در سکوت در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۵:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:
غزل ۷۹ سعدی
وزن : مفعول مفاعلن مفاعیل
بیت اول
این باد بهار بوستان است
یا بوی وصال دوستان است
۱_آیا این نسیم باد بهاری است که از جانب بوستان می وزد؟ یا بوی خوش رسیدن به دوستان است ؟
[بهار: شکوفه های تازه و نو رُسته ، گل درخت نارنج و نوعی گل گاو چشم و اقحوان اصغر است، بستان افروز که آن را تاج خروس گویند که گلی است سرخ رنگ و به عنوان گل زینتی نیز در باغ ها کاشته می شود .]
بیت دوم
دل میبرد این خط نگارین
گویی خط روی دلستان است
۲_ این نوشتهء زیبا آدمی را مجذوب خود می سازد ، گویی مثل موهای تازه رُسته بر روی گونه های معشوق است .
[ خط (اول) : دست خط و نوشته و (دوم ) : موهای تازه رُسته ای که گرد رخسار خوب رویان بر آمده باشد / نگارین : زیبا / کنایه : دل بردن (شیفته و بی قرار کردن ).
بیت سوم
ای مرغ به دام دل گرفتار
بازآی که وقت آشیان است
۳_ای پرنده ء گرفتار ِ دل باز گرد که هنگام باز گشتن به آشیانه و رسیدن به آرامش است
[جناس لاحق : ای ، آی / تناسب مرغ ،گرفتار ، آشیان /استعاره ء مصرّحه : مرغ : ( عاشق )
بیت چهارم
شبها من و شمع میگدازیم
این است که سوز من نهان است
۴_ من و شمع شب ها در سوز و گدازیم ؛ با این تفاوت که سوز شمع آشکار و سوز درون من پنهان است .
[گداختن : ذوب شدن ./کنایه : گداختن (لاغر شدن )]
بیت پنجم
گوشم همه روز از انتظارت
بر راه و نظر بر آستان است
۵_ همه روزه در انتظار خبری که از تو رسد ،گوشم به راه و چشمم بر آستانت دوخته شده است.
[نظر : نگاه / آستان : درگاه و پیشگاه /کنایه : گوش به راا و نظر بر آستان بودن (انتظار کشیدن ).]
بیت ششم
ور بانگ مؤذنی میاید (بر آید )
گویم که درای کاروان است
۶_ انچنان در انتظارت به سر می برم که اگر موذنی اذان گوید ، صدای زنگ کاروان می پندارم .
[موذن : اذان گو / درای : زنگی که بر شتر بندند ./تشبیه : بانگ موذن به درای کاروان مانند شده است /]
بیت هفتم
با آن همه دشمنی که کردی
بازآی که دوستی همان است
۷_ با وجود آنکه برمن دشمنی های بسیار روا داشتی ، باز گرد زیرا دوستی من با تو همان دوستی پیشین است.
[تضاد : دشمنی ،دوستی
بیت هشتم
با قوت بازوان عشقت
سرپنجهٔ صبر ناتوان است
۸_ سر پنجهء صبر و شکیبایی در برابر نیروی بازوان عشق تاب مقاومت ندارند.
[استعاره ء مکنیه : بازوان عشق ، سر پنجه ء صبر ]
بیت نهم
بیزاری دوستان دمساز
تفریق میان جسم و جان است
۹_ بی میلی دوستان موافق از یکدیگر همانند جدایی میان تن و روان است .
[دمساز : موافق و هم راز /تفریق : فاصله و جدایی .]
بیت دهم
نالیدن دردناک سعدی
بر دعوی دوستی بیان است
۱۰_ این که سعدی دردمندانه می نالد، ناله های او بیانگر عشق و دوستی است .
[دعوی: ممال دعوا ، ادعا / بیان : دلیل و اثبات .]
بیت یازدهم
آتش به نی قلم درانداخت
وین حبر که میرود دخان است
۱۱_نالیدن سعدی نی قلم را سوزاند و این مرکبی که بر کاغذ نقش می بندد ، دود نی قلم است که در اثر ناله سعدی دل سوخته به وجود آمده است .
[حبر : سیاهی و دوده ، مرکب /دخان : دود.]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
صدرا بهاری در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۵:
در اجرای خصوصی نرگس مست استاد شجریان اینطور میخونن( اگر به سنگ بری وحشی از تو نگریزد) که احتمالا در نسخه ایی اینطور بوده و ایشون دسترسی داشتن به نسخه مذکور.
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:
غزل ۷۰ سعدی
وزن فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بیت اول
ای که از سرو روان قد تو چالاکترست
دل به روی تو ز روی تو طربناکترست
۱_ای کسی که قد و قامت تو از سرو خرامان زیباتر و تند پوی تر است ، بدان که قلب من با روی آوردن به تو از چهره ء تو شادمان تر است
[ سرو روان : سرو خرامان و نازان / طربناک : شادان و خوشحال .]
بیت دوم
دگر از حربهی خونخوار اجل نندیشم
که نه از غمزهی خونریز تو ناباکترست
۲_ دیگر از خنجر خونخوار مرگ بیمی به دل راه نمی دهم ؛ برای آنکه خنجر مرگ از کرشمه های جان ستان تو بی پرواتر نیست .
[ حربه : شمشیر و خنجر /اجل : مرگ /اندیشیدن : ترسیدن / غمزه : ناز و عشوه ،اشاره به چشم و ابرو / ناباک تر : بی باک تر ، بی پرواتر
بیت سوم
چست بودست مرا کسوت معنی همه وقت
باز بر قامت زیبای تو چالاکترست
۳_معنی جامه ای است که همیشه بر بالای سخن من مناسب بوده است ؛ اما معنا و حقیقت بر قامت زیبای تو برازنده تر و زیبا تر است.
[چست : زیبا و جمیل /کسوت : جامه / معنی : کلام و سخن ، فکر و اندیشه / چالاک : فریبا و زیبا .]
بیت چهارم
نظر پاک مرا دشمن اگر طعنه زند
دامن دوست بحمدالله از آن پاکترست
۴_ اگر دشمن نگاه پاک مرا نظری آلوده بداند و بر آن خرده گیرد ، خدای را سپاس می گویم که دامن دوست پاکتر از نگاه من است و نمی توان آن را آلوده قلمداد کرد.
[نظر پاک : چشم و نگاه پاک و بی آلایش .
نوعی رد الصدر علی العجز : پاک / تضاد دشمن ،دوست / کنایه : دامن پاک ( =پاکدامنی )(عفت و عفاف )
بیت پنجم
تا گل روی تو در باغ لطافت بشکفت
پردهٔ صبر من از دامن گل چاکترست
۵_از زمانی که روی تو که به گل می ماند ،در باغ لطافت و نازکی شکفته است ، بی تاب گشته ام و شکیبایی ام مثل پرده ای از هم دریده و شکاف آن از شکاف میان گلبرگ های گل شکفته هم بیشتر است .
[لطافت : نرمی و لطف ، طراوت و تازگی /تناسب : گل ، باغ ،بشکفت / تشبیه : روی به گل (اضافه تشبیهی ) ../کنایه : چاک بودن پردهء صبر (بی صبر و طاقت بودن ).]
بیت ششم
پای بر دیدهی سعدی نه اگر بخرامی
که به صد منزلت از خاک درت خاکترست
۶_ اگر قصد خرامیدن داری، قدم بر چشمان سعدی بگذار که با صد ارج و مقام ،بارها از خاک درگاهت افتاه تر و حقیر تر است .
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
غزل ۴۷
وزن :مفتعلن فاعلات مفتعلن فاعلات (بحر منسرح مثمن مطوی موقوف )
1.سلسه :زنجیر /ماجرا 2/8
تشبیه :مو به سلسله و زنجیر، وبلا و مصیبت به دام (اضافه تشبیهی ) /ایهام :حلقه 1_حلقه دام
2_گروه عاشقان.
معنی :حلقه های زنجیر گیسوان یار دام بلایی گسترده و عاشقان را اسیر خود ساخته است.
هر کس اسیر این دام نگردد، از این هنگامه و غوقا در امان است؛گر چه از لذت این اسارت نیز محروم خواهد ماند.
2.نظر :نگاه /خونبها :تاوان و غرامت و دیه ریخته شدن خون و کشته شدن کسی.
تشطیر :تیغ، دریغ.
معنی :اگر مرا با شمشیر، بی ملاحظه در پیش چشمان او تکه تکه کنند، تحمل می کنم ؛ زیرا یک بار دیدن او به خونبهای صد چو منی می ارزد.
3.حیف :/11/6دوستر :کوتاه شده دوست تر، دوست داشتنی تر.
آرایه تکرار :دوست، جان ما.
معنی :اگر در راه وصال دوست جان ببازی، تاسفی نمیخوریم؛ زیرا دوست از جان ما محبوب تر و عزیز تر است.
4.تناسب :دعوی، شرع، بیان، دلیل، گواه.
صفحه 120
معنی :شریعت و قانون برای داوری در باب عاشقان به برهان آشکار نیازی ندارد؛ زیرا گونه های زرد آنان به مئابه دلیل و ناله های زارشان به جای گواه و شاهد پذیرفتنی است.
5.مایه :سرمایه /قوت :نیرو/هوا :میل و آرزو، هوس.
آرایه تفسیر :ابتدا صبر و عقل به طور کلی آمده و سپس هر یک تفسیر شده است.
معنی :آنچه پرهیزگار را به پرهیز وا می دارد، نیروی شکیبایی و خردمندی است؛ اینک خردش اسیر عشق گشته و شکیبایی او در برابر هوس عاجز مانده است.
6.کنایه :بند، کمند /استعاره مکنیه :گردن جان.
معنی :هر گاه عاشق پای بند معشوق گردد و جانش با کمند معشوق صید شده باشد، یارای آن ندارد تا بپرسد که این پایبندی و اسارت برای چیست؟
7.جرم :گناه.
کنایه :مالک ملک وجود، حاکم رد و قبول (خداوند) /جناس اشتقاق و زاید :مالک، ملک /تشبیه :وجود به ملک (اضافه تشبیهی) /تضاد :رد، قبول.
معنی :او فرمانروای سرزمین هستی است و پذیرفتن یا نپذیرفتن به حکم اوست و هر چه انجام دهد، عین عدل است و چنانچه تو خواست و فرمان او را نپسندی و شکوه سر دهی، جفا کرده ای.
8.نیام :غلاف شمشیر /قبل :جانب و سوی /رضا :خوشنودی و موافقت.
جناس زاید و شبه اشتقاق :قبل، قبول /تناسب :تیغ، نیام /تشطیر :نیام، جام.
معنی :شمشیر از غلاف بیرون کن و به جای شراب در جام ما زهر بریز؛ این ها از جانب ما پذیرفتنی و قابل قبول است و بدان خشنودیم.
9.نواختن :نوازش و ملاطفت کردن /گداختن :سوزاندن، ذوب کردن /قهر :خشم و بی مهری /زجر :بازداشتن و نهی کردن، درد و شکنجه.
تضاد :لطف، قهر /جناس زاید و اشتقاق :روان، روا.
معنی :اگر مرا از سر لطف و مهربانی نوازش کنی و یا با غضب خویش مرا بسوزانی آنچه تو فرمایی، بر من روان و جاری است؛ حتی اگر مرا از خود برانی جایز و رواست.
10.جور :ستم /رقیب :8/9/عهد :پیمان /مدعی 18/2.
تشطیر :رقیب، حبیب.
تضاد و جناس لا حق :جفا، وفا.
معنی :آن کسی که به ستم و عتاب های نگهبان معشوق یا به تند خویی او میثاق دوستی را فراموش کن، لاف زنی بی وفا بیش نیست.
11.اخلاق :جمع خلق، خوی ها و رفتارها /گو (اول) :بگذار (لغت نامه) /لب شیرین :273/3.
تشطیر :دوست، نکوست /جناس تام :بین دو “ گو “/تضاد :دشنام، دعا.
معنی :ای سعدی، از خوی یار هر چه حاصل آید، برای عاشق نکوست؛ بگذار دشنام گوید که حتی دشنام از لبان شیرین او مثل دعاست .
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
عبدالرضا فارسی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیکاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱۶:
سر درو
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:
غزل ۱۳۶ سعدی
وزن : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
بیت اول
ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت
گوی از همه خوبان بربودی به لطافت
۱_ای کسی که تماشای تو موجب راحت و خندیدنت بلایی است ، از لحاظ زیبایی بر همهء زیبا رویان پیشی گرفتی .
[آفت : بلا و گزند / خوبان : جمع خوب ، زیبا رویان / لطافت : نرمی و لطف ، طراوت و تازگی / کنایه : گوی ربودن (پیروز شدن )
بیت دوم
ای صورت دیبای خطایی به نکویی
وِای قطره باران بهاری به نظافت ،
۲_ای آنکه از لحاظ جمال و زیبایی مثل تصویر های روی پارچهء شهر ختا هستی و ای در لطافت چونان قطرات باران بهاری،
[دیبا : پارچه ابریشمی / خطا (ختا)
غزل ۱۲۲ بیت ۳ / نکویی : خوبی،و لطافت ، نظافت : پاکی
تتاسب : قطره ،باران ]
بیت سوم
هر مُلک وجودی که به شوخی بگرفتی
سلطان خیالت بنِشاندی به خلافت
۳_ای زیبا رو ،هر بار که با بی پروایی و شنگی ، هستیِ کسی را مثل سر زمینی فتح کردی ، خیال ، تو را مثل جانشینی بر آن ملک مستقر ساخت.
[شوخی : گستاخی و بی پروایی ،دلیری،شنگی / خیال : تصور چیزی در ذهن هنگامی که در پیش چشم نباشد ،تصویر معشوق /خلافت : جانشینی ]
بیت چهارم
ای سرو خرامان گذری از در رحمت
وی ماه درفشان نظری از سر رأفت
۴_ای معشوق همچون سرو خرامان ، از راه رحمت و بخشایش بر ما گذری کن و ای کسی که در تابندگی به ماه می مانی ، از سر مهربانی به ما نظری بیفکن .
[خرامان : روندهء با ناز و تکبر و تبختر ، خوش رفتار /دُر افشان : درخشان و تابان / نظر : توجه و عنایت ، نگاه / رافت : مهربانی .
بیت پنجم
گویند : برو تا برود صحبتت از دل
ترسم هوسم بیش کند بعد مسافت
۵_ به من می گویند : او را ترک کن و برو تا لذت همنشینی با او از یادت برود ؛ اما می ترسم دوری راه ، عشقم را نسبت به او افزون کند .
[صحبت : دوستی و محبت /هوس: میل و آرزو /بُعد مسافت : دوری راه .
بیت ششم
ای عقل نگفتم که تو در عشق نگنجی
در دولت خاقان نتوان کرد خلافت
۶_ ای خرد ، آیا به تو نگفتم که در قلمرو عشق برایت جایی نیست ؟ آری ، در دوران حکومت خاقان ترکستان خلافت کردن ممکن نیست
[خاقان : لقب پادشاهان چین و ترک /خلافت :خلافت . [ خ ِ ف َ ] (ع مص ) بجای کسی بعد وی بودن در کاری . (آنندراج ). ایستادن بجای کسی که پیش از وی بوده باشد. (ترجمان علامه جرجانی ). نیابت . (زمخشری ).جانشین شدن . (یادداشت بخط مؤلف ). خلافة. پی کسی آمدن . بجای کسی خلیفه کردن کسی را. (آنندراج ). || ولی عهد کردن . جانشین کردن . |/عارفان عقل را دو گونه دانسته اند:عقل جزیی و مادی یا عقل معاش و دیگر عقل ما عُبِد به الرحمان و یا به تعبیر دیگر عقل معاد که عقل الهی است.مخالفت عارفان از جمله شیخ اجل با عقل جزیی و یا به قول فلاسفه عقل هیولانی است که با عشق مخالف است و برای شناخت رازهای نهانی نامحرم و به معرفت حق راه نمی برد . سعدی به دفعات و مکرر مخالفت عشق و عقل را در غزل های خود بیان نموده است بیت چهارم غزل ۹]
بیت هفتم
با قد تو زیبا نبود سرو به نسبت
با روی تو نیکو نبود مه به اضافت
۷_ سرو از لحاظ تناسب در برابر قامت تو زیبا نیست و ماه هم نسبت به روی زیبایت زیبا به نظر نمی آید.
[ با : در هر دو مصراع "بای" مقابله است ،در برابر/ به اضافت : به نسبت .
بیت هشتم
آن را که دلارام دهد وعده کشتن
باید که ز مرگش نبود هیچ مخافت
۸_ هر عاشقی که معشوق به وی وعده ء کشتن دهد، نباید از مرگ هراسی داشته باشد .
[مخالفت : ترس و بیم ./کنایه : دلارام (معشوق و محبوب ) /تناسب : کشتن ، مرگ .
بیت نهم
صد سفره دشمن بنهد طالب مقصود
باشد که یکی دوست بیاید به ضیافت
۹_عاشقی که طالب یار است ، صد خوان برای دشمنان می گسترد ، به امید آنکه روزی او معشوق را چون میهمانی بر سر آن خوان ببیند .
[باشد که : شاید که ،امید است که / ضیافت : مهمانی ]
بیت دهم
شمشیر ظرافت بود از دست عزیزان
درویش نباید که برنجد به ظرافت
۱۰_شمشیر در دست محبوبان ، لطیف و زیباست و عاشق مفلس نباید از لطافتی که در شمشیر عزیزان هست ، رنجیده گردد.
[ظرافت : زیبایی و لطافت /درویش : عاشق تنگدست ]
بیت یازدهم
سعدی چو گرفتار شدی تن به قضا ده
دریا در و مرجان بود و هول و مخافت
۱۱_ای سعدی ، انگاه که اسیر عشق گشتی ، در برابر تقدیر تسلیم باش ؛ زیرا در دریا هم مروارید و مرجان وجود دارد و هم هول و هراس.
[ هول : ترس /مخافت : بیم ./ کنایه : تن به قضا دادن (تسلیم تقدیر و پیشامد شدن )
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
سیّد محس سعیدزاده در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۲۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:
درمورداین بیت معروف:«میازار موری که دانه کش است---که جان دارد وجان شیرین خوش است»،گفتنی آنکه :اول-علی بن ابی طالب گفت:اگرتمام دنیارا به من دهند وازمن بخواهند،دانه ازدهان موری بستانم؛نکنم!
دوم-درنزدعارفان،جان مرکز توجه واهمیّت است.ازابوالحسن خرقانی نقل است که برپیشانه ی خوانگه(خانقاه)خودنوشته بود:هرکس به این مکان درآید نانش دهید وازمذهب اش مپرسید که هرکس نزد خدا به جان ارزد،نزدما به نان ارزد.
سوم-ملای رومی،سعدی وحافظ وشخصیّت هایی از این دست مفسران قرآن اند به لسان قوم خود.هرچه دارند تفسیر قرآن (واحیانا تفسیر سنّت)است.این شخصیّت ها درعصر خود قرآن را به بهترین وجه ممکن ترجمه وتفسیر کرده اند.حافظ خودش میگوید:زحافظان جهان کس چوبنده جمع نکرد--لطایف حکمی بانکات قرآنی».
سیّد محس سعیدزاده در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
داشتم آیه اول سوره النساء راترجمه میکردم؛فی الفور یاد این چکامه معروف سعدی افتادم وبی توجه به اختلاف نظر ادیبان وسخن شناسان فهیم،نوشتم:بنی آدم اعضای یک پیکرند--که درآفرینش زیک گوهرند.پس ازآن به سایت گنجورآمدم وهمه ی حواشی را خواندم.دونکته را برحسب تجربه پژوهشی ام یادمیکنم: نکته اول-چیزی که من فهمیدم این است که کلمه قادر نیست بار معنی رابکشد.بنابراین هرکلمه ای قابل انتقاد است.هرگز نمیتوانیم معنی راازخود کلمه استنباط کنیم.قراین وامارات(خارجی وداخلی اعنی موجود درنفس کلام وبیرون ازآن) به کمک ما می آیند.مانند شخصیّت نویسنده وگوینده،فرهنگ زمانه ی او،دیگر جملات یک فراز یا یک قصیده وغزل ورباعی،وایضادیگر سخنان ونوشته ها.در همین مصرع اول«بنی آدم اعضای یک پیکراند» جمله «بنی آدم» مورد اشکال واقع میشود؛چرا که بنی به معنی فرزند مذکر است.برای مونث بنات به کار میرود.اگر جمود برلفظ داشته باشیم، بنی آدم شامل زنان نمیشود.کسی هم میتواند ادعا کند که سعدی با حضور زنان موافقت نداشته ولذا عمداوبا توجه دقیق این کلمه را به کار گرفته تازنان را مخاطب خودنداند.نکته ی دوم-کلمه ها وجمله ها دقیقا به همان دلیل که یاد شد،باتساهل به کار گرفته میشودوگوینده ونویسنده کلمات مانوس با ذهن خودش را به کار میبرد وهیچ توجهی به معنی دقیق کلمه ندارد.همین جمله «بنی آدم» چنین حکایتی دارد،وسعدی اعم اغلب(اعنی مردان) را مورد نظر داشته است،وبا توجه به شخصیّت سعدی وآثار او میتوانیم ادعا کنیم که وی «بنی آدم »را منحصر به مردان نمیدانسته ولذا شامل زنان هم میشود.با این وصف کلمه«پیکر» برای جسم به کارنمیرود،ومراد سعدی ازاین کلمه جان است،روح است،همان «نفس واحده» است.بنابر این پیکر واحد که هیچ تبعیض برنمی تابد ومشترک بین همه ی آدمها اززن ومرد وسیاه وسفید و..است،روح است. وگوهر آفرینش هم همین است.اززاویه دید بنده کلمه گوهر وپیکر به یک معنی به کاررفته است.سعدی این گوهررا حتی خاص انسان نمیداند ومیگوید:میازار موری که دانه کش است--که جان دارد وجان شیرین،خوش است
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:
غزل ۱۳۵ سعدی
وزن : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
بیت اول
آن را که میسر نشود صبر و قناعت
باید که ببندد کمر خدمت و طاعت
۱_کسی که توان شکیبایی و قانع ماندن ندارد ، ناگزیر باید آمادهء خدمت و فرمانبرداری باشد .
طاعت: بندگی
بیت دوم
چون دوست گرفتی چه غم از دشمن خونخوار؟
گو بوق ملامت بزن و کوس شناعت
۲_هنگامی که دوست را بر گزیدی ،دیگر نباید از دشمن خونخوار واهمه ای داشته باشی.بگذار سرزنش و زشتی را در بوق بدمد و بر طبل بزند ؛ یعنی آشکارا و با صدای بلند تو را ملامت گوید و زشت شمارد
[ملامت : عتاب و سرزنش / کوس: طبل و نقارهء بزرگ / شناعت : زشتی و بدی ، طعنه .]
[تضاد : دوست ،دشمن / تناسب : بوق ، کوس ]
بیت سوم
گر خود همه بیداد کند هیچ مگویید
تعذیب دلارام به از ذل شفاعت
۳_اگر معشوق یکسره بیداد نماید ، بر او خرده مگیرید ؛ زیرا اگر دوست عذاب کند بهتر از آنست که آدمی خواریِ میانجیگری دیگران را تحمل نماید.
[تعذیب : عذاب دادن / ذلّ : خواری / شفاعت : در خواست عفو و بخشش ،میانجی گری ]
بیت چهارم
از هر چه تو گویی به قناعت بشکیبم
امکان شکیب از تو محالست و قناعت
۴_من می توانم در باب هر چیزکه تو گویی صابر و قانع باشم ؛ اما توانایی من بر صبوری و قناعت در مورد تو ممکن نیست .
[قناعت : [ ق َ ع َ ] ( ع اِمص ) خرسندی.رضا به قسمت. بسنده کردن. بسنده کاری. راضی شدن به اندک چیز. ( غیاث اللغات از بهار عجم و منتخب و شکرستان ). خرسند گردیدن به قسمت خود و به فارسی با لفظ کردن مستعمل. ( آنندراج ). آسان
قرار گرفتن در مآکل و مشارب و ملابس و غیر آن و راضی شدن بدانچه سد خلل کند ازهر جنس که اتفاق افتد.(فرهنگ لغات )
شکیبدن : صابر و بردبار گشتن
نوعی تضاد : امکان ،محال ]
بیت پنجم
گر نسخه روی تو به بازار برآرند
نقاش ببندد در دکان صناعت
۵_ اگر تصویری از چهرهء زیبای تو را به بازار بیاورند و در معرض دید گذارند ، نقاش از آن پس دکان نقاشی خود را می بندد.
[نسخه : رونوشت و سیاهه، در اینجا به معنی عکس و تصویر است / صناعت : پیشه و کار ، حرفه و صنعت .]
بیت ششم
جان بر کف دست آمده تا روی تو بیند
خود شرم نمیآیدش از ننگ بضاعت
۶_ جان برای دیدن روی تو خود را به مثابه ء نقدینه ای آشکار ساخته است .آیا از کمی سرمایه ء خویش برای چنین معامله ای شرم ندارد؟!
[بضاعت : مایه و مال ./کنایه : جان بر کف دست آمدن : بی تاب و بی قرار شدن / ]
بیت هفتم
دریاب دمی صحبت یاری که دگربار
چون رفت نیاید به کمند آن دم و ساعت
۷_مصاحب یار را دریاب ؛ زیرا اگر این فرصت را از کف بدهی ، آن لحظه و ساعت دلنشین دیگر به دست نمی آید .
[صحبت : مصاحبت ،همنشینی ./ تناسب : دم ،ساعت /جناس خط : یار ، بار ]
بیت هشتم
انصاف نباشد که من خسته رنجور
پروانه او باشم و او شمع جماعت
۸_ از دادگری به دورست که منِ رنجدیده و مجروح مثل پروانه ای گرداگرد او بگردم و او روشنگر ِ محفلِ دیگران باشد .
[انصاف : عدل و داد /خسته : مجروح و آزرده .
/تناسب :شمع ،پروانه ]
بیت نهم
لیکن چه توان کرد که قوت نتوان کرد
با گردش ایام به بازوی شجاعت
۹_اما چه می توان کرد؛ زیرا ممکن نیست با بازوی توانا در برابر گردش روزگار مقاومت نمود.
[لیکن : حرف ربط در معنی استدراک است ، اما ،ولی /قوّت کردن : پایداری کردن ،زور نمودن ]
بیت دهم
دل در هوست خون شد و جان در طلبت سوخت
با این همه سعدی خجل از ننگ بضاعت
۱۰_دل در راه عشق تو خون شد و جان در طلبت خاکستر گشت ، ولی با وجود این همه فداکاری ، سعدی همچنان از سرمایهء اندکی که نثار ساخته شرمسار است.
[هوس: آرزو و خواهش /کنایه : دل خون شدن : آزرده شدن ./ جان سوختن : رنجور و دردمند گشتن جان.]
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
محسن، مهدی عراقی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ عنصری » قصاید » شمارهٔ ۵ - در مدح سلطان مسعود غزنوی:
بیت نهم
تا فرسند هر زمانی همچنین نزدیک تو
بدره های پر زر و صندوقهای پر ثیاب
فرستد باید باشه که فرسند تایپ شده.
نیشتر در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ عارف قزوینی » دیوان اشعار » غزلها » شمارهٔ ۷۲ - خانهبهدوش:
سلام /«کهنه شد شر خری مردم سالوس فروش» صحیح است
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴:
غزل ۱۳۴ سعدی
وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان
بیت اول
دلی که دید که پیرامُن خطر می گشت ؟
چو شمع ، زار و چو پروانه در به در می گشت
زار : گریان
تناسب : شمع و پروانه
۱_ دلی را که گِرد خطر می گشت و مثل شمع گریان و همانند پروانه آواره بودکه دیده ایت؟
بیت دوم
هزارگونه غم از چپ و راست دامنگیر
هنوز در تک و پوی غمی دگر می گشت
تک و پوی : جست و جو و تلاش.
کنایه : دامنگیر (جدایی ناپذیر ،مزاحم ،گرفتار کننده )
۲_ در حالی که هزار غم و اندوه ، او را احاطه کرده بود و از سیر باز می داشت ، باز هم در جست و جوی غمی دیگر بود.
بیت سوم
سرش مدام ز شور شراب عشق می آویخت
چو ابلهان همه از راه عقل بر می گشت
شور: وجد و هیجان ،غوغا / خراب : مست و بی خود / شور و شر : فتنه و فساد .
ایهام تناسب : بین "مدام " در معنی "شراب "که در اینجا مراد نیست با " شراب، خراب و مست " . / تناسب : مدام ، دایم /جناس زاید : شور ،شر
واج آرایی : تکرار حرف" ش"
۳_ پیوسته سرش از وجد و نشاط بادهء عشق مست بود و از آن روی مثل مست یکسره گِرد فتنه و آشوب می گشت .
بیت چهارم
چو بیدلان همه در کار عشق خراب
چو ابلهان همه در کار عقل بر می گشت
آویختن : چنگ زدن ،مشغول گشتن ،پیچیدن .
کنابه : بیدلان (عاشقان و دلباختگان )
۴_ مثل دل باختگان همواره به کار عشق و عاشقی چنگ می زد و بدان می پرداخت و همواره همانند انسانهای نادان مرتب از مسیر خود دور میشد .
بیت پنجم
زبخت بی ره و آیین و پا و سر می زیست
زعشق، بیدل و آرام و خواب و خَور می گشت
بخت : سعادت و اقبال / بی ره : بی راه ، بی شیوه و طریق ، راه گم کرده / بی آیین : بی دین ،بی مذهب / بی سر و پا : آشفته و سر گردان
۵_ در اثر بخت بد راه گم کرده و سر از پای نشناخته زندگی می کرد و در اثر عشق ، نا آرام و بی خور و خواب به سر می برد .
بیت ششم
هزار بارش ازاین پند بیشتر دادم
که گِردِ بیهده کم گَرد و ، بیشتر می گشت
بیهده : باطل ، ناحق
۶_ او را هزار بار بیشتر از اینکه اکنون پند می دهم نصیحت کردم که به کار بیهوده مشغول مباش و گرد آن مگرد ؛ ولی بیشتر گرد آن می گشت .
بیت هفتم
به هر طریق که باشد نصیحتش مَکنید
که او به قول نصیحت کنان بَتَر می گشت
بتر : کوتاه شدهء بدتر
۷_ او را به هر شیوه ای که در نصیحت گری می شناسید ، نصیحت نکنید ؛ زیرا او با سخنان ناصحان شیفته تر و بدتر می شود.
منبع : شرح غزلهای سعدی
دکتر محمدرضا برزگر خالقی
دکتر تورج عقدایی
سعدی : به چه کار آیدت ز گُل طبقی ؟
از گلستان ِ ما بِبَر طبقی
شاد و تندرست باشید .
جواد سرجوقیان در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۳۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶۸:
این غزل در مورد خوش اخلاقی صحبت می کند.
در مصرع اول می گوید: گشاده رویی بهتر از گشاده دستی است.
در مصرع دوم می گوید: چه بسا کسانی که از دنیا رفتند از کسانی که نرفتند، بیشتر فیض و کرامت دارند. ممکن است سنگ نشان گم شود ولی جاده هیچ وقت گم نمی شود. اگر جاده رو بشناسی.
در مصرع سوم می گوید: ابروهایت را باز کن و خود گره مباش
در مصرع چهارم و پنجم می گوید: اگر چه ما در میدان اختیار طفل نوسوار هستیم و در این دنیا به ما اختیار دادند ولی هنوز اراده عشق نداریم. اگر اراده و عشق داشته باشی کوه عنقا هم برایت کم است.
در مصرع ششم می گوید: روح انسان بعد از مرگ آزاد می شود و فکر نکن که پیاده شدند و از ما بیشتر آزادند و می فهمند.
در مصرع هفتم می گوید: اگر همت تو بلند باشد، اگر حتی از دنیا بروی، فتاده نیستی.
فاطمه رجبی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
سلام. ممنون از سایت خوبتون. ببخشید میشه لطفا خوانش این شعر رو بزارین؟ ممنون🌺🌿
م. سجادی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:
چون در قسمت «این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟» امکان درج این مورد نبود و چند بار امتحان کردم، لازم به ذکر است که یکی از اجراهای این غزل در قالب تصنیف، در آلبوم نایاب «سفر آفتاب» است با صدای ملکمحمد مسعودی و آهنگ محمدعلی کیانینژاد
البته آواز تصنیف از مطلع غزل شروع نشده؛ بلکه از بیت 8 (ای درد توام درمان در بستر ناکامی...) شروع شده است
فریاد در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » درد زندگی [۲۵-۱۶] » رباعی ۱۹:
با درود و سپاس، رباعی نامبرده یکی از رباعیات بحث برانگیز از دید اصالت انتساب میباشد. برخی پژوهشگران مانند صادق هدایت، احمد شاملو، محمدمهدی فولادوند، یوگِنی بِرتِلِس و... رباعی نامبرده را سروده خیام یا منسوب به او میدانند. ولی برخی از پژوهشگران و مصححین مانند محمدعلی فروغی، قاسم غنی، محمدرضا شفیعی کدکنی، جلالالدین کزازی، ادوارد فیتزجِرالد و... رباعی نامبرده را سروده خیام نمیدانند. محمدرضا شفیعی کدکنی در پیشگفتار مختارنامه عطار مینویسد: «با توجه به این که بسیاری از رباعیات منسوب به خیام در مختارنامه نیز آمده خواننده مطمئن میشود که رباعی متعلق به عطار بوده است... » خواهشمندم نوشتار کامل را در اینجا خوانده و با بازگویی دیدگاه خود بنده را بهرهمند نمایید. با سپاس فراوان
کاظم (مُحِبّ) در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۳۷ در پاسخ به محمدحسین دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۳:
زنده باشید . ان شاء الله ، اگر فهم و درک و همتی بود .
فاریان در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » جنازهٔ دوست:
جنازه را که شی است، حادثه ای دانسته که تعبیر جالب و کمنظیری است، بیانی از تاثیر و اهمیت مرگ فرد موردنظر.
فاطمه زندی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰: