تو چه دانی که ما چه مرغانیم
هر نفس زیر لب چه می خوانیم
چون به دست آورد کسی ما را
ما گهی گنج گاه ویرانیم
چرخ از بهر ماست در گردش
زان سبب همچو چرخ گردانیم
کی بمانیم اندر این خانه
چون در این خانه جمله مهمانیم
گر به صورت گدای این کوییم
به صفت بین که ما چه سلطانیم
چونک فردا شهیم در همه مصر
چه غم امروز اگر به زندانیم
تا در این صورتیم از کس ما
هم نرنجیم و هم نرنجانیم
شمس تبریز چونک شد مهمان
صد هزاران هزار چندانیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ وضعیت و ماهیت انسانها به عنوان مهمانان در دنیا و ناپایداری زندگی است. شاعر اشاره دارد که ما در واقع مرغانیم که زیر لب آهنگ خود را میخوانیم و هر لحظه از زندگی ممکن است شرایطمان تغییر کند. زندگی همچون چرخ در حال گردش است و ما نمیتوانیم در این دنیا نمانیم زیرا همه مهمان هستیم. حتی اگر امروز در حال گدایی به نظر برسیم، در واقع از نظر روحی و باطنی پادشاه هستیم. در نهایت، شاعر به حضور شمس تبریز اشاره میکند و میگوید که او در این مهمانی هزاران انسان را شامل میشود و در کنار هم میتوانیم شاد و بیغم باشیم.
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که ما چه موجوداتی هستیم و هر لحظه زیر لب چه سرودههایی را زمزمه میکنیم.
هوش مصنوعی: وقتی کسی ما را به دست میآورد، ما گاهی مانند گنجی ارزشمند و گاهی مثل ویرانهای بیارزش هستیم.
هوش مصنوعی: زندگی برای ما به چرخش درآمده است، بنابراین ما نیز باید همچون این چرخ، به حرکت و گردشی پیوسته ادامه دهیم.
هوش مصنوعی: کی در این خانه خواهیم ماند، در حالی که همه ما مهمانان این مکان هستیم؟
هوش مصنوعی: اگر به ظاهر گدای این مکان باشیم، به ویژگیهای خود نگاه کن که ما چه مقام بلندی داریم.
هوش مصنوعی: اگر فردا من فرمانروای همه مصر شوم، پس چه غم و اندوهی امروز اگر به زندان نیز باشم؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که در این وضعیت هستیم، نه از دیگران ناراحت میشویم و نه باعث ناراحتی کسی میشویم.
هوش مصنوعی: شمس تبریز وقتی به خانه ما آمد، مثل میلیونها نفر دیگر مهمان ما شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
شکر اسلام کرد مادانیم
کین زمان مرد راه ایمانیم
ما که با داغ نام سلطانیم
ختلی آن به که خوش ترک رانیم
تا ز شوق تو مست و حیرانیم
ره به هستی خود نمیدانیم
ما گدایان خیل سلطانیم
شهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود
هر چه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند
[...]
همه این مرد را همیدانیم
همه هم شهرئیم و هم خوانیم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۵۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.