گنجور

حاشیه‌ها

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

به نام او
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت
شاهد قدسی جان جان است و دسترسی به آن هنگامی میسر است که از من و از جان گذشته باشی
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت
خواب و آسایش بر من حرام گشته در این اندیشه که چگونه می توان به جان جان دست یافت؟!
درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد
اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
اعتنایی به سالکان و آمرزش و اعطای ثواب اعمالشان نمی کنی
(در حقیقت این طریقه در اندیشهء ماست که راه سلوک بدین منوال است و هر که به دین او در آید به سر منزل مقصود خواهد رسید ! در صورتیکه تمامی اینها جز پنداشت ذهنی ما چیز دیگری نیست!)
راه دل عشاق زد آن چشم خماری
پیداست از این شیوه که مست است شرابت
از نگاه و منظر تو به عالم نگریستن راه دستیابی به جان جان را از عاشقانت سلب نمود . مشخص است که شراب عشق تو جنون آور است !
تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت
تا باز چه اندیشه کند رای صوابت
تیر عشقی که بر دل من نشاندی از روی عشوه گری دلم به بیراهه رفت و چیزی عایدم نشد!
دوباره عنایت تو کی شامل حال من شود تا به راه راست هدایت شوم!
هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جنابت
هرگونه اظهار عجز و تضرع بکار بستم تا نظر تو را جلب نمایم عنایتی ننمودی . شکی نیست که جایگاهت بسیار بلند و رفیع است.
دور است سر آب از این بادیه هش دار
تا غول بیابان نفریبد به سرابت
سرچشمهء جان از این برهوت بسیار دور و بعید است . ای دل من هشیار باش که بسیاری در صورت یار به کمین نشسته اند تا تو را فریب داده و جان تو را ارزان از چنگ تو بربایند.
تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل
باری به غلط صرف شد ایام شبابت
باید که در پی مرشد و پیری که راه صحیح رسیدن به یار را می داند رهسپار گردی زیرا که هرچه که تا به حال انجام داده ای سراسر غلط و اشتباه بوده است!!
ای قصر دل افروز که منزلگه انسی
یا رب مکناد آفت ایام خرابت
ای دل که بارگاه رسیدن به جان جان هستی به مدد الهی بی مهری و آفت های موجود در راه تو را به خرابی و ویرانی رهنمون نگردد.
حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد
صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت
حافظ بندهء خاصی است که نظر به خدایی دارد !!
از در آشتی درآ و جان جانانم باش که از دوری تو خراب و خمارآلوده ام!

بی‌نام در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴:

در بیت "با دو قبله در ره توحید نتوان رفت و راست..." به اشتباه باد و قبله نوشته شده، لطفا بویرایید.

منوچهر مشکوة در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۷ - در مدح مسعود سعد سلمان:

مصرع آخر بیت آخر
پیشوای دوران کرد

منوچهر مشکوة در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۹:

شروع مصرع اول سطر آخر
تو بجای کو تصحیح شود

منوچهر مشکوة در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۹:

بنظر میرسد شروع مصرع اول سطر آخر تو خود نباری و بر هیچ خلق.... درست باشد

زهرا پارساپور در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:

کاسه شست : در کاسه های شاها تنها ته مانده کاسه ما که شسته شده کاسه است نیست .

ملیکا رضایی در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۵:

بیت آخر آیینه رنگ تو عکس کسی ست تو ز همه رنگ جدا بوده ای:
دراینجا آینه در واقع نشان میدهد که مخاطب و متکلم در هم فرو رفته است و در واقع مولانا معشوق خود را در آینه دیده و خود تصویرش در آینه هست و بنابراین اشخاص اینکه کدام متکلم و کدام مخاطب هست کمی دشوار هست طبق گفته استاد عبدالکریم سروش در خداوندگار اینگونه هست که" خداوند رنگی ندارد و ما رنگ داریم و چون به آینه مینگریم رنگ ما بر آن افتاده و خداوند رنگ میگیرد و خدای هرکسی به قد خود آدمی ست "
این شعر بسیار زیباست همانند دیگر ابیات حضرت مولانا و با صدای استاد شجریان نیز شنیدنی ست و شاید مفهوم این شعر با صدای استاد بهتر درک گردد البته شاید برخی رد کنند این نظر را ولیکن گاهی صدایی خوش میتواند آنچنان تاثیر بگذارد که بر عمق روح برود و تاثیری بسیار بر درک و فهم اشعار بگذارد .

حسن جمالی در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۱۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۶ - این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام:

با سلام به همه عاشقان شعر ایران
واقعا حس عجیبی به من دست میدهد وقتی شعرهای پروین رو میخون روحت شاد و یادت همیشه جاویدان

تروتسکی در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

ای شاهد قدسی که کشد بند قبایت
در زمان قدیم لباس پسر بچه ها قبا بوده و در اینجا منظور حافظ از شاهد قدسی پسری زیبا
میباشد. در ابیات دیگری هم به بند قبا اشاره شده است.

Esmaeili در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۵:

کتاب جهان بزرگ و انسان ( نوشته موریس مترلینک ) رو بخونید در بعضی از موارد تفکراتش خیلی شبیه خیام است

امیرحسین ارجمندی در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:

سلام به همه سروران و نظر دهندگان
دوستان من بارها این غزل را باصدای استاد هژیرمهرافروز گوش داده ام و هر بار بدون استثنا گریسته ام پیشنهاد میکنم باصدای ایشون گوش دهید

علی معینی در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

با سلام . واقعا جای تاسف دارد اکثر حاشیه ها را خواندم حتی یکی درست یا نزدیک به واقع نبود . ‌واقعا وقتی مسایل عرفانی را نمیدانیم هر کس حکایتی به تصور چرا کنند؟ اصلا منظور حافظ کجا و حاشیه های عزیزان کجا ؟ هم خنده اور است و هم ناراحت کننده . حافظ که را مدعی میداند؟ حافظ کجا از مقام ذات و کجا از اسما و صفات میگوید؟ امیدوارم این گونه تفسیر های منحط روزی پایان یابد .

پاسخ به لیلی در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۱:

منظور از «امت مرحوم»، یعنی مسلمانان. همان اصطلاح «امّت مرحومه» است که در روایات به امّت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم اطلاق شده است؛ یعنی این امّت مورد رحمت خدا قرار می‌گیرند.

تماشاگه راز در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۹:

سپاس جناب رضا ساقی
شرحهای شما بر تمام غزلیات حافظ در سایت گنجور چونان شرابی گوارا تشنگان را سیراب کرده ، سرمستی و نشاط می بخشد
سپاس از مهر بیکران شما که از شراب شعر حافظ مست شده اید و ما را شریک الاذواق خویش می نمایید

تماشاگه راز در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۸:

سپاس جناب رضا ساقی
شرحهای شما بر تمام غزلیات حافظ در سایت گنجور چونان شرابی گوارا تشنگان را سیراب کرده ، سرمستی و نشاط می بخشد
سپاس از مهر بیکران شما که از شراب شعر حافظ مست شده اید و ما را شریک الاذواق خویش می نمایید

Polestar در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - تجدید مطلع:

بیت سیزدهم، مصراع دومش ظاهرا اشتباه شده و درستش اینه:
توسط است که خیر الامور اوسطها

حلاج در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۲۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۳۸:

هنر نزد/نیز ز ایرانیانست و بس. شاهنامه یک اثر حماسی و میهنی است و لاف زدن و خود ستودن و رجز خواندن در آثار حماسی همه مردمان دیده می‌شود. بی گمان فردوسی شاعری بسیار توانا و شاهنامه اثری بسیار گرانبها است ، اما این سنت تقدس زایی بیهوده ایرانیان که به ویژه برای شاعران بیشتر دیده میشود فردوسی را هم دامن گرفته و مردم دوست دارند هر چه از این بزرگان شنیده اند حقایق مطلق و سند بدانند. این برداشت ها به جایی رسیده که حتی زمانی که گفتمانی منطقی در میان است ایرانیان به جای بهره بردن از منطق روشمند برای یکدیگر بیت بیت شعر میخوانند که البته گاهی هم این شعر ها منطقی است اما بیشتر هم مانند همین بیت پرکاربرد یک لاف است.
من نمیدانم کدام انجمن ،سازمان یا گروه آمده و هنر های دستی! را شمرده و بیشتر آنها را به ایران نسبت داده ؛ اما با گشت و گذاری که خودم در هنرهای گوناگون داشتم آنچنان برتری در هنر ایرانی نسبت به همه جهان ندیدم.

متین در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶ - رخ زیبا:

با سلام بیت هفتم مصرع دوم
«خون من برد بر گردن تو، گوش من بر رای تست»
کلمه برد اضافی به نظر میرسد

علیرضا خادمی در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۳۰ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۱۰ - از خون جوانان وطن لاله دمیده:

من این شعر را تقطیع هجایی کردم و با توجه به نقد ادیبان عزیز درفوق در خصوص کاربرد کلمه ی « خالی» و یا «تهی» در مصرع یادشده، عرض کنم که : کلمه ی «خالی» از لحاظ تناسب آوایی، جالبترست ااگر چه هر دو بخش آن در تقطیع، اختیار شاعریست، اما «تهی» از لحاظ وزنی، کاربردی بهتر و مناسبتر داردچرا که از اختیارات شاعری کمتری استفاده شده است.

قلندر در ‫۵ سال قبل، سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۵:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

با درود و مهر...
و اما راهرو به اختیار،تا آنجا پیش رفت که سکوت اختیار کرد و در حیرت بماند و بین دوراه در انتخابی سخت دست و پا زد و با تمام فهم به خاک نفهمی نشست و به آسمان خیره شد...
گویند آن هنگام که خواب و خوراک بیمعنا شد، نشانه عالم معنا هویدا خواهد شد
شیرینی شیر در دهان نوزاد و رها شدن از این شهد چه هجرتی و سلوکی تلخ و سخت از منظر عقل است اما عشق توانمند و جرات بخش است و شجاعت شیر میدهد به شیر خوار....
و چه خوش گفت در آنجا که...

مرد حجی همره حاجی طلب
خواه هندو خواه ترک و خواه عرب
منگر اندر نقش و اندر رنگ او
بنگر اندر عزم و در آهنگ او
ای که باشی از غم دلبر جدا
فرق باشد عاشقی با ادعا...
با سپاس از رهجویان راه حق.

۱
۱۷۹۳
۱۷۹۴
۱۷۹۵
۱۷۹۶
۱۷۹۷
۵۷۲۶