گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود

وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

آری شود ولیک به خون جگر شود

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه

کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان

باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو

لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من

آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب

یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست

سرها بر آستانه او خاک در شود

حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست

دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محسن نامجو » ترنج » ترسم که...

سید خلیل عالی نژاد » آئین مستان » اشک پرده در

علیرضا افتخاری » مقام صبر » تصنیف مقام صبر

علیرضا قربانی » جلوه گل (آواز ابوعطا) » در آمد ابوعطا ۲

ایرج بسطامی » کنسرت راست پنجگاه (لوح اول) » تصنیف مقام صبر

سهیل نفیسی » طرح نو » ترسم از اشک در غم ما پرده در شود

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آری! شود، … نوشته:

[…] غزل را اینجا بخوانید. […]

رضا نوشته:

سمر (بیت اول این غزل) در اینجا به معنی افسانه و داستانی که بر سر زبان ها بیفتد آمده است
همچنین این بیت با بیت زیر از حافظ هم مضمون است:
دل می رود زدستم صاحبدلان خدا را/
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

مهدی نوشته:

بیت نهم به این شکل هم دز بعضی از نسخ آمده است:
این سرکشی که بر سر سرو بلند توست
کی با تو دست کوته ما در کمر شود

سحر نوشته:

با سلام خدمت دوستان ارجمند
لطفا مفهوم بیت نهم (این سرکشی که کنگره..) را برایمان باز کنید.
متشکرم

امین کیخا نوشته:

میگوید که این سربلندی که کاخ شکوهمند وصل و پیوند به دلداده دارد باعث می شود سرهای عاشقان و مهرجویان بر استانه ان خاک ره شوند

ناشناس نوشته:

تایک جوان سری براوردوسروری کند عمرپدربه پای جوانش هدرشود

مهـری نوشته:

دوستان لطف میکنید مفهوم بیت هشتم را بگویید

روفیا نوشته:

سحر گرامی
یعنی
ای که از کوچه معشوقه ما میگذری
باخبر باش که سر میشکند دیوارش
یعنی
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سر ها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
یعنی
ز راه میکده یاران عنان بگردانید
چرا که حافظ ازین راه رفت و مفلس شد
یعنی
بهای باده من المومنین انفسهم
هوای خویش بنه گر هوات بیع و شراست

یعنی اگر وصل او را می خواهی باید سرت را بدهی یعنی از خودت عبور کنی یعنی خودت را نبینی تا او را ببینی

شمس الحق نوشته:

خانم روفیا شما که سحر را گیج تر کردید ، سحر عزیز شعر حافظ معانی چند وجهی دارد ، معنی کلامی بیت هشتم اینست که فرزانگان به زیبایی ظاهر بسنده نمیکنند و بقول مولوی :
صورت زیبا نمی آید بکار / حرفی از معنی اگر داری بیار
زیبایی درون هم شرط است و خیلی چیزهای دیگر باید داشته باشی تا مورد پسند فرهیختگان واقع شوی ، خانم روفیا اندیشه عرفانی حافظ را برایت گفت و نه معنی بیت هشتم را .

حسنک وزیر نوشته:

توضیحی در خصوص بیت ۸:
“حسن، زیبایی یا جلوه و جاه و جلال این جهانی است. شایسته گی سیر در راه حق یا پذیرفته گی در نظر صاحب دلان، نکته ای است فراتر از این جاه و جلال و زیبایی. مردم صاحب نظر، یعنی کسانی که ارزش های بالاتر از این جهان مادی را نمی بینند.”
به نقل از “درس حافظ” نوشته ی دکتر محمد استعلامی، ج ۱، ص ۶۰۴، نشر سخن

سعید نوشته:

جناب شمس الحق عزیز خانم سحر مفهوم بیت ۹ را پرسیدند نه بیت ۸!! که الحق خانم روفیا با شیوایی و رسایی تمام پاسخ دادند!

merce نوشته:

سحر عزیز
جواب شما را بانو روفیا با زبان گویای عرفان نوشتند
ولی من که عارف نیستم آن را تحت الفظی چنین می بینم
وصل را {یارسیدن به مقصود را }به کاخی تشبیه کرده که دستیابی به کنگره ی آن در گرو ِ از جان گذشتگی بسیاراست
بعضی گمان دارند که این غزل پیامی از حافظ است به شخصی به نام صاحب عیار در مورد توطئه ای علیه مبارزالدین برای باز گرداندن شاه شجاع که درین بیت نهم امید زیادی به انجام کار ندارد
و می گوید تا به مقصود برسیم شاید که بسیار کشته شوند
با احترام
مرسده

merce نوشته:

مهری عزیز
درود
بیت هشتم را صاحب نظران کنایه ای به امیر مبارزالدین می دانند که ثروت بی کرانی از اموال شیخ ابواسحاق آل اینجو به چنگ آورده و هم قدرت و زور فراوان دارد
میگوید داشتن مال و قدرت که تو آنها را حسن میدانی، برای سلطنت کافی نیست و باید صفات بسیار دیگری هم داشت تا لایق فرمانروایی بود
ثروت و قدرت را ، حسن و زیبایی توصیف کرده که به تنهایی نزد خردمندان مقبول نیست ، بزرگی را ابزار دیگری هم لازم است
با احترام
مرسده

بی لب نوشته:

این شعر در برنامه گلهای تازه ۱۲۳ (همایون) با همکاری هنرمندان عهدیه (تصنیف خوان) ، محمدرضا شجریان (آوازخوان) ، هوشنگ ظریف، حسن ناهید و محمد اسماعیلی اجرا شده است. آهنگ از همایون خرم و تنظیم از فرامرز پایور می باشد. شعر از حافظ. گوینده فخری نیکزاد.
لینک دانلود :
http://lpsk3011.opendrive.com/files/MF8zNjU2NDU0MF8yR2JvUF9jYWU1/123%20-%20%20GT.mp3

درویش نوشته:

یلام لطفا اگر امکانش هست راجع به بیت هفتم توضیحاتی بدین و مراد جناب حافظ چیه؟

ناشناس نوشته:

لطفا مفهوم بیت هفتم را بفرمایید

ایزدجو نوشته:

جناب درویش و ناشناس گرام
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
از این بیت چنین در می یابم که : حافظ امیر مبارزالدین را
تازه به دوران رسیده ی متکبری می بیند ، که اموال و مسند ابواسحاق را به چنگ آورده ولی لایق اینهمه ثروت و مقام نیست وچونان گدایی ست که اعتباری از دیگران گرفته
آرزو میکند که خداوند گدایان را با اعتبار نکند

علی نوشته:

روفیا گرامی
ابیاتی که نوشتید به هیچ وجه ارتباطی با اون بیت نداره!!

صالحین قیروکارزین » علل فراوانی منفور ترین حلال نوشته:

[…] الإسلامیة، مکان چاپ: تهران، ج۶، ص ۵۴. [۳]. تبیان نت. [۴]. گنجور نت. [۵]. «…مَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ وَ […]

فراز نوشته:

مرحوم خلیل عالی نژاد عالی خونده این شعر رو ، حتما گوش بدید

صالحین قیروکارزین » راه رسیدن به خواسته ها در کلام حضرت عیسی نوشته:

[…] با توجه به نزدیک شدن به ایام سال نو میلادی، لازم است کلامی از حضرت مسیح (علیه السلام) را بیان کنیم تا هم تذکری برای ما و توجهی برای مریدان این پیامبر خدا باشد که علاقه ای در عمل به دستورات این فرستاده خدا ندارند. امروزه مهم ترین دغدغه بشر رسیدن به خواسته ها و آرزو هایی است که سال هاست، ذهن شخص را مشغول کرده است و برای رسیدن به این خواسته ها، عمر و زندگی خود را صرف کرده اند اما نتیجه نگرفته اند. حال جالب است در کلام حضرت مسیح می بینیم چه فرمولی برای رسیدن به خواسته ها دارد. ایشان می فرماید: «هرگز بآنچه مى ‏خواهید دست نیابید جز به ترک کردن آنچه که‏ بدان میل دارید، و به صبر نمودن بر آنچه که آن را خوش ندارید».[۱] چند نکته قابل تامل در این کلام نورانی وجود دارد که به آن اشاره می کنم. ۱- ترک آنچه به آن میل داریم از اولین مشکلات ما انسان ها این است که در حین نیاز به یک خواسته یا جایگاه معنوی و دنیوی، فراموش می کنیم که نباید دنبال شهوت و خواسته های نفسانی باشیم و این دو با هم محال است. مثلا من می خواهم رتبه یک کنکور را بدست بیاورم، اما خوابم را کم نمی کنم و تفریحاتم رو انجام می دهم و مسافرت هایم را می روم و در عین حال می خوام به مقامات برسم و در حالی که این دو با هم جمع نشدنی است. یعنی با تنبلی و تن آسایی کسی به جایی نمی رسد و حضرت عیسی (علیه السلام) در مورد خصوصصیات خودشان می فرمایند: «خدمت کار من دو دست من است و مرکبم دو پاى من و بسترم زمین و بالشم سنگ و گرمابخشم در زمستان مکان هاى آفتاب گیر . . . . شب و روز خود را با نادارى سپرى مى کنم و با این حال روى زمین، هیچ کس توانگرتر و بى نیازتر از من نیست».[۲] ۲- صبر کردن بر ناخوشی ها جناب حافظ چه زیبا فرمودند: «گویند سنگ لعل شود در مقام صبر               آری شود ولیک به خون جگر شود»[۳] بدون صبر بر سختی ها و تحمل مشکلات کسی به مقام و جایگاهی نرسیده است. معمولا گاهی این توهم به ذهن افراد رسوخ می کند که ای کاش یک دفعه پولدار شویم و به مقامی بالا برسیم. وقتی در زندگی بزرگان تامل می کنیم می بینیم چقدر راحت بر مشکلات صبر و تحمل می کردند و به راحتی در برابر ناملایمات سر خم نمی کردند. مانند حضرت مردم و داستان بارداری فرزندش، با اینکه با هیچ مردی ارتباط نداشت، تهمت های مردم  و کنایه ها و نگاه را به خاطر وعده خداوند تحمل کرد و به مقام بالایی رسید، چون خداوند فرمود: «وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمین [آل عمران/۴۲] و هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان، برترى داده است». ——————— پی نوشت: [۱]. «لَنْ تَنَالُوا مَا تُرِیدُونَ إِلَّا بِتَرْکِ مَا تَشْتَهُونَ وَ بِصَبْرِکُمْ عَلَى مَا تَکْرَهُون‏» الأمالی، نویسنده: مفید، محمد بن محمد، تاریخ وفات مؤلف: ۴۱۳ ق‏، محقق / مصحح: استاد ولى، حسین و غفارى على اکبر، ناشر: کنگره شیخ مفید، ص: ۲۳۰. [۲]. «خَادِمِی‏ یَدَایَ‏ وَ دَابَّتِی‏ رِجْلَایَ‏ وَ فِرَاشِیَ‏ الْأَرْضُ وَ وِسَادِیَ الْحَجَرُ وَ دِفْئِی فِی الشِّتَاءِ مَشَارِقُ الْأَرْضِ وَ سِرَاجِیَ الْقَمَرُ وَ إِدَامِیَ الْجُوعُ وَ شِعَارِیَ الْخَوْفُ وَ لِبَاسِیَ الصُّوفُ وَ فَاکِهَتِی وَ رَیْحَانَتِی مَا أَنْبَتَتِ الْأَرْضُ لِلْوُحُوشِ وَ الْأَنْعَامِ أَبِیتُ وَ لَیْسَ مَعِی شَیْ‏ءٌ وَ أُصْبِحُ وَ لَیْسَ لِی شَیْ‏ءٌ وَ لَیْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ أَحَدٌ أَغْنَى مِنِّی‏» إرشاد القلوب إلى الصواب، دیلمى، حسن بن محمد، تاریخ وفات مؤلف: ۸۴۱ ق‏، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: الشریف الرضی‏، مکان چاپ: قم‏، ج۱، ص۱۵۶. [۳]. غزلیات حافظ، غزل ۲۲۶. […]

آرش نوشته:

جا داره یادی از استاد سید خلیل عالی نژاد هم بکنیم که با صدای دلنشینش و همچنین نوای تنبور زیبایش بر زیبایی این اثر افزود

ناصر مویدی نوشته:

با سلام : معنی مصرع دوم از بیت اول را یکی لطف کنه معنی کنه

سمانه ، م نوشته:

ناصر خان مؤیدی گرامی
ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
می گوید : از آن ترسم که از شدت غم اشک از چشمانم سرازیر شود و این غم را بر ملا کند ، و غمی که به صورت رازی در دل من نهفته، مانند داستانی ، همگان از آن با خبر شوند
شاد زی

پرهام نوشته:

بیت ۹:
مفهومی به اسم “وصل” که همه از شکوه و شیرینی و زیباییش حرفای زیادی زدند، پدر خیلی‌ها رو درآورده…

سید نوشته:

پرهام جان
گل گفتی
که همه درین یک کلمه سرگردانند
زنده باشی

صالحین قیروکارزین » ما اگر بودیم چه می کردیم نوشته:

[…] دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق، ج ‏۲، ص ۱۵۷. [۳]. گنجور، غزلیات حافظ، شماره ۲۲۶. [۴]. سایت تبیان، تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی. […]

علی نوشته:

این شعر واقعا بی نظیره. هر بیتش جداگانه یه شاهکاره.

سیدعلی ساقی نوشته:

تـرسـم که اشـک در غـمِ مـا پـرده‌در شـود

ویـن راز سر به‌مُهر بـه عالَم سـمـر شـود

پرده در : پرده درنده ، فاش کننده ، افشا کننده

سر به مُهر : سِرِّسربسته ، لاک و مُهر شده

سَمر : افسانه هایی که درشبهای مهتابی تعریف می کردند ، داستان،قصه.

‌ترسِ وواهمه یِ من از این است که در غمِ عشقِ تو آبِ دیدگانم جاری گردد و رسوایم سازد و این رازِ سربسته ( راز عشقِ من به تو ) همچون افسانه وداستان در همه‌یِ جهان بازگو شود.

سرشکم آمدوعیبم بگفت روی به روی

شکایت ازکه کنم خانگیست غمّازم

غمّاز:پرده در، برملاکننده،غمزه کننده ….

گویـنـد سنگ لَـعـل شود در مقامِ صـبـر

آری شود ، ولیـک به خون جگر شـود

لعل : سنگ باارزش به رنگِ سرخ وشفّاف،عقیق، کنایه از شراب؛ لبِ یار،امّادراینجامقصودِشاعرهمان سنگِ بارزشی است که در نهایتِ صبر و سختی ومشقّتِ بسیارحاصل آید.

خون جگر : کنایه از زُجر و زحمت

قدیمیان معتقد بودند که تابشِ آفتاب بر سنگ‌ها، بعضی از سنگـها را به تدریج به لعل تبدیل می‌کند ، و برای اینکه رنگ لعل ثابت بماند یا سرخ تر وشفّاف ترشود آن را مدّتی لابلایِ جگر یا لخته‌یِ خون نگهداری می‌کردند.

می‌گویند که سنگ با تحمّل گرمایِ آفتاب به لَعل تبدیل می‌شود ، آری همینطوراست، ولی این کار با زجر کشیدن و خونِ دل خوردنِ بسیار امکان پذیر است،تلمیحی نیز به خواباندنِ سنگ در لایِ خونِ جگراست.

یعنی در راهِ عشق و عرفان ،سالکِ عاشق باید برای رسیدن به سرمنزلِ مقصود زحمتِ بسیار بکشدوخونِ دلهابخورد .

سنگ وگِل راکند ازیُمنِ نظر لعل وعقیق

هرکه قدرِ نفسِ بادِ یمانی دانست.

خواهـم شـدن بـه مـیـکده گریـان و دادخواه

کز دست غم خلاص مـن آنـجا مـگر شـود

بااین همه اندوه وغمی که دارم تصمیم گرفته ام با چشمانِ گریان درحالی که استمدادمی طلبم به میخانه بروم تاشاید از دست غم گردم.به این امیدکه در آنجا با نوشیدنِ شراب، اندکی از دست غم رهایی یابم .

میخانه چه حقیقی وچه مجازی،محلِّ فراموشیِ غم واندوه ومکانِ سرخوشی وبی خودشدن است.

حالیامصلحتِ وقت درآن می بینم

که کشم رَخت به میخانه وخوش بنشینم

از هـر کـرانـه تـیـرِ دعـا کرده‌ام روان

بـاشـد کـز آن مـیـانـه یـکی کارگـر شــود

تیرِ دعا : کنایه از آه و ناله و زاری واستغاثه است

باشد : به امید اینکه ، امیدوارم ،شاید

از هر گوشه‌ای تیر آه و دعا به درگاهِ خداوند روانه کرده‌ام، به امید اینکه از میانِ آنها شاید یکی مستجاب شود .

درفراقِ یارهمیشه درحالِ استغاثه ودعا وزاری هستم،انشااله یک روز ثمرِوصل حاصل خواهدشد.

هرچندکه هجران ثمرِ وصل برآرد

دهقانِ جهان کاش که این تخم نکِشتی

ای جـان حـدیـث مـا بـَـرِ‌ دلـدار بـاز گــو

لیـکن چنـان مـگو کـه صـبـا را خـبـر شـود

چنانکه گفتیم “اشکِ چشم” و”بادِصبا” باعثِ برملاشدنِ رازِ عاشق ومعشوق است.

در بیتِ اول صحبت ازپرده دریِ اشک شدودراین بیت سخن ازپرده دریِ بادصباست.شاعرهمچنان می‌خواهد که عشقش مخفی بماند، و باد صبا ازرازِاو باخبرنشود.

خطاب به شخصِ ثالث وپیکی هست که قصدداردپیامِ عاشق رابه معشوق برساند.شاعرتأکیدداردکه ای جانِ من،ای عزیزِ من، پیامِ عشقِ و داستانِ دلداگیِ مرا طوری مخفیانه به معشوق بازگو که هیچکس مخصوصاًبادصبامطلع نشود.

توراصبا ومرا آبِ دیده شد غمّاز

وگرنه عاشق ومعشوق رازدارانند.

از کیـمـیـای مـهـر تـو زر گشت روی مـن

آری به یُـمـن لـطـف شـمـا خـاک زر شـود

کیمیا : اکسیر ، مادّه‌ای که به دنبال کشف آن بودند تا با آن مس ، روی ، آهن و دیگر فلزات را به طلا تبدیل کنند.

مـهـر : ایهام دارد : ۱- عشق و محبّت ۲- خورشید

روی : ایهام دارد : ۱- چهره ۲- فلز روی

یُـمن : برکت ، مبارکی

چهره‌ی من که ازلحاظِ ارزشمندی همچون “خاک وفلزِروی “فاقدِارزش بود،به میمنتِ تابشِ آفتابِ رخسارِتو و تأثیراتِ اکسیرِ عشقِ تو مبدّل به طلا وزَر،شده‌است ، آری اینچنین است به برکتِ لطف شما خاکِ بی ارزش (تنِ عاشق) به طلا تبدیل می‌شود.عشق تو مرا به کمال رساند .ضمنِ آنکه درلفّافه وبصورتِ ایهام می گوید:ازعشقِ توبیمارشده وچهره ام زردگشته است.

آنان که خاک رابنظر کیمیاکنند

آیابودکه گوشه ی چشمی به ماکنند

در تـنـگـنـای حـیـرتـم از نـخـوت رقـیـب

یـارب مـبـاد آنـکـه گــدا مـعـتـبـر شــود

نخوت : تکبر ، غرور

رقیب : رقیب به معنیِ مراقب و نگهبانِ معشوق است ، لیکن در اثرِ تماس دائم مشاهده یِ روزانه یِ معشوق، خودرقیب نیز عاشقِ معشوق می‌شود و مبدّل به حریفِ عاشقان.

معتبر : با اعتبار ، با عزت وحشمت

گداممکن است هم ازنظرِ مالی فقیر با‌شد هم ازنظرِ فرهنگی.

ازسخت گیری و غرور و تکبّرِ نگهبان و مراقبِ معشوق در مضیقه وفشارِ روحی هستم وازطرفی درحیرتم که کسی که (رقیب) قبل ازاشتغال به نگهبانیِ درگاهِ معشوق فقیر وبی اعتبار بوده ،چگونه گذشته یِ خودرافراموش کرده وتکبّر می ورزد؟ خدایا آن روز نیاید که گدایِ بی جنبه وبی ظرفیت،دارا و با عزّت و احترام شود وگذشته یِ خودراازیادببرد.

روا مَدارخدایا که درحریمِ وصال

رقیب محرم وحرمان نصیبِ من باشد.

بـس نـکته غیرِ حُسن بـبـایـد که تـا کسی

مـقـبـولِ طـبـعِ مـردمِ صـاحب‌نـظـر شــود

به غیر از زیبایی هایِ ظاهری، نکاتِ ظریف ولطیفِ دیگری نیز لازم است که در وجودکسی باشد تا در دلِ دل‌آگاهان وکارشناسان جایی پیدا کند و مورد قبولشان واقع شود.

جمالِ شخص نه چشم است وزلف وعارض وخال

هزارنکته دراین کار و بارِ دلداریست

این سرکشی که کنگره‌ی کاخ وصل راست

ســرهـا بـر آسـتـانـه‌ی او خـاک در شــود

کاخِ وصل : وصل از آن لحاظ که دست نیافتنی است به کاخی بلند تشبیه شده‌است.

با این بلندی و سرافرازی که کنگره‌ی کاخِ وصل دارد ،سرِهر شخصِ بلندبالاو سرِهرشخصِ سرافرازی بر درگاهش خاکِ پست می‌گردد. منظور این است که وصالِ معشوق،چونان کاخِ پادشاهان دست نیافتنی است و همه‌ی سروران وسرفرازان در برابرِ عظمتِ یار خاکساراند .

ضمنِ اینکه تلمیحی نیز به این نکته هست که در قدیم سرِ دشمنان را بریده و برایِ عبرت دیگران بر کنگره‌هایِ کاخِ پادشاه آویزان می‌کردند.

خالی مبادکاخِ جلالش زسروران

وزساقیانِ سروقدِ گلعذارهم

حـافـظ چو نـافه‌یِ سرِ زلفش بـه دست تُـست

دَم دَرکـش ،‌ اَر نـه بـادِ صـبـا را خـبـر شـــود

نافه : غدّه‌ای است در زیرِ شکمِ نوعی آهو که در بهار متوّرم و سرشار از مشک شده و سوزشی در آن احساس می‌شود ، آهو شکمش را به سنگهای تیز می‌کشد و مشک از آن خارج شده و آن سوزش نیز برطرف می‌شود.

نافه‌یِ سرِزلف : سر زلف از نظر خوشبویی و سیاهی به نافه تشبیه شده است.

دم درکش : نفس نکش ، ساکت شو ، سخن نگو

شاعرخطاب به خود می‌فرماید : ای حافظ اکنون که دستت به زلف سیاه و خوشبوی یار رسیده است دیگر گلایه نکن و ساکت باش که ممکن است باد صبا خبردار شود و تو رسوا گردی.

درمجلسِ ماعطرمیآمیز که مارا

هرلحظه زگیسویِ توخوشبوی مشامست

کانال رسمی گنجور در تلگرام