احمـــدترکمانی در ۴ سال قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۴۱:
جبرئیل آمد که ای سلطان عشق
یکه تاز عرصهی میدان عشق
دارم از حق بر تو ای فرخ امام
هم سلام و هم تحیت هم پیام
گوید ای جان حضرت جان آفرین
هرچه بودت، دادهیی اندر رهم
در رهت من هرچه دارم می دهم
یکی از نوحه های قدیمی که مرحوم حاج اصغر اصفهانی خونده همین نوحه است.
مون سا در ۴ سال قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱۵:
دد و دام هست لطفا تصحیح بفرمایید
خیلی هم در خواندن اشتباه داشتن که اصلا معنی و مفهوم شعر رو عوض کردن !!
داود رضوی در ۴ سال قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۴:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:
با درود و با پوزش از گستاخی
آیا نوشتن این غزل در این شکل با هژده بیت درست است؟نباید به این شکل در نه بیت نوشت تا قافیه مراعات شده باشد:
تا چند تو پس روی به پیش آ در کفر مرو به سوی کیش آ
در نیش تو نوش بین به نیش آ آخر تو به اصل اصل خویش آ
هر چند به صورت از زمینی پس رشته گوهر یقینی
بر مخزن نور حق امینی آخر تو به اصل اصل خویش آ
خود را چو به بیخودی ببستی میدانک تو از خودی برستی
وز بند هزار دام جستی آخر تو به اصل اصل خویش آ
از پشت خلیفهای بزادی چشمی به جهان دون گشادی
آوه که بدین قدر تو شادی آخر تو به اصل اصل خویش آ
هر چند طلسم این جهانی در باطن خویشتن تو کانی
بگشای دو دیده نهانی آخر تو به اصل اصل خویش آ
چون زاده پرتو جلالی وز طالع سعد نیک فالی
از هر عدمی تو چند نالی آخر تو به اصل اصل خویش آ
لعلی به میان سنگ خارا تا چند غلط دهی تو ما را
در چشم تو ظاهرست یارا آخر تو به اصل اصل خویش آ
چون از بر یار سرکش آیی سرمست و لطیف و دلکش آیی
با چشم خوش و پرآتش آیی آخر تو به اصل اصل خویش آ
در پیش تو داشت جام باقی شمس تبریز شاه و ساقی
سبحان الله زهی رواقی آخر تو به اصل اصل خویش آ
Ashkan Ra در ۴ سال قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۱۶ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب نوحههای سینه زنی (به اقسام مختلفه و لحنهای متنوع و مخصوصه) » شمارهٔ ۶ - و برای او همچنین:
یا حسین مظلوم
ملیکا محمدی در ۴ سال قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیببندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:
با عرض سلام
این شعر محتشم یقینا از شاهکارهای ادبیات فارسیست.
بیت : گر چشم روزگار بر او زار میگریست
خون میگذشت از سر ایوان کربلا
احساس میکنم بهتر است بجای کلمه "زار" واژه "فاش" جایگزین گردد. چرا که با توجه به توصیفات شعر و صد البته فجاعت جریان عاشورا، شاعر بارها اشاره کرده که تمامی عالم در عزای سنگین اباعبدالله الحسین (ع) هستند و زار میگریند. پس چرا خون از ایوان کربلا نمیگذرد؟
زیرا این گریه ها فاش نیست. و در پرده ای از چشم مردم پنهان شده.
پس شاید بهتر باشد اینطور تصحیح شود:
گر چشم روزگار بر او فاش میگریست
خون میگذشت از سر ایوان کربلا
سپاس از توجهتان🖤
خ م در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:
شعر هم آهنگ از فصیحی
باد قاصد ساعتی آید که کس بیدار نیست
ماه داند شام را محتاج هر گفتار نیست
خ م در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵:
شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
به عشق گر تو کشی دست دوستان بینی
اگر ز طالب خوش روی روی گردانی
شود فسانه شاهی کنار مسکینی
چو شیخ کعبه کند جای هر هوس بازی
زنم طریق ز خمدان تو عیب من بینی؟
چو درد تند، کند درد خرد را خنثی
حمیم، داغتر از هجر شمس را میبینی؟
به ره برم به چه سانی صبای ساکن را
که تا به یار برد نامه همچو شاهینی
مهدی فصیحی رامندی
مبتدی۷۶ در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:
با سلام خدمت اساتید گرامی
راجع به دین و دینداری صحبتهای زیادی شده.. از فلسفه و عرفان و غیره...
که همه ی آن روشها میتوانند به سوالاتی پاسخ دهند و در برخی موارد هم پاسخ قانع کننده ای ندارند!
ولی یه سوال ذهن مرا مشغول داشته...
امروزه، با علوم ساخت انسان) و نه خدا( به عمر تقریبی کائنات پی بردن.. حدود ۱۳.۸ میلیارد سال... بله میلیارد سال... عمر انسان خردمند (که ما انسانها از آن گونه هستیم) حدود ۶۰هزار ساله... انقلاب کشاورزی حدود ۱۱هزار سال پیش اتفاق افتاده... همه ی این زمانها در برابر ۱۳.۸ میلیارد سال بسیار ناچیز و با تقریب خوبی ، میتونه صفر حساب بشن..
خداوندی که آخرین دینش رو حدود ۱۴۰۰ سال قبل رونمایی میکنه... یعنی زمانی به اندازه ی صفر... این توهین به شعور آفریدگار نیست؟ یعنی نفهمیده که دیره.. پس آدمای قبلی چی؟ اونا برن جهنم؟؟
و این ادیان الهی هیچ جهشی بوجود نیاوردن.. پیشرفتی رو حاصل نکردن.. فقط قتل و خونریزی... (توضیحات زیادی ممکنه.. ولی باعث تطویل بیهوده ی کلام میشه)
از لحاظ زمانی هم وجود ادیان الهی؛ اصلا عاقلانه نیست.. بیشعوریه...
فردا که ازین دیر فنا درگذریم
با هفت هزار سالگان سربسریم
ارادتمند همه ی خوانندگان محترم.. بادین.. بیدین...
حسین کاظم پور در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۱۳ - زبان حال از قول جناب سکینه علیها سلام بذوالجناح:
خیلی تلاش کردم این شعر رو دکلمه کنم اما توان این کار رو نداشتم لطفا دکلمه ای با صدای گیرا برای این شعر در نظر بگیرید .
عجیب ابیاتی هستند ، دل که نه جان را به لرزش میندازند.
ج ط نژند در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۲۰ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۹۰ - قصیدۀ مصنوعه در مدح قزل ارسلان (۱):
بادرود و ادب
این سروده از آن قوامی گنجهای است نه از وطواط. در منابع کهنی چون مونسالاحرار و تذکره خرابات آن را از قوامی دانستهاند. در تاریخ ادبیات شادروان ادوارد براون نیز (از فردوسی تا سعدی) به این سروده پرداخته و تجزیه و تحلیل کرده است.
ج.ط نژند
مجتبی در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:
درود بر شما
سپاسگذارم
مجتبی در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:
با همه احترامی که حافظ داره ولی به نظرم این عبارت که میگه "گر چه منزل بس خطرناک است"!! درست نیست!!
کی تا حالا منزل خطرناک بوده؟!! اگه خطرناک باشه که دیگه منزل نیست!!
یاسر در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:
سپر کنم سر و دستم ندارم از فتراک
در سکوت در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۷:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
مرتضی شمسی زاده در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۱۱ در پاسخ به الف دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۹:
واقعا فوق العادست. من تازه این آهنگ رو گوش کردم. یعنی منفجر میکنه آدمو. اسمش دردا هیت برای عاشقانش که نمیدانند
سیده فاطمه آل یاسین در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۷:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب:
بیت پنجم:
روح سلطانی، ز زندانی بجست
جامه چون دریم، چون خاییم دست ؟
(دریم، روی *ر* مشدد است)
از لحاظ وزنی تصحیح میشود
و یا به صورت زیر :
روح سلطانی، ز زندانی بجست
چون درانیم جامه، چون خاییم دست ؟
زازان کوردیزادە در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۳۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴:
تاج العارفیـن أبو الوفاء الحلوانی الکردی
من علماء الاکراد الافاضل, محمد بن محمد عریضی، أبـو الـوفـاء، الحلوانی، تاج العارفیـن، الصوفی المشهور، نقل عنه أنه نرجسی الأصل، قبیلة من الأکراد.
ولد علی التـرجیح فی ثانی عشر رجب سنة 417 (1026 م).
تلمذ علی الشیخ محمد الشنبکی رحمه الله.
تخرج علیه جماعة من مشایخ الصوفیة، منهم: الشیخ علی بن الهیتی، وماجد الکردی، وغیرهما. أختلف فی مذهبه فقیل: حنبلی، وقیل: شافعی.
یروی عن الشیخ عبد القادر الکیلانی ـ رحمه الله ـ أنه قال: لیس علی باب الحق رجل کردی مثل الشیخ أبی الوفاء.
وهو القائل: أمسیت عجمیاً، وأصبحت عربیاً.
توفی فی العشرین من شهر ربیع الأول سنة 551 (1156 م) بقلمینیا
محسن خانزادی در ۴ سال قبل، یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۱۶ دربارهٔ ایرانشان » کوشنامه » بخش ۳۶۹ - دادگری کوش:
کوش نامه بسیار جالب بود ، لحن شاهنامه را داشت ، از زاویه های دیگری دوران باستان و جنگها و خشونتها و مبارزات را تصویر میکرد با پند و حکمت و گفتارهای حکیمانه عالی ، برای کسانی که با شاهنامه آشنا هستند کتاب خواندنی و جذاب خواهد بود ، آشنا شدن با وضعیت و شرایط و دیدگاههای نیروهای مقابل پهلوانان و پادشاهان ایرانی جذابیت و هیجان خواص خودش را دارد .
مینو جان در ۴ سال قبل، شنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان دوم » بخش ۷۷ - در بیان گرفتن لشگر مخالف به فرمان عمر سعد:
مصرع دوم بیت ۵۴ اشتباهه
احمـــدترکمانی در ۴ سال قبل، دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۱، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۳۸: