گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند

کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش

از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسام نوشته:

استاد شجریان در آلبوم بیداد این غزل را اجرا کرده اند. آلبومی که از شاهکارهای ایشان است…

یحیی نوشته:

باید به نوشته حسام این رو هم اضافه کنم که بعد از خواندن این شعر توسط استاد، نزدیک بود ایشان دادگاهی بشوند، چون اگر اجرای این شعر رو شنیده باشید استاد با ظرافت تمام مصرع ” مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد ” را طوری می خوانند که دوجور معنا میداد:
۱- شهر دوستان چه شد
۲- پادشاهان چه شدند!
به خاطر دومی میخواستند پرونده طاغوتی براش درست کنند چون دقیقا بعد از انقلاب این اثر رو خواندند!!!

کورش نوشته:

در این میان استاد حافظ دارد کم کم فراموش می شود!!

ویرایش جدید ساغر