عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۴۲ در پاسخ به علیرضا بیغم دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:
حافظ که در میان متشرعین پشمینه پوش زاهد متعصب ترسی از انتقاد نداشته و هرجا از دم الخبائث نام برده حتما ترسی نداشت که بگوید اندکی تربت به کفنم ببندید
و چه خنده دار است که حافظ از نام بردن تربت بترسد و بگوید پیاله شراب بر کفنم ببندید!!!
این که در یک جامعه متشرع خطرش بیشتر از تربت است
آخه آدم یک حرفی که می زند باید به عواقبش هم فکر کند
لطفا اشعار حافظ را با خرافات قاطی نکنید
بروید مفاتیح و حلیة المتقین بخوانید و حافظ را برای اهلش بگذارید
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۳۱ در پاسخ به سعید حیدری دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴:
سر از بیچارگی گفتم نهم شوریده در عالم
دگر ره پای میبندد وفای عهد اصحابممصرع اول را کمی جابجا کنیم
از بیچارگی گفتم شوریده سر در عالم نهم
از روی ناچاری و بیچارگی با خودم گفتم سر به آوارگی بگذارم و آواره شوم ولی عهدی که با دوستانم بسته ام و باید به ماندن در کنارشان وفا کنم پای مرا می بندد
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۴۲ در پاسخ به رویا مهدیخانی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:
درود
همان اجل درست است
روز ازل روز آغازین خلقت است و روز اجل روز معهود پایان عمر است روزی که مهلت رفتن است
حافظ اگر در روز مرگ جامی به کف بیاوری مستقیما از کوی خرابات به بهشت می روی
یعنی باید ساکن کوی خرابات باشی تا مجوز ورود به بهشت بگیری
پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر
به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز
یکی (ودیگر هیچ) در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:
به نام او
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
در تمامی خلوتگاه های عارفان کسی همانند من واله و شیدای یار نیست!
خرقه ای که بر تن دارم را در پیروی از فرقه خاصی کسب کرده ام و دریافت ها و الهامات خویش را از طریق دیگری دریافت می نمایم!!
اگر منظور از گرو نهادن خریدن می جهت میگساری بود پس باده را چرا گرو می نهد؟!
اصلا انسان بلند نظری همچون حافظ خرقه و دفتر را گرو می گذارد که چه چیز بهتری کسب نماید؟! بنابراین منظور از گرو بودن یعنی وابستگی به دو مرجع متفاوت!
دل که آیینه شاهیست غباری دارد از خدا می طلبم صحبت روشن رایی
دل که نشان دهنده کمال انسان (انسان کامل) است پرده ای آنرا پوشانده و من قادر به دیدن حقایق نیستم و شک دارم که آنچه که من میبینم آیا اصل حقیقت است و یا ذهن من مرا می فریبد لذا از خداوند می خواهم کسی از اولیاء خویش را که قاطعیت در تشخیص حقایق دارد جهت راهنمایی بر من بنماید.
کرده ام توبه به دست صنم باده فروش که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی
توسط فرشته الهام و وحی توبه نموده ام از اینکه بدون حضور ولی خدا به کشف حقایق نپردازم.
نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج نروند اهل نظر از پی نابینایی
اگر چشمان اشک آلود من نشان دهنده رسم عاشق کشی چشمان تو ست رنجیده خاطر مباش زیرا این حقیقت را دریافته ام که حقیقت بینان (بینندگان-اولیاء) خود را به نابینایی چون من نشان نمی دهند!
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی
حقیقت وجود را آنکسی می داند که هستی خویش را در معرض آتش قرار داده و با سوختن خویش روشنایی به ارمغان آورده است و گرنه آنکه از دور دستی بر آتش دارد جز لاف و گزافه گویی سخنی برای عرضه ندارد.
جوی ها بسته ام از دیده به دامان که مگر در کنارم بنشانند سهی بالایی
برای یافتن یکی از اولیای الهی که مرا به حقیقت هدایت نماید چه رنج ها و خون دلها که نخورده ام
کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی
بدون همراهی ولی خدا رنج و غم بسیاری در مسیر حقیقت است که کشتی ایمن (سفینه النجات) این راه همان وجود شریف و بلند مرتبهء ولی وقت است؟!
سخن غیر مگو با من معشوقه پرست کز وی و جام می ام نیست به کس پروایی
هیچ سخن دیگری غیر از سخن یار ارزش و اعتباری ندارد که به غیر از وجود او و اینکه وجود تهی خویش را با وجود او پر نمایم هیچ ترس و ابایی ندارم.
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت بر در میکده ای با دف و نی ترسایی
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد آه اگر از پی امروز بود فردایی
سحرگه یعنی زمانیکه حقیقتی برملا می گردد و ترسا در اینجا بمعنی نذیر (مخالف بشیر) ترساننده است
حقیقت این است که تنها راه مسلمانی همان است که حافظ می شناسد و سخن نذیر یا ترساننده آنست که به خود آیید و اسلام راستین را دریابید قبل از آنکه فردایی برای جبران مافات نباشد!
کامران تلطف در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:
در شعر دوم "چه بر خورند" دارای ابهام است اما میتوان آنرا به "چرا توانایی ندارند" معنی کرد.
O Beloved, what kind of heart would not fall in love with you
Because in your beauty I saw the perfect creation of God
Why they could not bear the delicacy of your stature, I do not know
All the people together, they could not withstand this calamity
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۰ در پاسخ به hossein torabi parizi دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:
جناب دکتر
قیاس با استاد شفیعی کدکنی نفرمایید
ایشان شخصیتی شناخته شده در جهان هستند
به علاوه این که دیگران لقبی برای کسی به کار ببرند دلیل نمی شود خود شخص هم به کار ببرند
دانشجویان به شخصی که تدریس می کند می گویند استاد
آیا آن شخص برای معرفی خودش در همه جا از لفظ استاد استفاده می کند؟
ضمنا جناب دکتر برای پاسخ دادن باید روی علامت فلش رو به سمت چپ بزنید و متن را در زیر پیام مورد نظر فوروارد کنید
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۰ در پاسخ به nabavar دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۶:
درود
جنابعالی فرمودید:
لذا بهتر بود که بیت اخر اینطور سروده میشد
بگذاشتمت غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت زمن وفادارتر استعرض کردم در این صورت (ز من) وزن دچار مشکل می شود
به علاوه در مصرع اولی که فرمودید اصولا با روح یک عاشق تضاد دارد: بگذاشتمت
عاشق معشوق را نمی گذارد و برود
احسان چراغی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۱:
بیتی از حافظ که با بیت دوم این غزل هماهنگی معنایی دارد:
طبیب راه نشین درد عشق نشناسد
برو به دست کن ای مرده دل مسیح دمی
احسان چراغی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:
حافظ در این غزل گفته:
طبیبِ راه نشین، درد عشق نشناسد
سعدی هم در غزلی میگوید:
علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد
احسان چراغی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۱:
بین هشتم این غزل از سعدی، با این بیت از حافظ هممعناست:
حافظا تکیه بر ایام چو سهوست و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم
در سکوت در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
نیلوفر حمراطلایی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹:
سلام میشه لطفا خوانش بیت دوم رو بگید.مخصوصا مصراع اولش.ممنون
علی یار در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:
خیام در این رباعی به ندانم گرایی خودش اشاره میکنه و در رباعی قبل به لذت بردن از می و دیدگاه هدنیسم به زندگی خودش دارد
چیزی که خیلی شبیه هستیم:)
مهران دربندی در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۶ در پاسخ به محسن خ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹:
قنسز در زبان ترکی به صورت قانسز یا قانسیز به معنی بی وجدان، ظالم و همینطور نترس آمده.
در لغت نامه دهخدا نتوانستم مدخل مربوط را بیابم و مجبورم به یک شعر ترکی استناد کنم:
ویجدانسیز آه ویجدانسیز اورییمدن ووران قانسیز
بو ووردوغون یارالاردان یاشاماق چوخ امکانسیز
ترجمه:
بی وجدان ای بی وجدان، ای ظالمی که به قلبم ضربه زدی
این زخمهایی که زدی زندگی را بسیار نا ممکن می کند
زیبا روز در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸۱:
در نسخه دکتر کدکنی از بیت دوم این غزل آمده است
هر صورتی پروردۀ معنی ست ،لیک افسرده ای . ولی درست همین است که اینجا آمده
هر صورتی پرورده ای معنی ست،لیک افسرده ای . به قرینۀ آن که از تمثیل یخ و آب در بیت سوم سخن می گوید
در سکوت در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
محسن جهان در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲:
تفسیر ابیات ۱ و ۲:
ای انسان اگر در گذر زمان به مقامی بلند رسیدی، مغرور و فریفته مشو زیرا همانکه که تو را به این جایگاه رسانده قادر است سرنگونت سازد. همانند آفتاب عالمتاب که در نیم روز در اوج میباشد، در انتهای روز به حضیض سر مینهد.
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۸ در پاسخ به نورا کاور دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱:
فلواتی صحیح نیست
فلواتٍ در موقع خواندن فلواتی خوانده می شود
فلواتی یعنی بیابان های من
بی معنی است
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۵۳ در پاسخ به محمد دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱:
وُکَرات و وُکَنات هر معنی لانه می دهد اما به نظر می رسد در اینجا وکنات صحیح تر باشد
در کتاب فن ترجمه یحی معروف تفاوت وکر و وکن چنین آمده است:
وَکر: لانه زمینی پرنده
وَکن: لانه پرنده در شکاف دیوار یا کوه
عباس در ۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۱۵ در پاسخ به مهدی قادری دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴۴ - در مدح خاتم انبیا محمد مصطفی و امام عصر عجل الله فرجه و ستایش محمدشاه غازی و جناب حاجی میرزا آقاسی گوید: