میخواهد این طعم و لذت چشایی را به شخصی که تاکنون سیب ندیده و نچشیده توضیح بدهد یقینا موفق نمیشود و اگر کسی تمام عمرش را صرف خواندن کتاب های علمی و گیاه شناسی و طعم شناسی کند و حتی مدارک علمی دکترا را در این زمینه کسب کند باز هم با وجود داشتن علم و آگاهی و دانستن و فهمیدن یقینا درکی از طعم سیب ندارد در همان زمان ممکن است یک کودک و یا یک انسان بیسوادی که هیچکدام از این مطالب علمی و کتب ها را نخوانده بادر حال گاز زدن و لذت بردن از طعم لذید سیب باشد ! و این دانشمند زمانی به این درک می رسد که یک سیب را گاز بزند و طعم انرا بچشد و اگر در همان لحظه کسی از او پرسد که طعم سیب را توضیح بده سقینا می گوید نمی توانم و باید تجربه اش کنی ! و می فهمد تمامی عمر بیهوده عمر خود را در لاله لای کتب تلف کرده بود .
.انسانهای عارف نیز لذتی را میچشند که نمی توانند با هیچ زبان و منطق و برهان و .... آنرا توضیح بدهند و فقط میخندند و خوشحال است و حس شور و شوریدگی ناشی از این تجربه منحصر بفرد باعث میشود که به تمامی رنج ها و تهمت ها و ملامت های دیگران و یا انگشت نما و رسوایی و ...بخندند و تمامی این رنج ها و اوصاف برای انسانهایی که از بیرون حلقه به او می نگرند معنا و مفهوم داشته باشند وگرنه برای عارف ملامت و لذت در مقابل لذتی که در آن غرق هست همه چیز بصورت یکپارچه و واحد زیباست و همه چیز را با هم می بیند و حتی بین سیاهی و سفیدی و تضادها مرزی نمی بیند و همه را با هم در یک کالبد متحد بصورت زیبا میبیند و حتی حذف هر کدام ممکن است به این زیبایی واحد آسیب بزند از اینرو همه چیز برایش زیباست و ملامت میکشد و میخندد
تجارب و لذتهایی که عارفان میبرند مثل سیر انفس و یا سیر آفاق و درک شهود و درک شاهد بودن و ... همگی از نوع ادراک هستند و با زبان و کلمات قابل توصیف نیستند مانند شخصی که گنگ و لال است و میخواهد برای بقیه خواب زیبایی را که دیده تعریف کند !!! یقینا این نقدهایی که از روی منطق و فلسفه و مباحث عقلی و.. به برخی اشعار گرفته میشود معمولا از جانب کسانی است که هنوز طعم سیب را نچشیده اند و مشغول مباحث پیچیده دانشگاهی هستند ولی کسی که سیب را گاز زده باشد دقیقا می داند که مولوی چه حسی و شوری را تجربه کرده با این وجود از خود مایه و تلاش فراوانی گذاشته تا بلکه سایرین را آگاه سازد

علی خیاط در ‫۵ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۲۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:

من نمد انم این وسعت فلسفی را فروسی از کجا کسب کرده ولی چیزی که یقین است او با ماتب فلسفی یونان و افلاطون و ارسطو کاملا اشنایی داشته اینکه هیچ چیز در جهان هستی از بین نمی رود بلکه این پچرخش است
از این در در اید از ان در بگذرد
گذر نی که چرخش همی بسپرد
زتدگی و مرگ لازم و ملزوم هم هستند ،زندگی بدون مرگ مفهومی ندارد کل جهان هستی بدین ترتیب در حال چرخش هستند ،ستارگان ،منظومه شمسی و و دهر جز دستخوش نیستی ولی کل پایدار هست ،لازمه بقای جنگل میرایی درختان کهنسال و در همان زمان ب امدن نهال های جوان هستند
خدواند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهر
شاهکار فروسی در این است این مطالب پیچیده فلسفی را در چند بیت بقدری شیوا و روان بیان می کند که ادمی را دربهت و حیرت فرو می برد ،بیخود نیست که به تمام زبان های زنده دنیا ترجمه شده درور بر روان این مرد بزرگ که امید بخش لحظات نا امیدی و حرمان است

علی خیاط در ‫۵ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:

سست صحیح است ،این اولین بار نیست فروسی از این روش برای مرگ و درعین حال زایش استفاده می کند ،توجه کنید
چو سرو سهی گوژ گردد به باغ
بر او بر شود تیره روغن چراغ
شود برگ پژمرده و بیخ سست
سرش به پستی گراید نخست
بروید زخاک و شود باز خاک
همه جای ترس است و تیمار و باک

حسین نامدار (حکیم) در ‫۵ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴ - ملال محبت:

سلام بزرگواران،،
بالاخره کی می رسد که بیت اول اصلاح شود؟!! و جای برانمت و بخوانمت عوض شود! گاهی گر از ملال محبت "برانمت"، درست است.

هاشم قاسمی در ‫۵ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴:

به نظر می آید که در بیت " ماه شعبان منه از دست قدح کین خورشید -... " کلمه خورشید درست نباشد حتی اگر سعی کنیم برای آن معنایی فلسفی قایل باشیم . چرا که خورشید از هلال رمضان تا هلال شوال تقریبا 29 بار در نظر عیان می شود نه پنهان !! و صحیح آن به نظر این حقیر چنین است ; " ماه شعبان منه از دست قدح کین مه نو - از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد . و معنایش این خواهد بود که در ظول رمضان یعنی از حلول رمضان تا هلال شوال ( که عید فطر خواهد شد ) باده در مرام عارقان ممنوع خواهد بود . پس تا ماه شعبان در حریان است باده را زمین مگذار چرا که هلالی که در اول رمضان دیده می شود از نظر تا عید فطر یعنی هلال شوال پنهان خواهد شد و باده ای در کار نخواهد بود . موفق باشید

علیرضا حیدری در ‫۵ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱:

همان املای کی درست است با تلفظ کِ
ی در خط فارسی و گونه معادلش در خط پهلوی برای تلفظ کسره یا یای مجهول به کار می رفته. کم کم ه غیر ملفوظ جای این ی را در خط گرفت.

عمار در ‫۵ سال قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲۱:

استاد مروجی سبزواری سه بیت اول رو به زیبائی شرح کرده، هر کی اهلش یاعلی، سال 1400مبارک همه شعر دوستان اهل دل

۱
۱۷۹۵
۱۷۹۶
۱۷۹۷
۱۷۹۸
۱۷۹۹
۵۷۲۶