گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

من دوستدار روی خوش و موی دلکشم

مدهوش چشم مست و می صاف بی‌غشم

گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو

آن گه بگویمت که دو پیمانه درکشم

من آدم بهشتیم اما در این سفر

حالی اسیر عشق جوانان مه وشم

در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز

استاده‌ام چو شمع مترسان ز آتشم

شیراز معدن لب لعل است و کان حسن

من جوهری مفلسم ایرا مشوشم

از بس که چشم مست در این شهر دیده‌ام

حقا که می نمی‌خورم اکنون و سرخوشم

شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت

چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم

بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست

گیسوی حور گرد فشاند ز مفرشم

حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست

آیینه‌ای ندارم از آن آه می‌کشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

phln ik ng نوشته:

نقل می کنند ه روزی شش دختر زیبای شیرازی (بر سر موضوعی!) اختلاف پیدا می کنند و دعوی خود به نزد خواجه می برند و این غزل به تفأل باز می کنند:

شهری ات پر رشمه و خوبان ز شش جهت
چیزیم نیست ورنه خریدار هر ششم

صدف نوشته:

جناب حافظ در این شعر یک سکولار کاملند…

علیرضا دانایی نوشته:

آورده اند که حافظ

۳۲

آورده اند که شش تن از خواتین معزز شیراز بی بی فلان و خاتون بهمان و بیگم بیسار و خانم تکپنهان که با هم عقد خواهری و “احوال کاف سین ددری و طاباقاف سعتری” داشتند و در شهر به “سته ی حسناء” یا “حسان سته” یعنی “زیبایان ششگانه” معروف بودند، و هر یک مزیتی خاص داشتند، از مال و منال و کمال و جمال و دلال و جلال، روزی بر سر مزار حافظ انجمنی کرده بودند. خوش می گذراندند، از هر دری سخن می راندند و بیعاری و لوندی می کردند.

عاقبت گفتگوشان به اینجا رسید که اگر حافظ زنده می بود، کدامیک از مارا با مزیتی که داریم، بیشتر می پسندید و بر می گزید! در این باب چنان که خصلت این جنس است، پر حرفی ها کردند. سر انجام یکی از ایشان گفت: “اگر در این داوری خود خواجه را به داوری طلبیم، بهتر است.” چنین کردند.

فالی از دیوان گزارشگر رازهای نهان گرفتند، چنین آمد:

شیراز معدن لب لعل است و کان حسن

من جوهری مفلسم ایرا مشوشم

شهری ست پر کرشمه و خوبان ز شش جهت

دستم تهی ست ور نه خریدار هر ششم

ریحانةالادب و رشحات العبر

بر گرفته از

حریم سایه های سبز

مجموعه مقالات۱

مهدی اخوان ثالث

م. امید

زیر نظر مرتضی کاخی

انتشارات زمستان

چاپ دوم، بهار ۱۳۷۲

حمیدرضا نوشته:

راجع به کلمه‌ی «جوهری» در بیت پنجم این نوشته‌ی دکتر محمدرضا ترکی را ببینید:
http://mr-torki.ganjoor.net/?p=1025

عبداله نوشته:

شش جهت در این شعر اشاره به شش دروازه ورودی شهر شیراز دارد که هر دروازه ورودی یکی از محلات شهر بوده است.

احمد نوشته:

مصرع اول بیت هفتم این گونه است:
شهریست پر کرشمه و خوبان ز شش جهت

دکتر ترابی نوشته:

شیراز معدن لب لعل است و کان حسن
من گوهری مفلس، ازاین رو مشوشم
شهریست پر کرشمه و خوبان ز شش جهت
وسعیم نیست ورنه ، خریدار هر ششم.
( وسع به معنا (مانا!؟) ی گشادگی دست و دارایی)

امین کیخا نوشته:

درود به دکتر ترابی درست می فرمایید

فرهاد نوشته:

“چیزیم نیست ورنه خریدار هر ششم”
چیز در پارسی میانه به معنی مال و ثروت است. چیزیم نیست = مال و ثروتی ندارم

سیاوش بابکان نوشته:

چیز هم امروز نیز به مانای ( به قول دکتر ترابی!)
مال و خواسته در بخشهایی از میهنمان به کار میرود.

علی نوشته:

(اول از همه یادآوری به “خودم” و سپس به) خانم صدف:

هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
سر من از نالهٔ من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
آتشست این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشقست کاندر نی فتاد
جوشش عشقست کاندر می فتاد…

حسین کازرونی نوشته:

من از یک صاحب سخن شنیدم که می گفت :
می توانیم در بیت

“شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت

چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم”

عدد شش را به ۶گوشه بودن قبر مطهر امام حسین(ع) تعبیر کنیم….

حسین ۱ نوشته:

حسین خان کازرونی
آنکه این چنین گفته صاحب سخن نبوده ، صاحب مغز خشک بوده ، شیراز را می گوید :
شیراز معدن لب لعل است و کان حسن
من جوهری مفلسم ایرا مشوشم
از بس که چشم مست در این شهر دیده‌ام
حقا که می نمی‌خورم اکنون و سرخوشم
شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت
چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم
مگر قبر مطهر امام حسین(ع)جای رقاص بازی ست

مینا نوشته:

درباره بیت ششم و جوابی که سیمین دانشور درباره شیراز به جلال میدهد و همان باب آشناییشان میشود این خاطره از آقای دانایی خواهرزاده جلال را بخوانید:

http://www.dana.ir/news/4353.html/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%AC%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%84-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%B3%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%B1

امیر حسین نوشته:

به نظرم همانطور که خود حافظ در شعر دیگری اشاره میکند منظور از شش جهت زیباییهای کامل شخص است.
فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

کانال رسمی گنجور در تلگرام