گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

المنة لله که در میکده باز است

زان رو که مرا بر در او روی نیاز است

خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی

وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است

از وی همه مستی و غرور است و تکبر

وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است

رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم

با دوست بگوییم که او محرم راز است

شرح شکن زلف خم اندر خم جانان

کوته نتوان کرد که این قصه دراز است

بار دل مجنون و خم طره لیلی

رخساره محمود و کف پای ایاز است

بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم

تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است

در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید

از قبله ابروی تو در عین نماز است

ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین

از شمع بپرسید که در سوز و گداز است

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سعادتمند قمی » مناجاتهای قدیمی (۱) » مناجات، بیات ترک ۱

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویندوز واقعی را مجازی کنید نوشته:

[…] کامل را اینجا بخوانید. وبلاگ دارید؟ به بازدیدکنندگان یک بیت شعر […]

حمید رضا سجادی نوشته:

به نام خدا.
در اولین بیت این شعر ما اختیار وزنی ابدال را میبینیم.یعنی یک هجای بلند ((سو))را به جای تو هجای کوتاه((د))و((ر))آورده

ملیحه رجایی نوشته:

المنّه = منّت ، سپاس
جوش = سررفتن
درآید = داخل شود
گدازیدن = سوختن ، آب شدن
وی = ضمیر، مرجع آن معشوق
غرور = فریفتگی
تکـــبر = گردن کشی
شکن = پیچ و خم گیسو
بار = محنت ، رنج
دوخته = برهم نهاده
معنی بیت ۱ : سپاس خدا را که درِ میکده عشق ، گشوده است زیرا من برای بر آمدن حاجتم سرِ آستان، برمیخانه می سایم.
معنی بیت ۲: خُمهای وجود سالکان از مستی باده معرفت در جوش و خروش هستند و شرابی که دراین خمهاست شراب حقیقت است نه شراب مجازی که سوداهای باطل را موجب می شود.
معنی بیت ۸ : هرعاشقی که به کعبه کوی تو داخل شود ابروی تو را قبله خود می شمارد و در برابر آن به نماز می ایستد.

مجید نوشته:

المنه لله = المنة لله

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

امین کیخا نوشته:

دیده را چون باز شکاری اگر از روی جهان ببندی خویش را روی دست شاه خواهی یافت و این اشاره دارد به چشم بند چرمی بازان و شاه که ملک است همان ملک یوم الدین است

مسکین عاشق نوشته:

سلام
بیت اول این غزل را جناب عارف شیدا ایه الله ربانی هنگام تشرف به حرف آقا حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام می خواندند و اشک می ریختند .

رامین راقب نوشته:

گویند که در شهر یکی میکده باز است
لیکن که کجا هست پس پرده و راز است
گویند که شربیست در این میکده کز آن
افزون نشود مستی و اندازه مجاز است
گویند که از اول شب تا به سحر گاه
هر کس شده در میکده در حال نیاز است
گویند که یک ساقی پیمانه نگهدار
می میدهد از جام صفا اهل حجاز است
گویند که گر ملتمس مستی جامی
رو باده از او گیر که پر غمزه و ناز است
گویند که مستان پس هر جرعه بگریند
زیرا که سبویش پر از سوز و گداز است
گویند که این سوزش دل لذت حال است
محصول تمنا و نشیب است و فراز است
گویند که شاهین ترازوی عدالت
در هر قدحش رخ به رخ و عین تراز است
گویند که آیینه مکن دل که در آن حال
تصویر رخ یار در آیینه مجاز است
گویند که خاک در این میکده داروست
منت کش این خاک منم نی که گراز است
گویند که در خلوت آن یک شب میمون
روبنده چو افتاد لب و چشم جهاز است
گویند که رازیست میان شب عشاق
وان راز همان کوتهی راه دراز است
گوید که ساقی بجز آن شیر خدا نیست
وان میکده سجاده و محراب نماز است
گویند که راقب هذیان گفت پس از نوش
اما هذیان نیست که این نغمه و ساز است

محمد نوشته:

آقا راقب اگه این شعر مال شما است یا هر کسه دیگه واقعا یک غزل سخته و سنجیده و ناب است

رامین راقب نوشته:

با سلام خدمت آقا محمد
ممنون که بنده را مورد توجه قرار دادید به اطلاع برسانم که شعر بالا از سروده های این حقیر است. لیکن در مقام شاگردی حافظ هنوزکلاس اول را طی میکنم. و باز از حسن نظرتان ممنونم

بهزاد نوشته:

آفرین راقب
مستفعل مستفعل مستفعل فعلن
میشه در مورد وزن شعر بگی، چرا بعضی جا ها جور نیست

دکتر ترابی نوشته:

بهار در راه است و نوروز و المنت لله که در میکده باز است، مرا به یاد این بیت استاد سخن سعدی انداخت که می فرماید:

المنت لله که هوای خوش نوروز
باز آمد و از جور زمستان برهیدیم
روزگارتان بهار باد.

رامین راقب نوشته:

آقای بهزاد عزیز دل از اینکه حقیر را مور عنایت قرار دادید و شعرم ا خواندید بسیار. سپاسگذارم. و از اینکه دیر پاسخ می دهم عذر خواهی میکنم . باید عرض کنم وزن شعرم مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن. ( بحر هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف ) میباشد . باز از حسن نظر شما ممنونم ۹۳/۰۱/۰۴

مسعود جدید نوشته:

بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است

باز در این بیت , جناس تام هست باز مصرع اول نوعی پرنده شکاری و باز مصرع دوم به معنای گشوده

حسین دوست محمدی نوشته:

سلام ممنون از شما بابت این مطالب زیبا. من سر رشته زیادی از ادبیات ندارم و شغل و تحصیلاتم فنی و مهندسیه ولی علاقه زیادی به اشعار عرفانی دارم و از مطالب دکتر دادور بسیار استفاده کردم همچنین از شعر زیبای آقای رامین راقب که نشان از باطن زیبای ایشون داره و اشاره به صراط مستقیم مولا علی.

هادی طیطه نوشته:

با سپاس و درود فراوان

من نمی دانم چرا عروض را تحریف می کنند.
هجای آخر کلمه در این شعر کشیده است و وزن آن می شود مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل(هزج مثمن اخرب مکفوف مقصور) . و به بیانی دیگر هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف برای مثال
در شعر-ای شاهد قدسی و…- مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن است . بحث بحث تفاوت بین فعولن(محذوف) و مفاعیل(مقصور) ،از مفاعیلن است.
درود برشما پاینده باشید.
دانشجوی رشته زبان وادبیات پارسی

فرهاد نوشته:

“وان می که در آنجاست حقیقت نه مجاز است” حالا حافظ خودش هم که بگوید می حقیقی است، برخی پیدا میشوند و میگوند، نه خیر!

بابک نوشته:

آقا فرهاد گرامى،
آن مى که خمها ازو در جوش و خروشند زمستى مى باید که از روى حقیقت باشد و نه مجاز…
لطف مى فرمایید نمونه زمینى آنرا معرفى کنید که شدیداً و فوراً مورد احتیاج است، احتیاج…

ایران نژاد نوشته:

آقای بابک گرامی،

نخست به خانم روفیا مژده میدهم که بابک معقول و منقول مورد علاقه شما که که استاد ادبیات هم می باشند و متاسفانه خلقی به ایشان حسد میورزند ، به گنجور بازگشته اند.
و اما به دلیل فوریت درخواست شما آقای بابک، از آنجا که فرهاد ممکن است به گنجور دسترسی فوری نداشته باشد، استدعا دارم معنی این جمله فلسفی - عرفانی را روشن فرمایید باشد که کسی در زیر گنبد کبود توانایی یافتن جواب شما را داشته باشد.
” آن می که خمهاازو در جوش وخروشند ز مستی می باید که از روی حقیقت باشد و نه مجاز….. ”
با تشکرات فراوان.

حمید رضا نوشته:

روش درست ریختن می در لیوان یا خم، باید آنرا چنان به آرامی در میان جام ریخت که حباب ها و صدای حباب ها را دید و شنید (جوش و خروش)، و سپس با گردش خم (حالت مستی)، می را در داخل چرخاند تا بیشترین تماس آن با هوا ایجاد شود.
گفته میشود این کارها گاز الکل را کم کرده و عطر میوه در می پدیدار میشود.

روفیا نوشته:

با این اوصاف آنجا که حافظ میگوید :
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
مقصودش همان عرق سگی ارزان و بی کیفیت است که هر بینوایی توان خرید آن را دارد!؟
ولی ما در مشتریان این نوع عرق جز بدبختی و فلاکت ندیدیم!
بچه که بودم خیال میکردم از آن جهت سگی میخوانندش که انسان را تا حد سگ پایین می آورد!
گوییا به جهت تصویر سگ روی بطر چنین خوانده میشد.

ادب دوست نوشته:

جناب بابک،
ممکن است معنای این جمله فلسفی-عرفانی را روشن فرمایید؟

“آن می که خمها از آن در جوش و خروشند ز مستی می باید که از روی حقیقت باشد و نه مجاز….”

بابک نوشته:

جناب ادب دوست،
یک کاما پس از مستى جا مانده بود، به غیر از آن معنایش روشن است چنانکه در بیت دوم نشسته….
حضرتعالى نمونه زمینى آنرا سراغ دارید؟ که نیاز مبرم باشد…

ادب دوست نوشته:

جناب بابک،
نخست سپاس می گزارم از برای کاما.
آنچه فرمودید خود فرمایش ساعر است.
که گویا زودهنگام به میکده شده، خمان را در جوش و خروش دیده بوده است، مست شان پنداشته و مستی شان مستی حقیقی انگاشته.

دو دیگر من در کار شراب و مل نیستم، ازیرا شما را به میکده ها که سپاس کدخدایرا نیمه بازند حوالت میدهم،
نوش

حمید رضا نوشته:

خانم روفیا،
آیا براستی صد ها میلیون مشتری در سراسر جهان بدبخت و فلک زده هستند؟
آیا در طول تاریخ آنان بیشتر فلک زدگی به این جهان آورده اند تا کسانی که سرمست از فلسفه خود هستند؟
اصلأ چرا کاری را که حرام و غیر قانونی است و بدبختی می آورد را شعر پس از شعر و صفحه پس از صفحه می گویند انجام بدهید؟
گیریم حافظ و خیام می خواستند هنر بیافرینند و تمثیل و تشبیه بکنند. چرا زنا و تجاوز و دزدی نه؟ به هر حال در انجام این گناهان نیز لذت های آنی هست وگرنه گناهکاران که انجام نمی دادند که.
و گیریم این ادبیات همه عرفانی هستند،
خود میدانم دانش ادبیاتم در قیاس با شما و یا بابک گرامی نزدیک به هیچ است. اما هشتاد نود درصد مردم مثل من و احتمالأ صد در صد مردم غیر ایرانی این اشعار را سطحی و زمینی معنا میکنند.
آیا درست است که مردم را گمراه کرد؟
آیا نباید از چاپ و نشر کتابهایی که مردم را گمراه می کنند و به قول شما بدبختی و فلاکت به زندگی شان می آورند جلوگیری کرد؟

sanam نوشته:

باز با یه اسم دیگه داره حاشیه نویسی می کنه ، اخه بی چاره ی بدبخت هدفت چیه ؟؟
انصافا اگه نوشته هاش ارزشی داشت ، چیزی نمی گفتم ، یه مشت حرف کاملا اضافی ، کلا تو کار اضافه کاریِ !!
یه روز با اسم سمانه ، سید محمد ، الانم با اسم ادب دوست ، داره صفحه سیاه می کنه . من از دوستان ادیب و فاضل گنجور خواهش می کنم به این ادم روان پریش کاری نداشته باشند ، بزارید همینجوری برای خودش بنویسه !!
حمیدرضا هم اسم دیگرشه ، که بنا به مصلحت پوچ خودش ازش استفاده می کنه . کلا مشکل داره !!
صنم

ادب دوست نوشته:

صنم نازنین،
من کلا برای به حرف آوردن شما که خوشبخت و کلا
چاره ساز ید، می نویسم تا آدمهای روانپریشان
کلا حرف اضافه بزنند.
و البته که کلا خودم می نویسم
و شما هم صفحه سیاه کنید و به مصلحت

خود بپردازید. که کلا مشکل نداشته باشید

روفیا نوشته:

نه نباید جلوی انتشارشان را گرفت حمیدرضای عزیز،
تنها به صرف اینکه دوپهلو است و احتمال برداشت های چندگانه از آن می رود!
بزرگی می گفت رویدادهای تاریخی مانند غنچه هستند،
هیچگاه در بدو پیدایش شان به روشنی معلوم نیست گل شکفته شان چه شکلی است ،
باید که در بستر زمان بشکفند و در ترکیب با میلیاردها حوادث ضروری و غیرضروری تاریخ رخ بنمایند و معلوم شود که چه اثراتی بر جهان هستی دارند و چه پیامدهایی،
اکنون عده ای بر این باور هستند که چون اسلام در خود ظرفیت پرورش داعش داشت و یا دینامیت که برای معادن ساخته شده بود ظرفیت جنگ افروزی! پس غلط است،
ولی راستی کو یک مرد تا بگوید پس درست چه بود یا چیست؟
املای نانوشته البته که غلط ندارد!
هنوز کسی نتوانسته یک مرامنامه برای بشریت تدوین کند که پاسخگوی نیازهای بشر در تمامی اعصار باشد،
تنها این سوی و آن سوی منتقدین به نقد گذشتگان می پردازند،
البته از رکوردهای پیشینیان خرده گرفتن چندان نبوغی نمی طلبد،
رویداد ظهور اسلام، انقلاب صنعتی، کشف دینامیت، به خودی خود خوب محض یا بد مطلق نیستند، بلکه با گذشت زمان ظرفیت های آن ها پدیدار می شود،
حافظ نیز به نوبه خود یک رویداد تاریخی نه چندان کم اهمیت است،
انسان قرن هشتم هرگز نمی توانست پیش بینی کند اندیشه های حافظ در بستر زمان و در ارتباط با هزاران رویداد دیگر چه به بار خواهد آورد!
پدیده ها از هم مستقل نیستند دوست من، اسلام گاهی با یک آمریکایی ترکیب میشود گاهی با یک سومالیایی، حافظ روزی به شاه شجاع برخورد میکند و روزی با شما تصادف میکند، همه خواص ماده حاصله به طور مطلق مربوط به حافظ نیست. حافظ مسوول مطلق همه خوانش های گونه گون نیست.

حمید رضا نوشته:

روفیای عزیز سلام،
ممنونم از اینکه برایم نوشتید.
هیچ پدیده و رویدادی به ذهنم نمی رسد که عالی و بی نقص باشد و چالشی به همراه نداشته باشد.
حتی هوا و آب که نیازهای اولیه هر موجودیست، در شکل گردباد و سیل، بدبختی و فلاکت به دنبال دارند، تا چه رسد به پدیده ها و رویدادهای انسانی، که چندتایی را مثال زدید.
مهم اینست که من و شما و دیگران با این چالشها چگونه برخورد میکنیم و اینکه آیا این برخوردها هماهنگ با شکفته شدن این غنچه هاست یا پژمرده کردن آنان.
استفاده از دینامیت در معدن کاریست درست، هلاک کردن انسانهای بیگناه با آن نادرست. نابود کردن بیگانه با دینامیت در حال حمله به میهن درست، و باور اینکه اسلام و یا مسلمانان مسئول پیدایش داعش هستند نادرست…
و سرزنش صدها میلیون انسان در جهان، چون عده ای با زیاده روی در نوشیدن، بدبختی و فلاکت به بار میآورند نادرست.
اگر هرکدام از این ادعاها از دید کسی غلط است، می توان درباره آن گفتگو کرد. اما براستی این مسائل نباید آنقدرها پیچیده باشند.
خدا خیام و حافظ را آفرید، کتابهایی از آنان باقی گذاشت، برداشتهای گوناگون از آن کتابها در ذهنهای انسانها جای گذاشت و مثل همه ی پدیده ها چالشی آفرید که چگونه با یکدیگر برخورد کنیم.
اگر این برخوردها بر پایه عشق و مهربانی و احترام و درک یکدیگر باشند، شکل آن گلِ شکفته نمایان خواهد شد. وگر نه زمین روزی خاموش خواهد شد و بستر زمان هرگز نتیجه ای نخواهد دید.
در حاشیه ام که خطاب به شما بود هیچ اظهار نظری نکردم و فقط پرسشهایی را مطرح کردم. من مطمئن هستم جواب های هر دویمان به آن سؤال ها کمابیش یکی هستند.
لطف کردید و به یکی از آنها پاسخ دادید. این نیز پاسخ من به همان پرسش؛
من آنچه در توانم هست را انجام می دهم مبادا از انتشار کتاب حتی مخالفم جلوگیری شود. کتابهای حافظ و خیام نه تنها گمراه کننده نیستند، در ترکیب درس اخلاقی و خلق هنر بی نظیرند. و به هر حال، هرگز هیچ نیروی انسانی توان جلوگیری از انتشار آنها را نخواهد داشت.
با سپاس دوباره

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
حضرن لسان الغیب چه تشبیهات زیبایی در بیت هفت آورده است :
از آن هنگام که چشم به روی زیبای توباز کردم ام ، مانند باز ، چشم از همه ی عالم دوخته ام !
واقعاً چه اشاره ی ظریفست در این بیت ؟ زمان تربیت بازشکاری مدتی چشم اورا بسته میکنند تاهنگام شکار چشم اورا باز دارند تااینکه توجهش فقط به شکار جلب شود، دراین بیت خودرا همانند باز می بیند که فقط به روی معشوق چشم می گشاید

کانال رسمی گنجور در تلگرام