فرشاد در ۵ سال قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۸:
درود بر همه
در جواب جناب آقای متین و جناب آقای کوروش باید گفت که وزن این شعر قابلیت دو گونه دسته بندی هجایی را دارد و هر دو وزن 《مستفعلن فَعَلُن مستفعلن فَعَلُن》و 《 مفعول مفتعلن مفعول مفتعلن 》 برای این شعر درست می باشد و فقط بستگی به دید ما دارد که چگونه دسته بندی کنیم
رامین در ۵ سال قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
با مطالعه حاشیه های نوشته شده به یاد مصرع
آیینه ای ، رنگ تو عکس کسیست
از مولانا افتادم .
نظریه بازتاب یا آیینه در اشعار مولانا در کتاب آقای احمد کتابت با عنوان آنچه گفتم جملگی احوال توست به دیدگاه جالبی از روانشناسی یونگ اشاره میکنه که طبق این نظریه جهان در دید هر مشاهده گری انعکاس وجود خود فرد است . طبق این تئوری گفته میشه که هر گاه عظمت و بزرگی کسی مورد توجه شما قرار گرفت در واقع عظمت و بزرگی خود را ستوده اید و هرگاه کژی و کاستی دیگران در مرکز توجه شما قرار گرفت بکوشید تا کاستی مورد نظر را در درون خود بیابید ...
شادمان باشید
BEHNAM در ۵ سال قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:
زلف شبرنگت صحیح است
مهرگان مهدوی وش در ۵ سال قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳۶:
در مصرع دوم پیغمبر صحیح است که اشتباها پیغامبر درج شده
و به طور قطع منظور مولانا از پیغمبر عشق همانا شمس تبریزی مراد وی می باشد. با تشکر
مهدی در ۵ سال قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۱:
جناب رضا،
«عبر» کوتاهشدهی «عبیر» است که بوی خوش دارد و «سود» هم «سودن» به معنی ساییدن. «مشکِ عنبرسود» مُشکی است که به آن عبیر آمیخته باشند.
متین در ۵ سال قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
سلام بر جناب محبوبی
حلل جمع مکسر حله به معنی جامه میباشد.
بوراق در ۵ سال قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۳۷ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۶:
چه باده ایست که مست است میفروش از وی
کسی که خورد نیاید دگر بهوش از وی
چه باده ایست که مست و خراب اوست شراب
مدام در دل خمها بود بجوش از وی
چه باده ایست ندانم که میدهد ساقی
که باده مست خراب است و باده نوش از وی
چو بحر قطره از آن می بخورد شد سرمست
بجوش آمد و در جنبش و خروش از وی
چه چهره بود که هر سوی چهره بنمود
چه نقش بود که برخاست این نقوش از وی
بیا بیا سخنی گو از آن صنم با من
نمی سزد که شوی پیش من خموش از وی
بگوش هوش کس امروز می نیارد گفت
دل آنچه سمع روانش شنیده دوش از وی
چو مغربییست ترا خازن خزانه راز
دگر خزانه اسرار را مپوش از وی
مصطفی قباخلو در ۵ سال قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۷:۲۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۲ - ارمایل و گرمایل و رهانیدن قربانیان مارهای مغزخوار روییده بر دوش ضحاک:
سلام
ممنون که پاسخ دادین
فرحناز یوسفی نوشته:
در پاسخ به پرسش آقای قباخلو:
راه و رسم ضحاک شیطانصفت چنان بود که یکی از جنگجویان زورمند را که میتوانست در کشتی، حریف دیو باشد، احضار میکرد و آنگاه دختری زیبا را از حرمسرایش میآورد و او را با تحکم مطلق در برابر خود به کنیزی آن مرد جنگجو و آمیزش با وی وادار می کرد. این همان عمل شیطانی است که به قول فردوسی نه رسم پادشاهان باتقوی بود و نه آیین دینی
اما این تعبیر بیش از حد بعیده
و چون یه جایی تو یه کتابی یه خوبی اینو گفته بی دلیل تکرار میشه
و این نظر منه اگه فردی از دوستان دلیل متقنی داره بگه
معنی روان و سردستی و اولین چیزی که به ذهن خطور می کنه اینه
راه و رسم ضحاک دیوانه این بود که به سان یک میل و هوس ساده در هنگام جنگ با دیوان برای تیمن و تبرک یا دفع بلا (به هر حال دلیلشو نگفته فردوسی) فرد گرد و جنگجویی رو قربانی می گرد و در قسمت بعد و کاملا جدا و غیر پیوسته با ابیات قبل، هر وقت ضحاک میل می کرد و عشقش می کشید به رغم خواست دختران پاکدامن آنها را به تملک در می آورد جهت کامجویی و این خارج از عرف و دین بود.
کاظم ایاصوفی در ۵ سال قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۴:۱۰ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵۰:
به نظر میرسد اول مصراع دوم بیت سوم باید باد باشد نه بار
احمد در ۵ سال قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۴۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۶ - حکایت دانشمند:
دل ازرده را سخت باشد سخن/ چو خصمت بیفتاد سستی مکن... من فکر میکنم که در مصرع دوم "خصم افتادن" به معنی دشمنی و خصومت افتادن بین دو نفر است. البته دشمنی و خصومت را سعدی شروع نکرد، بلکه آنکسی که به سعدی در مقابل جمعیت با تندی گفت برو جای پایین تر بنشین شروع کرد و این کار سعدی را بسیار دل آزرده و ناراحت کرد. خیلی از انسانها وقتی نیش و کنایه ای از دیگران میشنوند بسیار آشفته میشن و تمرکز و حواسشون از دست میره و ضربان قلبشون بالا میره و رنگشون میپره و نمیتونن در اون حالت درست سخن بگن. در مصرع دوم این بیت سعدی میگه که وقتی بین تو و کس دیگر دشمنی و خصومت افتاد عقل خودت را از دست نده و خودت را نباز و سستی در اندیشه نکن. فکر کن و به او پاسخ خوب بده و او را شرمنده کن (البته پاسخ منطقی و عقلانی توام با شیرین زبانی و ادب و احترام و عاری از هر گونه خشونت و فحاشی همانطور که سعدی در این شعر انجام داد).
Sd bvt در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۷:
آقا رضا این معنی را نمی دهد چون اگر منظور روح بود خودش هم به همراه روحش باید میرفت ! و نیازی به مورد خطاب قرار دادن نبود . اینجا منظور همون چیزیه که در زبان عامیانه میگوییم جون ندارم
بابک چندم در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۴ - آغاز داستان خسرو و شیرین:
نام پرویز از *اَپَروِز در پارسی میانه میاید و از دو بخش تشکیل شده: اَپَر+ وِز
-اَپَر در دو زبان کهنتر ایرانی (اوستایی و پارسی کهن) اوپایری (upairi) است به معنای بَر، روی، بَر روی (over).
وِز ( wēz) از پارسی میانه و ریشه ویزَند (wīzand) است که در فارسی تبدیل شده به گوزَند و سپس گَزَند.
معنای لغوی اپروز می شود : بالاتر،برتر از گزند. به عبارتی گزند در برابر او ناتوان است، او چیره بر گزند است...
* اَپَر در متون مانوی که به پارسی میانه نوشته و در تورفان یافت شده به صورت اَبَر آمده.
فرهنگ معین شکل آنرا اَپَرویچ، اَپَرویج آورده.
مهدی در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:
مع الاسف ترجمان بیت مذکور مشکل است:
مهر تو چونان خورشید از شدت جلوت بر ما عکسی از رخت نیفکند و نابیناییم از دیدن جمالت
ای آیینه روی تنها در تو خود را میبینیم، نه بل که تو از جانب ما آه میکشی و در آیینه جمالت تنها انعکاس آه خود را میبینیم و نه جلوه مهرتابت را.
رحمان سری در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب نهم: در مقام حیرت و سرگشتگی » شمارهٔ ۴:
بنظر مصرع دوم باید بدین صورت باشد.
هم بر سر خاک خویش بر خواهی کرد.
همیرضا در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:
@mrg
متن گنجور مطابق چاپ مسکو است که تصویر آن ذیل شعر در دسترس است. ابیات بعدی بیتی که فرمودید با تصویر نسخه چاپی همسان است.
سیاوش عیوضپور در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸:
الله اکبر
MatinRGI در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۱۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:
درود
پس از بیت وزان پس چو جنبده آمد پدید
همه رستنی زیر خویش آورید
باید بر بنمایه(سند) شاهنامه فلورانس که دقیق ترین گواه برای این بخش از شاهنامه است باید بیت زیر بیاید
ز کان بعد از آن گوهر آمد پدید از آن سان که داد آفرید پرورید
بیک(ولی) چون در اینجا از یک کدواژه تازی(بعد) بهره برده شده است و در شاهنامه لندن(گواه دیگر پس از فلورانس) هم من چنین چیزی ندیده ام این بیت الحاقی گرفته میشود در شاهناخه جلال خالقی مطلق هم این بیت به حاشیه رفته است و به درستی هم در گنجور گذاشته نشده است اگرچه من آن کتاب خالقی مطلق را هم دقیق نمی دانم!
ولی پس از بیت وزان پس چو جنبده آمد پدید...
بر پایه شاهنامه فلورانس باید بیت
سرش زیر نامد بسان درخت
نگه کرد باید بدین کار سخت
این بیت هیچ کاستی و الحاقی ندارد و باید در گنجور آورده میشد در شاهنامه جلالی مطلق هم وجود دارد
شاید به سبب آن فایل شنیداری از شاهنامه آن بیت را برداشته باشید ولی درست نیست که در نوشتار شاهنامه دست برده شود با سپاس یک بیت بالایی که گفتم بیفزایید نگاره شاهنامه خالقی مطلق رو هم در گنجینه گنجور گذاشته ام
رهجو در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۷:
توی این بیت «شبی بربود ناگه شمس تبریز ... ز من یکتا دو تایی من چه دانم» منظور از ربودن یکتا دوتایی اینه که از این بازی یکتاپرستی و شرک و جنگ بین این همه فرقه رهایی پیدا می کنه و کلا بی معنی میشه. و به اصل ماجرا می رسه
احمد در ۵ سال قبل، یکشنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » باران صبحگاهی:
در بیت اول، به زیبایی هر چه تمامتر، اثر طراوت و سرور و بهجت حاصل از اشک و راز و نیاز شبانه را بر روح انسان، با آوردن عبارت "باران صبحگاهی" و اثر آن بر چمن، بیان کرده است.
امیرعلی داودپور در ۵ سال قبل، دوشنبه ۲۳ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵۵: