گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

ساحت کون و مکان عرصه میدان تو باد

زلف خاتون ظفر شیفته پرچم توست

دیده فتح ابد عاشق جولان تو باد

ای که انشاء عطارد صفت شوکت توست

عقل کل چاکر طغراکش دیوان تو باد

طیره جلوه طوبی قد چون سرو تو شد

غیرت خلد برین ساحت بستان تو باد

نه به تنها حیوانات و نباتات و جماد

هر چه در عالم امر است به فرمان تو باد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجائی نوشته:

خسروا = ای پادشاه
گوهر فلک = کنایه از قدرت و عظمت گوی گردون
در خم چوگان تو باد = دست خوش و سرگردان تو باشد.
طُغراکش = فرمان پادشاهی
طیره = خِفَت ، سبکی
طوبی = درختی در بهشت
خُلد = بهشت
ساحت = میدان
معنی بیت ۱: پادشاها! حق تعالی به تو قدرت و عظمتی دهد که مافوق تصور باشد!
معنی بیت ۲: گیسوی ملکه پیروزی عاشق پرچم و درفش توست و چشم پیروزی و گشایش جاودانی ، دلباخته تاخت و تازتو باد!
معنی بیت ۳: ای که دبیری تیر و عطارد، نشانه توصیف عظمت تو می باشد پس عقل کل که مجمع خردهاست ، بنده و فرمان نویس تو باد!

مجید باهر نوشته:

سلام به همه اخلاصمندان لسان الغیب
در بعضى از نسخ چند بیت دیگر نیز درین غزل موجود است شاید منسوب به حضرت باشد و یا هم از خود ایشان بود بهر تقدیر جهت استفاده ذکر کردم
همه افاق گرفت و همه اطراف گشاد
صیت خلق تو که پیوسته نگهبان تو باد

حافظ خسته باخلاص ثنا خوان تو شد
لطف عام تو شفا بخش ثنا خوان تو باد

امین کیخا نوشته:

باز کردن و دریدن و گشودن تا حدی می شود فتاردن و فتالدن به این ترتیب فطر به معنی گشودن فارسی است و نیز فتح همانند می شود با حروف اول فتاردن

امین کیخا نوشته:

عالم امر در برابر عالم خلق می باشد یا به قول عین القضاة شهید همان ملک در برابر ملکوت است

نسرین ایرانی نوشته:

یک اشاره کوچک: طغرا به تنهائی به معنی خط یا خطوط منحنی است که بالای فرامین و به عنوان امضای شاهانه رسم می شده است. طغرا کش، عنوان شخصی است که وظیفه رسم این خط یا خطوط و در واقع امضای فرامین از جانب شاه را به عهده داشته است.

کمال نوشته:

فالی برای این غزل:

ای صاحب فال،مرغ سعادت وخو..شبختی
روی بام خانه شمانشسته است وستاره،،،،،،،
بخت تودرحال طلوع کردن است،آنچه در،
نیت داریدوحکمت خداوندداشتن آن رابه،
صلاح شمامی داندبرایتان مهیاخواهدشد
به امیدخداموفقیتی چشم گیردرانتظار،،،،،
شماست ازخداوندغافل نشوید.

استادسیدعلی اصغرموسوی نوشته:

سلام و سپاس از زحمات شما.
خوب بود عزیزانی که با متون عرفانی آشنایی دارند ؛ مطلبی می نوشتند.
از آقای دکتر “دادور” می باید بپرسم ، درپی زحمت “تایپ گ این همه واژگان که بیشتر از سر “تعصب” بیان شده تا تحقیق و نقد و تحلیل ! چرا به تفسیر این بیت . کلمات کاملا “عربی” اش نپرداخته اید:
نه به تنها حیوانات و نباتات و جماد
هر چه در عالم امر است به فرمان تو باد!
ایشان خوب می دانند که : حیوانات، نباتات، جماد، یعنی “کل هستی” و هرچه در عالم”امر” هست !! به “فرمان” تو باد ! باز یعنی چه ؟!
اصلا به چه کسی دارد خواجه می گوید؟!
عالم “امر” را چه کسی می تواند بگرداند و در اصطلاحات “عرفانی” امر چیست و چه نوع “تفویض اختیاری” است ؟! چون این جا صحبت “انسان “است و خسرو ، به “ذات” جلاله و خداوند{پروردگار} اطلاق نشده است !
عزیزمن! نشانی {آدرس} درست دادن ! وظیفه محقق است چرا به خوانندگان با “واژگان” خالی از “پندارنیک” آدرس می دهید ؟!!

گمنام نوشته:

استاد گرامی جناب سیدعلی اصغر موسوی،

خسروا !! گوی فلک در خم چوگان تو باد!

روی سخن خواجه دراین غزل بی تخلص با یکی از ممدوحان خویش است و نه خداوند جل جلاله که
همه آنچه شاعر آرزو کرده است در ید قدرت اوست.
گمان میفرمایید شاعر دعا میکند هر چه در عالم امر است به فرمان خدا باشد؟؟؟
( باد ، صیغه دعایی فعل بودن است برای سوم کس مفرد، به مانای امیدوارم باشد )

استادسیدعلی اصغرموسوی نوشته:

سلام و درود بر جناب “گمنام” عزیز! من هم چنین حرفی نزده ام که ممدوح خواجه (ره) خداوند است!
عرض شده این ممدوح ، انسان است! ولی چگونه انسانی که خواجه دعایی چنین “غلوآمیز” درحقش می کند؟! این غزل را حقیر درمقاله ای تحت عنوان : مهدویت درسبک عراقی ، استفاده و به محتوایش دربحث مهدویت استناد کرده ام . اشارات بنده در متن فوق به نوشتار شخصی بود که ازکلمه “خسرو ” برای غیر “انسان کامل” بهره برداری کرده بود! واین ممدوح خواجه نمی تواند یک انسان معمولی باشد که به احترام “ایشان” حتی خواجه از “تخلص “نیز بگذرد! {حال به بیان ذوقی ، نه منطقی} .این غزل بحث های فراوان دارد چون ابیات بسیار بلند و اغراق آمیزند: هم از لحاظ ادبی و هم از لحاظ عرفانی ، باچند سطر نوشتار ناقص نمی شود حق مطلب اداشود.عزتتان پایدار! ان شاء الله

امید جالینوس نوشته:

خسروا خدا یا نماد خداست که همان انسان کامل در عرفان است. گوی فلک استعاره از کل هستی است. حتی اگه تئوری مهبانگ رو هم ملاک بگیریم کل کائنات داخل یک گوی هستند که شعاع اون با سرعت نور داره افزایش پیدا میکنه خدا چوگان بازی که این گوی رو با خواست اراده خودش جا به جا میکنه این دقیقا منو یاد آهنگ شیپ آف مای هارت استینگ مینداره که تو اونجا خدا دیلر بازی کارت توصیف شده. اینکه از واژه باد که فعل دعایی و برگرفته از بواد استفاده شده که همان باداست یعنی دعا میکنه که حتی یک لحظه گوی فلک از کمند چوگان تو که همان خداست خارج نشه چون همیشه از وجود او خیر و خوبی میاد و هیچ کس انقدر خوب و با خیر و خوشی چوگان بازی نمیکنه.

امید جالینوس نوشته:

خسروا=پادشاها=برخلاف اونچه امروز از پادشاهان گفته میشه در ادب باستانی ما از جمله شاهنامه خسرو نماد اراده باری تعالی بر روی زمین بوده و اراده و عزم پادشاه همان و در طول اراده و عزم حق تعالی تعریف میشده.اگه توجه حافظ به کسی بود چرا خسروا نگفته ممدا یا نقیا یا… صد البته دنبال زیبایی هم نبوده لزوما که از خسروا استفاده کنه و اونجایی که میگه مه به تنها حیوانات و … به این اشاره داره که اونچه ما میبینیم این جهان خاکی و فانی هست من رازی به این نیستم که تو فقط جهان ما رو در خم کمند و امر خودت داشته باشی بلکه از سر خیر و برتری که داری که توی کتاب شهریار ماکیاولی به فضیلت از اون یاد شده دعا میکنه که حتما تمامی جهانهای دیگه هم خداش تو باشی ونه غیر

امید جالینوس نوشته:

هر چه در عالم امر است یعنی تمامی جهان های دیگه چون ممکن و حتما از نظر من هزاران گوی دیگه باشه که خدا داره باهاشون چگان بازی میکنه…

رضا نوشته:

خسروا گوی فلک در خَم ِچوگانِ تو باد
ساحتِ کون ومکان عرصه ی میدان تو باد
ازهمین ” خسروا” به معنی پادشاهی که صاحب شوکت وشکوه است پیداست که غزل معنای عرفانی ندارد.گرچه بعضی با این نظرمخالف بوده وبراین باورند که منظوراز”خسرو” خداوند است. مخاطب قراردادن خداوند باعنوان خسرو راشاید با اکراه بتوان پذیرفت امّا این که حافظ به خداوندمی فرماید: “گوی فلک درخم چوگان توبادا” را نمی توان پذیرفت! چراکه با این برداشت،هیچ ذوقی در دل وجان خواننده وشنونده ی غزل ایجاد نمی شود زیرااین چیزیست که همه بارها شنیده ودیده ومی دانند وبرای چندمین بارشنیدن لطف خاصی ندارد!ضمن آنکه شاید خداوند نیزازشنیدن این جمله اززبان بندگان خود بااین مضمامین وعبارات خرسند نشود! خدا که مثل پادشاهانِ ضعیف نیست ازاین تعریف ها خشنود گردد!. پادشاهان چون همیشه احساس خطرمی کنند و ضعیف هستند دوست دارند باشوکت وباشکوه دیده شوند وقوی به نظربیایند تا بیم جان کمرنگ تر گردد.
این غزل نیزمدحی دیگر درتوصیفِ عظمت واقتدارپادشاهی هم پیاله وهمدل است که دربسترمبالغه باغلوّ وافراط پرورانده شده است. مبالغه درعرصه ی شعر یک صنعت به حساب می آید. مبالغه میدانی برای جولان دادن شاعران وعرصه ای برای هنرنمایی آنهاست. حافظ یکی از منحصربفردترین مبالغه گوی است وکسی همتای نیست. شوفایی هنرنمایی ِ حافظ درعرصه ی صنعت مبالغه، ازآنجا وام می گیرد که مدح هایی که درحق پادشاهان گفته، ازروی احساسات وعواطف درونی بوده وخالی ازهرنوع تملّق وچاپلوسیست. ارتباط اوبا پادشاهانی چون شاه شجاع وشیخ ابواسحاق، ارتباطی فراترازشاه وشاعر بوده ومیان آنها پیوندی ازرشته های عشق ومحبّتِ عاطفی وارادت خالصانه به چشم می خورد. حافظ شاعری مدیحه سرا نبوده که هرپادشاهی برتخت بنشیند شروع به مدح اوگوید. حتّابلعکس می بینیم که اگرپادشاه ریاکاری مانند امیرمبارزالدین، به تخت می نشیند حافظ نه تنها مدح اونمی گوید بلکه درنقدِ عملکرد اونیزبدترین طعنه ها وکنایه وگوشه هارا بکارمی گیرد.
خسروا: پادشاها
گوی: توپ چوگان بازی
گوی فلک: فلک به توپی گرد همچون توپ چوگان بازی تشبیه شده است.
چوگان:چوبی راست وسرکج وخمیده به شکل عصاست. بازیکن سعی می کند توپ بازی رادرداخل آن خمیدگی جای داده و به سمت دروازده ی حریف برساند.
ساحت: فضا، پهنه، میدان، عرصه.
کون و مکان: هرچه که هست،کائنات ،جهان و هرچه دراوست.
عرصه: میدان،جولانگاه، فضا
معنی بیت: ای پادشاه فلک درمقابل تو همچون توپ گوی که درداخل خمیدگی چوگان به دام می افتد ودراختیاربازیکن قرارمی گیرد بصورت کامل در اختیار توست! چرخش چرخ فلک به امرتومی چرخد! درهمه ی اقسی نقاط دور ونزدیک جهان حضورداری ومحدوده ی از توکلّ جهان است.
ازمرادشاه منصورای فلک سربرمَتاب
تیزی شمشیربنگرقوّتِ بازو ببین
زلفِ خاتونِ ظَفرشیفته ی پرچم توست
دیده ی فتح اَبد عاشق جولانِ تو باد
ظفر: پیروزی
خاتون: بانو
خاتون ظفر: پیروزی به خاتون و بانویی تشبیه شده که دارای زلف است.
شیفته: شیدا سرگشته.
دیده ی فتح اَبد: به پیروزیِ ابدی وپایدار شخصیّت انسانی داده شده که چشم دارد.
جولان: دور گرفتن ، تاخت و تاز
معنی بیت: زلفِ بانوی ظفر که خود دلکش وفریباست، شیفته وشیدای پرچم توشده وچشمان پیروزی پایدار،عاشق تاخت وتاز برق آسای توست.
بیا که رایت منصور پادشاه رسید
نوید فتح وبشارت به مهروماه رسید
جمالِ بخت ز روی ظَفر نقاب انداخت
کمال ِعدل به فریاد دادخواه رسید
ای که انشاءعطارد صفت شوکت توست
عقل کُل چاکر طُغراکش ِ دیوانِ تو باد
انشاء: هر نوع نوشتۀ ادبی. نویسندگی. آفریدن؛ پدید آوردن.منصبِ منشی‌گری و نویسندگی ِنامه‌ها و فرمان‌ها
عُطارِد: ستاره ای است از کواکب سبعه ی سیّاره ، معنای آن «نافذ در امور» می باشد، لذا دبیر و کاتب را بدان نامیده اند. و آن در فلک دوم است پس از فلک قمر. سابقه ی نسبت دادن عطارد به دبیری فلک به اساطیر یونان و روم برمی‌گردد که ستاره ی عطارد یا هرمس یا مرکور را فرزند زئوس و آفریننده ی دبیری و کتابت و شعر می دانستند. درقدیم ستارگان هرکدام ویژگی ومهارتی داشتند. برای مثال زُهره به رقص وآواز ونشانه ی خوشبختی وزُحل به نحس وبدبختی مشهوربودند.عطارد هم که دبیرفلک است.
طُغرا :چند خط منحنی تودرتو که اسم شخص در ضمن آن گنجانیده می‌شود و بیشتر در روی مسکوکات یا مُهر اسم نقش می‌کنند. در قدیم بر سر نامه‌ها و فرمان‌های دولتی می‌نگاشتند.
عقل کُل: شعوری که گرداننده ی کائنات است وبرچرخش چرخ فلک حاکمیّت دارد. دراین مبالغه، عقل کل چارکر وخدمتگزار مخاطب شاعرشده است!
طُغراکش: طغرانویس، دبیرومنشی که به خط طغرا احکام راباذوق هنری مزیّن می نمود.
دیوان: وزرارتخانه، دفترخانه اداری و محاسبات اداره
معنی بیت:
عطارد دست به قلم شده وازشکوه وشوکت تورابه نظم ونثرمی نویسد، فرّوشکوه توعطارد راتحت تاثیرقرارداده وبه آن چنین ذوق خیال انگیزی بخشیده است. عقل کل نیزباآن همه ادّعا ودانایی کمرخدمتگزاری تورابسته وهمانندِ دستیار همیشه درخدمت توست وفرمانهای تورا به خطّ ونقش زیبا رقم می زند. همه چیزبه امر تو و درخدمت توست.
علم ازتو درحمایت وعقل ازتوبا شکوه
در چشم فضل نوری و در جسم ملک جان
طیره ی جلوه ی طوبی قدچون سروتو شد
غیرتِ خُلد بَرین ساحتِ بُستان تو باد
طیره:شرم،آزردگی، خجالت
طوبی: درختی دربهشت
غیرت: رشک،حسد
خُلدِ بَرین: بهشت جاوید برترین.
معنی بیت: جلوه ی دلکش قدوبالای تو سببِ آزردگی وشرم طوبا شد! چون قامت توازهمه ی دلکش تراست حتّا ازطوبا!
پیرامون باصفای تونیز رشک وحسادتِ بهشت را برانگیخته است.! توهرجاکه باشی بهشت حقیقی همانجاست.
ای رُخت چون خُلد ولَعل اَت سلسبیل
سلسبیل اَت کرده جان ودل سبیل
نه به تنها حیوانات و نباتات و جَماد
هرچه درعالم امراست به فرمان توباد
نباتات: گیاهان
جَماد: هر چیز بی‌جان و بی‌ حرکت، از قبیل سنگ، چوب، فلز، و امثال آن‌ها
عالم اَمر: عالَم ملکوت، در مقابل عالَم خَلق و به معنایِ جهان ِ فرا ماده است. عالم امر با حواس پنج گانه درک ‌شدنی نیست؛ برخلاف عالم خَلق که با این حواس درک می‌شود.
اخلاص: صداقت وصفای باطن، پاکی نیّت.
ثناخوان: مدح کننده
معنی بیت: تنها حیوانات وگیاهان واشیا نیستند که تحت فرمان واراده ی تومی باشند حتّا هرچه درعالم اَمرنیز رُخ می دهد به دستور وخواست تورقم می خورد! توبرهمه چیز حاکمی وآنچه دیدنی ونادنیست به اراده ی توهست ونیست پیدامی کنند!
گر در خیال چرخ فتد عکس تیغ تو
از یکدگر جدا شود اجزای توأمان !
ممکن است این سئوال درذهن بعضی حافظ دوستان عزیزپیش بیاید که این صفاتی که حافظ آنها را بامضامین زیبا توصیف نموده شایسته ی خالق جهان است نه مخلوق! پس ازنظرگاه شیخ وزاهد نسبت دادن این صفات به غیرازخداوند،نوعی کُفر ورزی نیزمحسوب می گردد!
چنانکه پیشترتوضیح داده شد درصنعت مبالغه، شاعر،مخاطب ِغزل وخوانندگان وشنوندگان شعر همه می دانند که این تعریف ها واین توصیف ها همه شعارگونه وغیرحقیقی اَند وصرفاً به منظورفضاسازی، روحیّه ی حماسی دادن به پادشاه برای پیکاربادشمنان وهنرنمایی دربکارگیری واژه ها وخَلق مضامین شاعرانه گفته می شوندوکمتراززاویه ی شریعت مورد سنجش قرارمی گیرند، ضمن آنکه حافظ نه شیخ است ونه زاهد، حافظ تنهاحافظ است وبس.
کسانی که مایلند ازهنرنمایی ِ حافظ درعرصه ی صنعت مبالغه بیشترلذّت برند به قصیده ی زیبای:
شد عرصه ی زمین چو بساطِ ارم جوان
از پرتو سعادتِ شاه جهان ستان
رجوع کنند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام