برگ بی برگی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:
روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
در غنچه ای هنوز و صدت عندلیب هست
ندیدن روی حضرت دوست به معنی عدم امکان راهیابی انسان به ذات هستی کل یا خداوند است ، اما مشیت و خواست خداوند است که گنج پنهان خود را در آینهی رخ انسان آشکار کند ، انسانی که در زمین و جهان ماده از این قابلیت برخوردار شده و در الست برای این منظور با خداوند عهد و پیمان بسته است ، حافظ می فرماید اگر هنوز رخسار زیبای حضرت دوست را در آینه روی انسان کسی ندیده بدلیل وجودِ فعالانه رقیب های بسیاری ست که مانع انجام این مهم می شوند ، تنها یکی از این هزاران رقیب تعلقات مادی و عشق به چیزهای این جهانی از هر نوع آن است ، عشق به جاه و مقام، عشق به دیده شدن و شهرت ، عشق به تایید ، عشق به برتر بودن ، عشق به مرجع و میزان شدن ، عشق به باورها و اعتقادات تقلیدی ، همگی تنها نمونه هایی اندک از آن رقیبان بیشمار مجازی هستند که پیوسته سعی دارند خود را معشوق حقیقی جلوه داده و راه انسان را زده ، مانعی اساسی برای حرکت انسان بسوی اصل خود و کمال معنوی باشند ، همه این موانع بدلیل تنیده شدن خودِ مجازی انسان است ، انسانی که هشیاری محض و از جنس خدا بوده ولی پس از حضور و تولد جسمانی در جهان ماده نیازمند برخورداری از ذهن و هشیاری جسمی ست تا امکان زیست در این جهان برای او فراهم شود ، شاید ابتدایی ترین شاهد این مطلب گریه طفل در هنگام تولد است که ضرورتی برای باز شدن مجاری تنفسی او ست و سپس بهره بردن از همین ابزار برای طلب شیر از مادر و همچنین بیان درد و بیان سایر نیازمندی های جسمی ، پس انسان که خویش و آشنای خدا یا زندگی و از جنس اوست بتدریج خویش دیگری را بوسیله ذهن خود می تند و از آن پس تبدیل به خویشتن می گردد ، خویش تنیده شده بوسیله ذهن همان رقیب مجازی ست برای یار یا اصل خویش که انسان به خطا گمان می برد هم اوست ، این فرایند طرح خداوند یا هستی کل بوده است و بازگشت دوباره از خویشتن ذهنی به خویش اصلی پس از آشنایی انسان با جهان ماده نیز مرحله پس از آن است که باز شدن غنچه و بازگشت یار ، یا همان هشیاری و خرد اصلی انسان می باشد ، واقعه ای که در بهار عمر باید بوقوع بپیوندد و بزرگان گفته اند بهتر آن است که طولانی نشود ، در مصرع دوم صد نیز نشانه کثرت است و حافظ میفرماید عندلیب و بلبلانی بسیار هستند که عاشق این شکوفایی و باز شدن غنچه و اظهار گل (خدا یا زندگی ) در جهان و وفای به عهد خود میباشند اما زمانی موفق خواهند شددکه از عهده آن هزار رقیب برآمده و از خویشتن به خویش و اصل خود بازگردند .
گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست
چون من در آن دیار هزاران غریب هست
حافظ در ادامه می فرماید که او موفق به این بازگشت شده و دریافته است که با قدم گذاشتن در راه عاشقی ، این امر چندان که می نماید هم غریب و دور از دسترس نیست ، کوی حضرت دوست که بینهایت خداوندی ست به معنی انبساط و گسترده شدن فضای درونی انسان عاشق است و حافظ که به این مهم ، یعنی به شرح صدر و شکفته شدن گل حضور در این جهان دست یافته در مصرع دوم ادامه میدهد همان طور که او توانست به کوی حضرت دوست راه یابد ، پس هزاران هزار انسانی که در غربتکده جهان مادی و همچنان در کشمکش با رقیبان مجازی و ذهنی بسر می برند نیز قادر به رهایی از خویشتن کاذب و در نتیجه عبور از آن موانع ، باز کردن غنچه حضور خویش و رسیدن به کوی یار هستند .
در عشق ، خانقاه و خرابات فرق نیست
هرجا که هست ، پرتو روی حبیب هست
حافظ میفرماید این کار معنوی که منظور اصلی حضور انسان در زمین است ، یعنی دیده شدن روی حضرت دوست بوسیله شکوفایی گل حضور انسان در زمین تنها با عشق میسر میشود ، خانقاه نماد باورها و اعتقادات دینی ست و خرابات لامکانی ست که با ورود به آن موجبات خراب شدن خویشتنی که در خدمت تن است فراهم می شود تا خویش اصلی دیده شود ، پس اگر بتوان بواسطه ادیان و یا حضور در خرابات نیز به عشق رسید باز هم اشکالی بر آن وارد نیست زیرا هر جا که عشق هست ، پرتو روی حضرت دوست نیز همان جاست ، یعنی هدف ادیان نیز همین عاشقی ست اما بیشتر انسانها با راهنمایی اشتباه خویشتن ، بجای خداپرستی به باور پرستی روی آورده و پیام اصلی خانقاه ها یا ادیان را دریافت نمی کنند . در ابیات بعد به دلیل این کار می پردازد .
آن جا که کار صومعه را جلوه می دهند
ناقوس دیر راهب و نام صلیب هست
حافظ اشکال پدید آمده در ادیان را بواسطه ابزار سازی پیروان آن دین می داند و به همین جهت راه میکده و خرابات را برای عاشقی کردن ترجیح می دهد ، در حالیکه عشق نیازی به ابزار ندارد ناقوس و صلیب ابزارهایی هستند که پیروان مسیحیت ساخته و پرداخته اند تا خود را از دیگران جدا کرده ، برتری باور خود را جلوه داده و به رخ دیگران بکشند ، در ادیان دیگر نیز ابزارهایی مشابه برای این جداسازی و تفرقه ابداع شده است ، در حالیکه همه ادیان برای وحدت وجود و بیان عشق و زندگی از طریق انسان آمده اند . نام صلیب هست یعنی اکثریت فقط اسم صلیب را بر زبان می آورند ولی از خود صلیب که در اینجا نماد عشق و دین حقیقی ست خبری نیست ، در واقع ادیان که به منظور رستگاری انسان ایجاد شده اند ، اکنون خود بدل به یکی از هزار رقیب ذکر شده در بیت نخست گردیده اند .
عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد
ای خواجه درد نیست وگر نه طبیب هست
میفرماید آیا تا کنون پیش آمده است که کسی عاشق شود ، برای مثال مردی عاشق دلبری زیبا روی شود اما او هیچگونه توجهی به عاشق نداشته باشد و حتی نظر و نگاهی به آن عاشق سینه چاک نکند ؟ بدون شک چنین نیست و معشوق نظری به حال عاشق میکند تا ببیند آیا واقعآ در او درد عشق وجود دارد ؟ ، در رابطه با معشوق ازلی نیز چنین است و مادامی که انسان احساس درد نکرده ، دردها و زخمهای زندگی را طبیعی بداند نیازی به طبیب و عشق نیز در او پدید نخواهد آمد ، بیشتر ما انسانها بقدری در زندگی روز مره متحمل درد شده ایم که سر شده و دیگر درد را حس نمی کنیم ، اما درد ها و زخم هایی مانند ترس ، استرس ، حرص ، حسادت ، غضب ، رنجش ، کینه ، انتقام جویی و دردهای فراوآن دیگر بصورت فردی، و و بدتر از آن دردهای باور پرستی ، نژاد و قومیت پرستی بصورت جمعی وجود دارند که جنگهای بسیاری را رقم زده و می زنند ، پس طبیبان الهی مانند حافظ و مولانا به همین منظور از طرف خدا یا هستی کل آمده اند تا دردمندان با احساس درد و نیاز به طبیب ، به آنان مراجعه کرده ، خود را معالجه کنند . و حافظ میفرماید عاشق شو تا یار به حال خرابت نظر کرده ، تو را به طبیبی ارجاع دهد و شفا یابی .
فریاد حافظ این همه آخر به هرزه نیست
هم قصه ای غریب و حدیثی عجیب هست
در ادامه بیت قبل حافظ پیغامهای زندگی بخش خود را که التیام بخش آلام دردهای بشریت هستند فریادی میخواند که به هرزه و بمنظور پر کردن اوقات فراغت و یا فقط حظ ادبی نیست ، بلکه منظور از این ابیات و غزلهای اثر گذار شفای دلهای بیمار همه انسانها ست اما قصه غریب و حدیث عجیب اینجاست که انسان با اینکه دردهای بسیاری را با خود حمل کرده و روزانه بر رنج خود می افزاید ، آنها را عادی پنداشته و احساس نیاز نمی کند تا به طبیبی چون حافظ و دیگر بزرگان مراجعه کرده و از آن دردها رهایی یابد ، دردهایی که بصورت فردی و جمعی مشکلات عدیده ای را برای انسان و بشریت بوجود آورده است ، این آسودگی از درد و رنج ابتدایی ترین سودی ست که عاید مراجعه بدون حق ویزیت و دستمزد به این طبیبان الهی می گردد و ما از آن سر باز می زنیم و حافظ میفرماید که قصه ای غریب و حدیثی عجیب است .
کوروش در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۶۲ - حکایت عیاضی رحمهالله کی هفتاد غزو کرده بود سینه برهنه بر امید شهید شدن چون از آن نومید شد از جهاد اصغر رو به جهاد اکبر آورد و خلوت گزید ناگهان طبل غازیان شنید نفس از اندرون زنجیر میدرانید سوی غزا و متهم داشتن او نفس خود را درین رغبت:
این جهاد اکبرست آن اصغرست
هر دو کار رستمست و حیدرست
سعید گل محمدی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۳:۱۰ در پاسخ به ارش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:
سلام ....چون که منظور از رباط دو در میتونه دنیا باشه که عین کاروانی با دو در هست ورود و خروج داره.... این قسمت رواق و طاق معیشت منظورش میتونه تلاش برای جمع کردن زندگیه خوب یا ثروت باشه
امیر حسین حسینی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۲:۰۷ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۹:
سلام و درود خدمت مدیران ارجمند سایت بیت ۶ ناقص هست لطفاً به صورت زیر تصحیح شود:
اگر فصّاد بگشاید رگِ بیمار عشقت را
علیرضا ساعتچی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴:
به نظرم شاه بیت این غزل همان «به درد صاف ترا حکم نیست خوش در کش
که هر چه ساقی ما کرد عین الطافست»
می باشد. معنی کلی با استفاده از معانی فراهم شده بالا همان وجود کلک و دغل در دوستان و اطرافیان است.
قلاب شهر صرافست
یا فقیهی که مست است .
در اینگونه مواقع حافظ پیشنهاد میکند که اندکی خلوت کن تا پی به این دورویی ببری و برای هر کسی طلای خود مصرف نکنی
ببر زخلق و چو عنقا قیاس کار گیر
یعنی کناره بگیر از بالا و کلی به موضوع دوباره نگاه کنی و دوز و کلک را تشخیص دهی
نکند که بوریاباف را با زردوز اشتباه بگیری و دچار خسران شوی
البته با توجه به ذکر اکلمات بلبل و گل به نظر میرسد این موارد مربوط به عشق زمینی باشد و در قرآن آیه ۱۸۷ بقره آمده است
نسائکم هن لباسکم
زنهای شما لباسهای شما هستند
واشاره به بوریاباف وزرباف هم ممکن است به همین روی باشد.
با سپاس
نجاتی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۸:
با سلام
منظور از مرد یونانی در بیت بیست و یکم کیست ؟
فاریان در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۹۶:
دوست عزیز خط آخر کامنتم را دوباره بخوانید لطفا. فکر نکنم با هم مخالفتی داشته باشیم
حسین امین تفرشی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ ابن یمین » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۴ - وله ایضاً مخمس:
درود بر شما این اشعار مخمس متعلق به حضرت حافظ شیرازی میباشد که بند های انتهایی آن از اشعار ادیب و شاعر بزرگ سعدی شیرازی وام گرفته شده است در پایان این شعر که به ابن یمین نام گذاری شده در اصل نام حافظ برده شده:
ای وصل تو اصل شادمانی / دائم به مراد دل بمانی
بر حافظ خود چه میفشانی / هر حکم که بر سرم برانی
" سهل است زخویشتن مرانم "
در سکوت در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
در سکوت در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۶:
این غزل را "در سکوت" بشنوید
اتابای اتابای در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۱۸ در پاسخ به روفیا دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان:
خیر نمی توان گفت هر کس رفت و آمد کسی دیگر را کنترل کرد مالک آن شخص است مثل کودکی که پدرش باید تصمیم بگیرد کجا برود و کجا نرود آیا پدر مالک کودک است البته که چنین نیست بلکه خیرخواه فرزند است دوم آنکه نمی توان دین اسلام را نقد کرد مگر آنکه به آن اعتقادی نداشته باشید زیرا دین یک مکتب بشری نیست که نیاز به اصلاح و پیش رفتن با جامعه داشته باشد از طرف خداست و کامل است و آن راه و روش که کامل است نیاز به بازبینی ندارد سوم نیازی به بد تعبیر شدن آیات توسط مفسران نیست کافیست به رفتار حضرت فاطمه بنگرید که از پیامبر نقل شده است
جهن یزداد در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۱۵ در پاسخ به حمید دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۸ - به پا خاستن فریدون در برابر ضحاک:
این بیت و ان پایانی از شاهنامه نیست و به روال سخن جور نیست چه ان سروده های درباره خواب فریدون را بیاوریم و چه نیاوریم
کیانوش و پر مایه بر دست شاه
چو کهتر برادر ورا نیک خواه
رسیدند بر تازیانی نوند
بجایی که یزدان پرستان بوند -
---
همانگه کمر بست و اندر کشید
نکرد ان سخنرا به ایشان پدید
باروند رود اندر اورد روی
چنان چون بود مرد دیهیم جوی
اگر پهلوانی ندانی زبان
بتازی تو اروند را دجله خوان
چو امد به نزدیک اروند رود
فرستاد زی رودبانان درود
- آن دو بیت هیچ جایی در سروده ندارند و بیشینه بیتنهای شاهنامه که وازگان عربی دارند از شاهنامه نیست و سپس پس از او به شاهنامه افزوده اند - بیشینه را و نه همه را -
کیکواد در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ اهلی شیرازی » سحر حلال » بخش ۱۸ - رفتن جم بشکار و عاشق شدن بر گل:
یکی از بهترین بازی ها با واژگان بود به نگاهم.
جهن یزداد در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۹ در پاسخ به m k دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۸ - به پا خاستن فریدون در برابر ضحاک:
برادرش هردو براو خاستند
تبه کردنش را بیاراستاند
- ببست و نجنبید ان سنگ بیش
-
جهن یزداد در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۵۲ در پاسخ به رضا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۸ - به پا خاستن فریدون در برابر ضحاک:
برادر جان ان سروده دگری برای جای دگر است انجا از فرارودان خراسان سخن میگوید اینجا از دجله
جهن یزداد در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۹:۴۶ در پاسخ به جمال پرگان دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۸ - به پا خاستن فریدون در برابر ضحاک:
به پیلان گردون کش و گاومیش
سپه را همی توشه بردند پیش
گردون= گردونه
شاهنامه بارها و بارها این واژه را اورده
توشه بردند پیش ، با چه ؟ با گردونه و پیلان گردونه کش - و نه پیلان گردن کش
پیل که گردن کش نیست نه پیل گردن میکشد و نه گاومیش و هردو گردنی بسیار کوتاه دارند
یوسف سهرابی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۷:۰۶ در پاسخ به مجتبی شاپور دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۴۰ - گفتار اندر حذر از دشمنی که در طاعت آید:
درود
"دندان به خون بردن" کنایه است از تحمل سختی ها و ناملایمات.
چمار بیت: زندانیان و بندیانی که در دوران پادشاه پیشین در رنج و سختی بسر میبردند، خود گلوی بیدادگر را خواهند درید.
کوروش در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۶:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۲۹ - مثل شیطان بر در رحمان:
ای که خود را شیر یزدان خواندهای
سالها شد با سگی در ماندهای
چون کند این سگ برای تو شکار
چون شکار سگ شدستی آشکار
غلامرضا نوروزی گرجی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۳۲ در پاسخ به سورنا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:
خدمت دوستان عزیز سلام و عرض ادب ،خدمت اقای سورنا عرض میکنم شکی نیست حکیم فردوسی فخر ایران زمین است فردوسی عزیز دیندار بود خداوند راقبول داشت که در اولین بیت اورده است (به نام خداوند جان و خرد ...)پیامبر وامامان را هم قبول داشت که در اشعارش اورده که فرموده:مترسان مرا قدرتم ایزدیست که هفتاد سالم مرا بنده گیست نترسم که دارم زروشن دلی به دل مهر جان نبی و علی به نام نبی وعلی گفته ام گهرهای معنی بسی سفته ام، درضمن قران سخن خداوند است وخداوند خالق بطلمیوس وهر چه در هستی است میباشد وعلم خالق (خداوند)بر هرچه مخلوق است احاطه دارد پس علمی که در قران کریم است از خداوند است نه از بشری ۰ متشکرم
سهیل قاسمی در ۳ سال و ۱۱ ماه قبل، چهارشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۱، ساعت ۱۰:۳۰ در پاسخ به فرید صحنه دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری: