گنجور

حاشیه‌ها

Esmaeili در ‫۵ سال قبل، شنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵:

در مصراع آخر منظور تثبیت شدن گفته های دین فروشان است در گذر زمان است و اینکه در اوایل بهانه می آورند ولی رفته رفته این بهانه ها به حقیقت مبدل می‌شود

ح. الف در ‫۵ سال قبل، شنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:

پیش از اینکه “حکیم عمرخیام” وارد عرفان و تصوف و فرقه های گوناگون کنیم باید بیاد داشته باشیم که ایشان “ صاحب علم ریاضیات و نجوم بود و نوروزنامه مطابق با تحقیقات اساتید مانند استاد فقید مجتبی مینوی ، متعلق به خیام است ! پیش از اینکه نظرم را در ارتباط با رباعی بگویم ، باید از خود بپرسیم : چرا حکیم عمر خیام و خواجه شیراز حافظ که خود در دیوان شعرش مدعیست که «قرأن را به چهارده روایت خوانده و آنرا در سینه محفوظ دارد مانند حضرت سعدی و حکیم طوس »حکیم فردوسی در قبرستان بویژه قبرستان مسلمانان یا بطور در قبرستان دفن نشدند؟؟؟؟ که اگر شده بودند امروز همچون گورستان های گذشتگان اثری از آنها امکان نداشت باقی بماند ! آنچه مسلم است ، متعصبین از دفن این بزرگان در گورستان جلوگیری کردند و همین باعث شد تا آثار این بزرگان توسط مردم و صاحبان علم و خرد حفظ بشود همانطور که آرامگاه آنها کشف و حفظ شد ! طبیعی است که ریاضیدانی مانند خیام که در نوروزنامه روی تقویم و روز شماری و کبیسه کار کرده بود ، لازم دید تا افکارش را با این دلیل که مردم ایران اهل رمان و داستان در شکل کتاب نیستند، با رباعیات خود به جنگ جهل برود . رباعی مورد نظر و جهل حاکم بر دوران «خیام» را میتوان با رباعی مشابه مقایسه کرد ! در آن دوران تصور بر این بود که “کره زمین” از زیر بر روی شاخ گاو و از بالا نیز با شاخ گاو دیگری نگهداشته شده است ( گالیله هم گرفتار چنین نگاهی شد) خیام بی پروا در رباعی خود می گوید :
گاویست در آسمان قرین پروین
گاویست دگر ، نهفته در زیر زمین
گر بینایی ، چشم حقیقت بگشا
زیر و زبر دو گاو ، مُشتی خر بین
قطعا در رباعی آنان که محیط فضل و آداب ..
شدند تصور من این است که مانند افرادی که کره زمین را استوار بر شاخ دو گاو می دیدند، مانند همین فضل و ادب که کمال شمع اصحاب شدند ، چیزی در چنته نداشتند تا از شب تاریک به برون و یا روز خارج شوند در غیر اینصورت مانند خیام و حافظ و مولانا و فردوسی و ... از شب تاریک (جهل و خرافات) خارج میشدند و در روز ماندگار میشدند و هم آثارشان و هم آرامگاه آنها ماندگار میشد. در پایان معتقدم اگر علوم و علم ریاضیات و کهکشان را در نظر نداشته باشیم ما نیز از شب تاریک خارج نخواهیم شد ! البته بنظر من همینکه در مورد رباعیات خیام کنکاش می کنیم ، کار درستی است ، حتی اگر “فیل در تاریکی” را به اشکال گوناگون ، ناودان

Esmaeili در ‫۵ سال قبل، شنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۲:

آقای رضا ذوالفقاری این که خیام گفته مشروب بهتر از آنهاست منظور لذته و در وصف شراب اغراق کرده نه اینکه فقط دغدغه اش شراب خوردنه در ضمن آنهایی که نظرات عرفانی بودن اشعار رو تکذیب می‌کنند حتما نمیگن که خیام کارش از صبح تا شب شراب منظور خیام شاد بودن و خوش بودنه

شهروز در ‫۵ سال قبل، شنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴:

واقعاً تلاش ستودنی ای انجام می شود برای اینکه به زور این را به شخصیت خیام القا کنند که او مذهبی بوده یا حتی خداباور و به اشعار اش رنگ عرفان بدهند. در این شعر آشکاراً عارفان هدف گرفته و قرائن آن همین تضاد شخصیتی او با آنها و این است که آنها را شمع اصحاب خطاب قرار داده چرا که رابطه ی مرشد و مرید ویژگی عرفان است.

حسن در ‫۵ سال قبل، شنبه ۳۰ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷:

به نظر من بیت دوم صحیح است و منظور از چون «بسیار» می باشد.
دلم از تو انقدر می رنجد که در وهم نیز نمی آید
زیرا که تو با وجود شیرین زبان بودن جواب مرا با تلخی می دهی

nabavar در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

گرامی اییار
نکته سنجی شما را تحسین می کنم
در گردن دیدهٔ بلا جوست
گویا سعدی چنین می پسندد، ورنه بر گردن نیز صحیح است
بس فتنه که با سر دل آرد
در فارسی ” با “ و ”به “ و گاهی” بر “ به جای یکدیگر می آیند
درین بیت هر جا که مُوَلّهی چو فرهاد
اگر موله /movallah [شیفته} بخوانیم موزون است
گفتم که شکایتی بخوانم
از دست تو پیش ( پادشا) من
”پادشا“ با دیگر قافیه های غزل مناسب است
پادشاه به ” ه “ ختم می شود و دیگر قافیه ها با ” آ “
نوروزتان پیروز

مهدی اسکندری در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷۱:

مولانا در این شعر اعجاز کلام را به حد اکثر رسانده است چنانکه اگر کسی این شعر را بدون دانستن نام شاعر بخواند آن را شاید با غزل یکی از غزل سرایان معاصر اشتباه بگیر از بس نو و فراتر از زبان زمان خود آن را سروده. زبان نوی شعر کمتر از معنای آن ارج ندارد.
از دل تو در دل من نکته هاست ...

هادی در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۹:

من سواد ترجمه شعر حافظ ندارم البته ولی حیفم آمد چیزی نگم ذیل این همه نظرات خوب و گرانقدر دوستان.
به نظرم صحبت اصلن مربوط به یزد و شیرازو نیشابور نیست. حس کردین عجیب به دل میشینه؟ حتی وقتی یزدو ندیدی؟ صحبت از برگشتن نیست، صحبت از رفتنه والبته صحبت از تمایل به مردن هم نیست.
متاسفمم، من میفهمم چی میگه ها ولی نمیتونم بگم. شما هم البته بهتر از من میفهمیدش ولی ترجمه کردنش خرابش میکنه.
کدوم ماها یه زمانهایی حس نکردیم ته یه سیاه چال گیر کردیم. بیچاره بودنو کی تجربه نکرده؟ کی دم غروب دلش نگرفته، دلش نخواسته ول کنه بره، بره یه جایی که یه آدم خوبی، یه حس خوبی ، یه حال خوبی باشه؟
کی تا حالا تنها گیر نیافتاده حس کنه هیچ کاری از دستش بر نمیاد؟
توهین نباشه ها ولی یزد و شیرازو شاه شجاعو خدم و حشمش مال حافظه من نیست! به نظرم اون حافظ که تو شیش و پنج یزد و شیراز تو گل گیر میکنه خیلی حافظه درپیتیه!
ما مردم عوام هم یکمی از تضمین شعر و دزدی و شعر و تحت تاثیر بودن شعر و این چیزا خبر داریم. شعر خوبم زیاد خوندیم! ولی احمق نیستیم که یکی یه کتاب حافظ گوشه خونمون هست ولی ولی دیوان بیدل دهلوی رو ندیدیم تا حالا. والله برای فال گرفتن و یه قل دو قل بازی کردنم حافظ نمیخونیم. ولی نه اون حافظی که یه روزیم تو یزد بوده پول نداشته برگرده خونش اول رفته پیشه عربها گدایی ، وقتی پول ندادن بهش واسه ایرانی ها شعر گفته تا پول بهش بدن برگرده خونش!
امیدوارم منظورمو رسونده باشم!

علی حسن زاده در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:

غلامحسین ساعدی در یک جمع دوستانه که ویدیوی آن در اینترنت موجود است، این شعر را به گونه ای طنزآمیز خوانده. توضیح نمی دهم خودتان حتما ببینید.

تروتسکی در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵:

خیلی واضح است که این شعر حافظ درباره معشوق زمینی است. چرا عده ای سعی می کنند حافظ را عارف معرفی کنند. به نظر من اشعار حافظ عرفانی نیست.

اییار در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:

خون دل عاشقان مشتاق
در گردن دیدهٔ بلا جوست
اگر بجای (در) بر باشد آیا معنی بیت گویا تر نیست؟
البته جهت یاد گیری خودم عرض کردم
واین بیت هم هموزن به نظر نمیرسد
یا محرقتی بنار خد
من جمرتهاالسراج تقبس
و نیز این بیت
یا قاتلتی بسیف لحظ
والله قتلتنی بها تیک
و در این بیت اگر بجای با در مصرع دوم بر جایگزین شود در معنای بیت مؤثر تر نیست؟
چشمی که نظر نگه ندارد
بس فتنه که(با) سر دل آرد
و در این بیت اگر حرف ( ی) بعد از ( جا) اضافه شود آیا بیت موزون تر نمیشود؟
هر ( جا) که مولهی چو فرهاد
شیرین صفتی بر او گمارد
و در این بیت
گفتم که شکایتی بخوانم
از دست تو پیش ( پادشا) من . بجای پادشا ( پادشه) موزون تر نیست؟
اگر دوستی این کم سواد را که دوست داره یاد بگیره یاری کنه هم ممنون میشم و هم شرمسار
‌پایدار و همیشگی باد گنجور و گنجوریان

علی‌اکبر مصورفر در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۹:

در این شعر اشتباه تایپی زیاد است و لازم است اصلاح شود:
- در مصراع اول بیت پنجم «زهرهٔ» رسم‌الخط قدیم است و درست آن «زَهره‌ای» است.
- در همان مصراع «جدائی» درست نیست و «جدایی» درست است.
- در مصراع دوم همان بیت «بر گار» غلط و صحیح آن «پرگار» است.
- در بیت ششم «حیاه» غلط و «حیات» صحیح است.
- باز در بیت ششم «افکار» غلط و «افگار» صحیح است.
- در بیت یازدهم «کردیم» غلط و «گردیم» صحیح است.
- در بیت سیزده «گر دیده» غلط و «گردیده» صحیح است. «منت دار» هم بهتر است به صورت «منت‌دار» نوشته شود.

ملایی در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۰:

با سلام، این تصویر بیدل دهلوی نیست؛ لطف کنید آن را عوض کنید.

مهدیه در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰:

دستارْ به رو؛ گوشه ی دستارِ مرا یافت. دستار به رو صفت فاعلی است. یعنی معشوق با چهره ای پوشانده شده و دستار به رو آمد و گوشهٔ دستار مرا یافت.

مهدیه در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰:

دستارْ به رو؛ گوشه ی دستارِ مرا یافت. دستار به رو صفت فاعلی است یعنی معشوق با چهره ای پوشانده شده و دستار به رو به صورت ناشناس اومد و گوشه ی دستار مرا پیدا کرد

بینام در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۰ - در وصف بهار و مدح ابو حرب بختیار محمد:

مهدی اخوان ثالث در ارغنون خود در بیست و یک‌سالگی قصیده ای دارد با این مطلع : منشور فرودین چو زمان رد کند همی/ اردیبهشت تکیه به مسند کند همی و الخ که نوعی استقبال از این قصیده است.

محمد در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

سلام این اشعار واقعا زیباست ولی ما قبلا جور دیگر در کودکی حفظ کرده بودیم
خداوند نام و خداوند رآی.
رآی به معنای خدای اندیشه ها و هوش ها به مثابه کلمه رایانه
یا مثلا به جای پیکر گوهر قبلا در کتب درسی حفظ کرده بودیم. در هر صورت زیباست

مهدی در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:

چقدر زیباست اشعار پروین اعتصامی، فکر نکنم هیچ شاعر معاصری اشعاری با این زیبایی سروده باشد.
این اشعار انگار از زبان مولانا سروده شده

امین چترروز در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۵:

حافظ به تصحیح شاملو:
ساقیا! سایه ابر است و بهار و لب جوی‌‌

من نگویم چه کن، ار اهل دلی خود تو بگوی!‌‌

دو نصیحت کُنَمت، بشنو و صد گنج ببر:‌

از دَرِ عیش درآی و به رَهِ زهد مپوی!‌

بوی یکرنگی از این نقش نمی‌آید، خیز‌

دلقِ آلوده صوفی به مِی صاف بشوی!‌

شُکرِ آن را که دگرباره رسیدی به بهار‌

بیخ نیکی بنشان و گلِ توفیق ببوی.‌

سِفلِه‌طبع است جهان، بر کَرَمش تکیه مکن‌

ای جهان دیده! ثباتِ قدم از سِفلِه مجوی.‌

روی جانان طلبی آینه را قابل ساز‌

زان که هرگز گل و نسرین ندمد ز آهن و روی.‌


گفتی از حافظِ ما بوی ریا می‌آید‌

آفرین بر نَفَست باد که خوش بُردی بوی!‌

درخواست در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۷۱:

بیت
برگو هله جان برگو پیش همگان برگو
و آن نکته که می‌دانی با او- به نهان -برگو
به وزن نزدیکتر است

۱
۱۷۹۷
۱۷۹۸
۱۷۹۹
۱۸۰۰
۱۸۰۱
۵۷۲۶