گنجور

غزل شمارهٔ ۷۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست

در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند

عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست

چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش

زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است

کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست

صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب

کاندر این طغرا نشان حسبة لله نیست

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو

کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست

بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود

خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست

ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است

ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست

عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » معمای هستی » ساز و آواز (سلمک، قرچه، رضوی)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

هومن نوشته:

در بیت پنجم، قادر حکمت اشتباه و عالی همت درست است. قادر حکمت فاقد معنیست

پاسخ: با تشکر، متن مطابق تصحیح قزوینی-غنی است و در این نسخه بدل هم برای عبارت مورد بحث نیاورده. تغییری داده نشد.

حمیدرضا نوشته:

دربارهٔ ترکیب «قادر حکمت» در بیت پنجم این مقاله را ببینید:
این چه استغناست، یارب! پیشنهادی دربارهٔ یک بیت از دیوان حافظ

آزاد نوشته:

فکر میکنم در مصرع آخر، بین (اندر) و (بند) یک فاصله لازم باشد

مسکین عاشق نوشته:

سلام
به قول مرحوم حاج محمد رضا آقاسی شاعر معروف اهلبیت :
بنده آنم که لطفش دایم است / با من و بی من به ذاتش قائم است

ناشناس نوشته:

این جه استغناست، باید در مصرع بعد با “نیاز” بجای “مجال” تکمیل شود

حسین ملیحی شجاع نوشته:

دکترجلالیان از قول هاشم جاویددر مورد بیت چهارم میگوید:
چیست این سقف بلند استاده بسیار نقش
که به نظرم از” نقش ساده ” خیلی گویا تر به نظر میاد

علیرضا نوشته:

با صدای بی نظیر محمدرضا شجریان…

بهتاش نوشته:

بیدق = مهره سرباز در شطرنج

محمد طهماسبی نوشته:

در ارتباط با بیت نهم لسان الغیب ، استاد حسین محمدی ( پیر طریقت سلسه شاه نعمت الله ولی در خراسان) متخلص به آشنا میفرمایند :

قامت ناساز و بی اندام ما هم آن اوست
پس چه غم تشریفش ار کوتاه یا کوتاه نیست

ناشناس نوشته:

در مصرع نخست: آیا ظاهرپرست، صفتی برای زاهد است، به این معنا که هر زاهدی ظاهرپرست است یا صفتی برای برخی از زهاد است؟

امین کیخا نوشته:

زهد به معنی دوری گزینی از زیور دنیا است و البته این راه زهد را همه ی مومنان و باورمندان نرفته اند این زهد با آغاز اسلام هم آغازنشده است که در دین های مسیحی و مانوی و بودایی زهد های گزاف گونه ای دیده می شود که سالیانی پیشتر از آغاز اسلام دیده شده اند در باره ی مزدیسنا یا دین زردشتی به زهد باوری ندارد ( بیشاکم ) و مرد سیر را در پیکاردن با دیوان دلیر تر می داند و مردی که همسران باردار و فرزندان فراوان دارد بهتر می داند . درباره ی امامان بزرگوار هم این رو کردن به زهد مانند هم نبوده است برای نمونه علی بن ابی طالب و علی بن الحسین ( زین العابدین ) ( علیهما سلام ) آشکارا زاهد هستند ولی امام حسن مجتبی ( ع ) به نظر میانه رو تر است و اسب سوار می شده اند و جامه زیبا می پوشیده اند بهرسو در روزگاری که زهد رویه مومنان مسیحی و بودایی و مانوی بوده است دین اسلام بسیار آسانگیر تر به نظر می رسیده است اما حافظ به نظر می رسد زاهد را در برابر عارف قرار داده است در نوشته هایش از عارف پشتیبانی می کند و کسی را که آگاهی را ار میان جان بدست می آورد را برتر از کسی میداند که نسک و دفتر و دستک می خواند . بهرسو این یک بخشبندی درست نیست و همه زاهدان جان خشک نبوده اند ولی رندی که حافظ آن را دور زدن ظاهر و چسبیدن به مغز دینداری می داند همه ی چیزی بوده است که در آن دوره حافظ ستوده است . ریا گویا در روزگار حافظ فغان می کرده است و این نامکامی رنج دهنده جان مومنان را می آزرده است .

ناشناس نوشته:

دانشور گرامی، جناب امین کیخا! بسیار سپاسگزارم که پرسشم را پاسخ گفتید و مرا مرهون دانش و منش خویش فرمودید. خوبی‌ها جبران ناپذیرند و آنچه دیگران در برابر خوبی می‌نمایند اندازه‌ی توان‌شان در نمودن درک خوبیِ نیکوپیشگان است. بزرگی سزایتان

محدث نوشته:

جناب ناشناس؛ گمان باطل حقیر بر این است که “ظاهر پرست” صفت غیر احتزاری برای زاهد است. یعنی حافظ عزیز نمی خواهد بفرماید که زاهدان ظاهر پرست از حال ما اگاه نیستند و ظاهران غیر ظاهر پرست از حال ما آگهند. بلکه زاهد در معنای عرفانی یعنی کسی که واجد مقامی است که در حد خود به ظواهری جمود داشته و سعی داشته از آنها کناره گیری کند. خواه ناخواه این گونه کسی منکر “حال” افرادی است که در مراتب بالاتر هستند می باشد. حالا اگر توانست به “حال” یا “مقام” بالاتری دست یابد دیگر نمی توان صفت نا اگاهی را به وی نسبت داد و طبیعتا “هر چه گوید”ش در اینجا، جای اکراه و ملال دارد چون دیگر بیگانه نیست و آشناست و انکار آشنا، جای گله دارد. اما تا وقتی که در مقام زهد است درجات بالاتر را درک نمی کند و نه تنها گفتن های وی در انکار اهل الله، جای اکراه ندارد که یک چیز طبیعی است که کل یعمل علی شاکلته. البته شاید با تسامح بتوان ظاهر پرست را صفت احترازی برای زاهد گرفت که در این صورت، مقصود این می شود زاهدهای غیر ظاهر پرست، که به سبب غیر ظاهر پرستی یی که معلول واجد مقامات بالاتر از زهد شدن است، از حال ما آگاهند. انتهای نظر الکی من. راستی مستر سعید! اگر انسان کم مطالعه است و شیوه ی نگارش این صفحه را کهن و قدیمی و مرده می داند مقصر کم مطالعگی اش است و قرار نیست اهل فضل و کمال و ادب، سطح خود را نازل کنند که در هر دم از باغ نزول بری خواهد رسید. بهتر است من و جنابعالی و توده ی مردم کمی مطالعه ی کتب ادبیات فارسی را بیشتر در برنامه مان قرار دهیم و در معقولات دخالت نفرماییم!

محدث نوشته:

جناب طهماسبی، ضمن احترام به شما و استادتان عرض می شود که این شعر استاد شما: «قامت ناساز و بی اندام ما هم آن اوست/پس چه غم تشریفش ار کوتاه یا کوتاه نیست» اگر به صورت مجزا مورد بحث قرار گیرد باز بحثی جداست و می توان محملی نیمه صحیح بر آن یافت. اما اگر ناظر به بیت شریف جناب حافظ عزیز باشد باید گفت که بیت استاد شما دارای مغلطه و سفسطه است. حافظ حداقل می خواهد این را بگوید که اگر نقصی در پذیرش نور روی دهد از جانب ماست وگرنه نور شریف خداوندی با حجم فجیعی هر دم در حال آمدن است. بماند که اگر حافظ جان زنده می بود نقیضه ای بر بیت استادتان می نوشت و می فرمود که خطا و نقص و ناسازی بر قلم صنع نرفته که بعد بیاییم آن را هم منتسب و منسوب به «او» بدانیم. این هم نظر الکی دوم بنده.

ایران نژاد نوشته:

به قول آقای ترابی ، زحمت افزا میشوم؛

در دو بیت اول این غزل خواجه به ایجاز ، رویارویی شریعت ( زهد) و طریقت ( عرفان ) را در میان می نهد.
زاهد ظاهر پرست که همه چیز می داند و سالک خراباتی که در جستجوی دانستن است.

ازین رو مراد از ظاهر پرستان جمله زاهدان است.

در بیت چهارم این سقف بلند ساده است و بسیار نقش ؟؟ گمان نمی برم ! میباید همان استاده بوده باشد.

مرتضی نوشته:

درود
دوستان لطف میکنید کمی در باب این ۲ بیت توضیح بفرمایید این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب
کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست

آیا این به نوعی شکواییه است ؟
صاحب دیوان مقصود کیست ؟
حسبه الله یعنی چه ؟

تشکر

ایزدجو نوشته:

مرتضی جان
امیدوارم درست منظور حافظ را فهمیده باشم

میگوید خداوندا ، این چه بی نیازی ست و چه حکمتی و سیاستی ست که بر ما مقدر است که حتی نمیتوانیم آهی از سینه بر آوریم
در بیت بعدی حافظ از حساب دار دولتی که مقرری او را بدون مهرو امضا و نشان رسمی و آن علامت حسبه الله {برای رضای خدا} که نشان اعتبار دستور بوده و در بالا و سمت چپ نامه و فرمان {طغرا} مهر میکرده اند
شکایت دارد و میگوید او از حسابداری چیزی نمیداند
پاینده باشی

قیس نوشته:

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

دنیا هیچ عیبی ندارد، عیبی که می بینیم ناشی از نگرش معیوب است…، لازم نیست دعا کنیم تا این دنیا تغییر کند، بلکه باید دعا کنیم که نگرش معیوب ما تغییر کند؛ تا بتوانیم ببینیم دنیا همیشه درست و کامل بوده است.
عیبی که در بیرون می بینیم در واقع در درون ماست.

بهزاد نوشته:

این شعر زیبا را خواننده یگانه ملکه موسیقی زبان فارسی گیتار ایران هایده ی مرحومه بسیار توصیف نشدنی به آوازی دلنشین خوانده اند.

یک دوست نوشته:

سلام
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
عجب بیتی ست این بیت…
تشریف علاوه بر معنی شرف دادن معنی زیبای دیگری نیز دارد که امروزه منسوخ شده و آن خلعت پوشانیدن به کسی است.
حافظ علیه الرحمه در اینجا ، به زیبایی ، کوتاه بودن خلعت فیض و رحمت الهی بر قامت انسانها را ، از قابلیت نداشتن آنها می داند و چه تعبیر زیبایی : قامت ناساز بی اندام ما.
و تصریح می فرماید که فیض و رحمت خالق هستی همیشه ساری و جاری
است.بی کم و کاست.
خلعت اعطایی از مبدا فیض بر تن بی اندام است که کوتاه می نماید!

امیت نوشته:

با درود با کمی تغییر باید بیت معروف اسرار “اشعار حافظ” را نه تو دانی و نه من وین خط مقرمط نه تو خوانی ونه من.. به گمان من بحث نقد و حتا ویرایش اشعار کهن بی معنیست و جذال “این مباد ! آن باد” که نه تنها به کسی برای فهم شعر کمک نمیکند بله به روح شعر نیز اسیب میزند . بیگمان حافظ و دیگران در موقع نوشتن این بیت ها در بند کلمه گزینی نبوده اند و انچه هست و مانده چنین بوده یا اندکی متفاوت فرقی ندارد …. متاسفانه مد شده هر کس می اید و بند را تغییر تفسیر و .. میکنذ . بگزاریم هر کس با درک خوشی اشعار را بخواند و بفهمد

فرزام نوشته:

بیت چهارم چنانچه زنده یاد سعیدى سیرجانى مى گوید “چیست این سقف بلند استاده ى بسیار نقش” است که هم از نظر معنا با مصرع دوم همخوانى دارد و هم از منظر زیبایى کلام. سعیدى سیرجانى مى گوید ، نقل از حافظه، که صفت مرکب فاعلى هم اکنون نیز از سوى پارسى زبانان افغانستان و تاجیکستان در زبان روزمره به کار مى رود.

گمنام-۱ نوشته:

فرزام گرامی،
یکصدو یک در صد همان که زنده یاد سعیدی سیرجانی گفته است و ایران نژاد میگوید درست است،
اگر بسیار نقش است چگونه ساده می باشد؟؟!

کاوه نوشته:

سلام، در مورد بیت ششم (صاحب دیوان…) آیا میتوان گفت منظور اصلی حضرت حافظ به نوعی دوری از ظاهر سازی و ریا و تزویر است؟ یعنی مثلا چون نشان ظاهری حسبه الله نیست پس صاحب دیوان آن را بی اعتبار میداند؟

عابدان نوشته:

فکر میکنم بیت “تاچه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند”درستش این باشه که “تا چه رخ بازی نماید بیدقی خواهیم راند”

کانال رسمی گنجور در تلگرام