گنجور

بخش ۱ - آغاز کتاب

 
فردوسی
فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب
 

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای

خداوند روزی ده رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر

فروزنده ماه و ناهید و مهر

ز نام و نشان و گمان برترست

نگارندهٔ بر شده پیکرست

به بینندگان آفریننده را

نبینی مرنجان دو بیننده را

نیابد بدو نیز اندیشه راه

که او برتر از نام و از جایگاه

سخن هر چه زین گوهران بگذرد

نیابد بدو راه جان و خرد

خرد گر سخن برگزیند همی

همان را گزیند که بیند همی

ستودن نداند کس او را چو هست

میان بندگی را ببایدت بست

خرد را و جان را همی سنجد اوی

در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی

بدین آلت رای و جان و زبان

ستود آفریننده را کی توان

به هستیش باید که خستو شوی

ز گفتار بی‌کار یکسو شوی

پرستنده باشی و جوینده راه

به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود

از این پرده برتر سخن‌گاه نیست

ز هستی مر اندیشه را راه نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۸۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرشاد یزدی مهریزی نوشته:

بادرود برشما
وتبریک سال نو وآرزوی پیروز مندی وموفقیت شما زحمت کشان فرهنگ ایران زمین عرض حاصی نمی باشد فقط دوست داشتم تا از زحمتهایتان قدر دانی کرده باشم.پیروز وسربلند باد ایران وایرانی

بزرگمهر وزیری نوشته:

در بیت پنجم منظور از «بینندگان» دو چشم است. یعنی خداوند را با دوچشم نمی توان دید و چشمان خود را مرنجان.

nava نوشته:

غم تو در دلم دیوانه‌ام کرد به کوه و دشت صحرا خونه‌ام کرد

ببین در این دیار دور غربت نوشتار تو مرهم بر دلم کرد

محسن حسیبی نوشته:

منظور از نام در ابیات دوم، چهارم و ششم جهان نادیده است که فقط به نام ازو یاد میشود. بدین گونه است که فردوسی نام را در برابر مکان نشانده است.

فهیمه نوشته:

با سلام و تشکر در بیت اول کلمه جان و خرد به خداوند نسبت داده شده است شما معنی جان را چه می دانید؟
در بیت دوم نام و مخصوصا جای را چه معنی می کنید؟

در بیت هفتم باز از جان و خرد سخن به میان اورده شده منظور همان بیت اول است؟

در بیت هشتم معنی واقعی چیست؟

در بیت یازدهم منظور چیست؟
منتظر نظرات شما هستم

/

بهزاد نوشته:

با سلام خدمت همه دوستان.
بنده در حدی نیستم که بخواهم این موارد نظری داده باشم اما خانم فهیمه عزیز بگمان بنده خداوند اینجا به معنای صاحب و دارنده می باشد و نام یاد‌آور بزرگی و عظمت است. و نیز جای به معنای مکان یا همه گیتی معنا می دهد. پس معنای مصرع می شود دارنده، مالک یا صاحب بزرگی و عظمت و صاحب کل گیتی.
امیدوارم مقبول افتاده باشد

هانیه نوشته:

کارتون عالی بود خیلی سایت جذابی هست
فکر کنم از امروز هروقت خسته شدم یه سر بیام اینجا و یک مثنوی از شاهنامه رو بخونم
دستتون درد نکنه

بیت چهارم از آخر معنیش چیه؟؟ “خشو” یعنی چی؟

کارن نوشته:

در پاسخ دوستان اگر قابل بدونند باید بگم

بیت جهارم : مصرع دوم بر شده گوهرست صحییح میباشد باتوجه با شاهنامه دکتر جلال خالقی مطلق

بیت هفتم : بله همان معنی را میدهد جان همان انسان است و خرد در اندیشه های زرتشتی نخستین چیزی است که به انسان داده شده و ازینرو در شاهنامه بسیار جایگاه مهمی دارد بطور مثال :

خرد رهنمای و خرد دلگشای خرد دست گیرد به هر دو سرای

بیت هشتم : یعنی انسان با خرد به بهروزی میرسد همانگونه که در مینوی خرد یکی از اثار دینی زرتشتیان امده است

بیت یازدهم : یعنی با اندیشه و جسم و زبان نمیتوان شکر نعمت خدای را بجا اورد

دوست عزیز نویسنده سایت لطفا بجای زبان از واژه زوان استفاده نمائید باتوجه متن شاهنامه دکتر خالقی مطلق

بیت دوازدم خستو بمعنای اعتراف کردن امده است
یعنی باید بوجود خدا اعتراف کنی و بمانند اشاعره و کیسانیه با خدا برخورد نکرد

با اجازه از مدیریت سایت : برای اطلاعات کاملتر به وبلاگ بنده نگاه بیندازید

جاوید زی خرم و شادکام

salar نوشته:

chop yaghshi bood

ناشناس نوشته:

SALAM KASI HAST INO KAMAL MANI KONA HAHAHAHA

لیلی نوشته:

سلام
در جواب آقای بهزاد
“خستو” یعنی معترف، اقرار کننده
برای یافتن معنای وآژه های شاهنامه، پیشنهاد میکنم نگاهی بیاندازیذ به کتاب “واژه نامه شاهنامه” اثر پرویز اتابکی که شامل شرح لغات، اصطلاحات، نامها، و جایهای شاهنامه است

ali نوشته:

سلام بر آن بودید که واژه های کژ و ناراست را درست کنید این متن مثل بیشتر متن های اینترنتی در کفر و ژاژ بیت چارم هم دست است با وجود یادآورد دوستان دگر >

نگارنده ی برشده گ گــــوهــر
نه پیکر > به خدا نسبــتی چنین کودکانه دادن ؟

حمید رضا گوهری نوشته:

چهل سال است که فریاد میکنم بیت اول شاهنامه به غلط خوانده میشود اما گوش کسی بدهکارنیست ، حال با درود به شما که چنین زحمت عظیمی را متقبل شده اید واجرتان با خدا یک باردیگرعرضم را تکرارمیکنم تا چه قبول افتد وچه درنظرآید
بیت اول شاهنامه اینست
بنام خداوند جان وخرد کزین برتراندیشه برنگذرد
مقصود حقیر مصرع دوم این بیت است که معمولا اینگونه خوانده میشود که اشتباهی فاحش است
برای آنکه مقصودم را بتوانم با نثربیان کنم به اجبار ازعلامت ویرگول استفاده میکنم اما درسخنرانی ها نیازبه آن نیست وصحیح خواندن این مصرع به نحوه خواندن آن است
کزین برتر ، اندیشه ، برنگذرد
این صورت غلط خواندن این مصرع است که معنی اش این میشود
که ازاین بالا تر اندیشه بالا نرود
صورت صحیح خواندن این مصرع اینست
کزین برتر ، اندیشه بر ، نگذرد
که معنی آن این خواهد شد
که ازاین بالا تر ، براندیشه یا حاصل اندیشه ، نمیرود ویا بعبارت بهتر
حاصل اندیشه ازاین بالا تر نمیرود
توضیحات
واژه “بر” درزبان فارسی به دو معنی آمده است
۱ - بالا
۲ - حاصل ، میوه ، نتیجه
درفرم غلط هردو واژه بر به معنی بالا فرض شده است وفردوسی هرگزچنین خطایی را آنهم درپیشانی چنین اثرعظیمی مرتکب نمیشود
“بر” دوم دراین مصرع به معنی حاصل یا نتیجه آمده وباید آنرا چنین خواند
“اندیشه بر” به معنی “بر اندیشه” یا حاصا ونتیجه تفکر
مصرع را مجدداً بصورت صحیح وبا استفاده ازویرگول برای درک معنی درزیر میاورم
کزین برتر ، اندیشه بر ، نگذرد
“اندیشه بر” به معنی “بر اندیشه” یا حاصل ونتیجه تفکرواندیشه است
بنام خداوند جان وخرد کزین برتر ، “اندیشه بر” ، نگذرد
این معنی دوم واژه بر را حافظ نیز دربیت آخرغزل معروف سمن بویان آورده است به شرح زیر
چو منصور ازمراد آنانکه بر دارند ، بردارند
چنانکه ملاحظه میشود واژه بر اول به معنی حاصل ونتیجه وبر دوم به معنی بالا آمده است که معنی مصرع را اینگونه میکند
آنانکه مثل منصورحلاج ازمرادشان بر دارند یا ازمرادشان حاصل ونتیجه گرفته اند ویا خلاصه آنکه به مرادشان رسیده اند ، کجا هستند ؟ بردارند یا بالای دارند
بدین درگاه حافظ را چو میخوانند میرانند
***
من آنچه شرط بلاغ است گفتم حال با فرزانگان وفرهیختگان ادبیات پارسی است که این ننگ غلط خواندن بیت اول شاهنامه را ازدامن ادبیات ایران وحکیم طوس بزدایند
حمید رضا گوهری

حسین نوشته:

با درود فراوان از کار فرهنگی بزرگی که انجام داده اید سپاسگذارم

حمید رضا گوهری نوشته:

سلام عرض میکنم ، حقیر حمیدرضا گوهری همانست که حاشیۀ شمارۀ ۱۳ را درخصوص غلط خواندن بیت اول شاهنامه ( مصرع دوم ) تقدیم کرده است و حال می بیند باز هم همچون ۴۰ سال گذشته که هیچکس عرایض حقیررا نه تأیید کرد ونه مردود خواند ، کماکان درب برروی همان پاشنه میچرخد ونظرحقیر با سکوتی سنگین چهل واندی ساله نشنیده گرفته شد ومیشود . خدارا دراین سرزمین ودرمیان اینهمه شاهنامه خوان وشاهنامه دان وفرزانگان وفرهیختگان کسی نیست که به من بگید تو اشتباه میکنی ونظرت غلط است تا خفه شوم ویا آنکه بفرمایند حق با توست وتودرست میگویی ، تا ازاین رنج قدیمی رها شوم؟

حمید رضا گوهری نوشته:

بعد التحریر : با پوزش کلمه بگوید را که واوش افتاده وتبدیل به بگید شده است را با قبول تقصیر ، وعذرخواهی مجدد تصحیح میکنم وازاین فرصت استفاده کرده مجدداً ازاساتید و مدرسین و تصحیح کنندگان و متخصصان شاهنامه وشاهنامه پژوهان وشاهنامه خوانان تقاضا میکنم به درخواست حقیر درخصوص رد ویا تأیید نظراینجانب درمورد غلط خواندن بیت اول شاهنامه که مشروح آن درحاشیۀ شماره ۱۳ آمده اظهارنظرفرمایند . حمید رضا گوهری

سید محسن خراشادیزاده نوشته:

منظور از (کیوان) در بیت سوم چیست؟

رسته نوشته:

کیوان = سیارۀ زحل

سید محسن خراشادیزاده نوشته:

اگر در بیت سوم منظور از(کیوان) سیاره زحل باشد معنی نمیدهد لطفا بیت سوم را کامل معنا کنید

رسته نوشته:

خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر
در این بیت به آفریدگار پنج موجود آسمانی ( کیوان، ماه، ناهید و مهر) و نحوهٔ گردش آن‌ها ( سپهر گردنده) اشاره می کند.
در نگرش هیات (‌نجوم) قدیم نُه گردونه (یا نه سپهر و یا نه فلک) وجود داشت. هفت گردونه را می توانستند رصد کنند و طلوع و غروب آن‌ها و گردش آن‌ها را اندازه‌گیری بکنند : گردونهٔ نخست ماه (‌قمر) ، گردونهٔ دوم تیر( عطارد )، گردونهٔ سوم ناهید (‌زهره)، گردونهٔ چهارم مهر (خورشید ،هور شمس)، گردونهٔ پنچم بهرام ( مریخ)، گردونهٔ ششم برجیس ( مشتری)، گردونهٔ هفتم کیوان ( زحل). کیوان دورترین سیارهٔ گردندهٔ قابل رصد بود ( پلوتو و نپتون بعد از اختراع دوربین کشف شدند و با چشم غیر مسلح قابل دیدن و رصد کردن نیستند) علاو بر آن هفت گردونه دوتای دیگر هم برای تبیین کل گیتی لازم داشتند و آن دو، گردونهٔ هشتم گردونه ثوابت بود که صورت‌های فلکی در آن‌ها قرار داشتند و بیرونی ترین گردونه را می‌گفتند فلک الافلاک که محیط به تمام گیتی بود. بیت‌های مشابه بیت مورد بحث در متن شاهنامه فراوان است، به عنوان چند نمونه:‌

خداوند کیوان و بهرام و هور
که هست آفرینندهٔ پیل و مور

خداوند کیوان و خورشید و ماه
وزو آفرین بر منوچهر شاه

خداوند بهرام و کیوان و ماه
خداوند نیک و بد و فر و جاه

خداوند خورشید و کیوان و ماه
کزویست پیروزی و دستگاه

خداوند بهرام و کیوان و هور
خداوند فر و خداوند زور

خداوند بهرام و کیوان و شید
ازویم نوید و بدویم امید

شبی چون شبه روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر

کیوان بیرونی ترین فلک قابل رصد بود و از این روی در ادبیات فارسی بزرگترین مقیاس اندازه‌گیری هم هست، مثال از همین شاهنامه بیاورم:

به کیوان رسیدم ز خاک نژند
از آن نیکدل نامدار ارجمند
یعنی جایگاه من به بالاترین مقام ممکن رسید.
یا

که ایوانش برتر ز کیوان نمود
که گفتی ستاره بخواهد بسود
از فلک هفتم هم که آن طرف تر خواهد رفت و به ستارگاه خواهد رسید.
یا

تهی دید از آزادگان جشنگاه
به کیوان برآورده گرد سیاه

نشیمی ازو برکشیده بلند
که ناید ز کیوان برو بر گزند

دو کودک بدیدند مرده به طشت
از ایوان به کیوان فغان برگذشت

چو نامه بر شاه ایران رسید
سر تاج و تختش به کیوان رسید

سیدمحسن خراشادیزاده نوشته:

آیا شاهنامه تصحیح دکتر جلال خالقی مطلق بهتر است یا شاهنامه دکتر فریدون جنیدی لطفا دلیل آن را بگویید

kashayar نوشته:

بیت ۱و بیت ۷ باهم یکی است

بهرام مشهور نوشته:

قابل عنایت دوست عزیز جناب آقای حمیدرضاگوهری : بعضی از قضایا هست که در منطق انسانی دارای دو وجه ولی حاصل یکسانی هستند نظیر همین موردی که اشاره کرده اید یعنی مصرع مورد نظرتان را در هر دو حالتی که بخوانیم ، معنی و مفهوم یکسانی از آن گرفته می شود که این مفهوم در اینجا اینست که : از معنا و نام خدا ، نه اندیشه و نه حاصل اندیشه نمی تواند بالاتر برود که ملاحظه می شود در هردو عبارت یک مفهوم از آن نتیجه می شود . حالا اینها که تقریباً به هم شبیه هستند ، من برای شما یک مثالی از این دست قضایا در منطق بیاورم که به کلی با یکدیگر متناقض و بلکه متنافر هستند ، حدود چهل و اندی سال پیش ( به مقیاس مقطع فعلی ۳/۱۱/۱۳۹۱ ) ماهنامه دانشمند از قول یک دانشمند علوم فضائی شوروی سابق نوشت : یا ما در کیهان تنها هستیم و یا موجودات زنده دیگری هم در کیهان هست ، و این در هردو حالت وحشتناک است ! که ملاحظه می فرمائید دو موضوع کاملاً متناقض بودن یا نبودن ، هردو به یک نتیجه گیری ختم می شوند بنا برهمه اینها خودتان را زیاد در این خصوص رنجه نکنید

ستار نوشته:

به نام خدا
با سلام
دوست گرامی جناب آقای حمید رضا گوهری نظر شما درباره بیت مذکور به نظر اینجانب جالب و پذیرفتنی است اما پرسش این است که آیا شما شاهدی دارید که در آن برای ثمر(بر) فعل گذشتن به کار رفته باشد؟ مثلا گفته باشند بر اندیشه ام از فلان چیز گذشت؟

افشین نوشته:

با درود. خواهشمندم تاریخ و ساعت حاشیه ها را هم نمایش دهید. خیلی بهتر است اگر پی نویس هایی هم برای معنی و یا درست خواندن اشعار نوشته شود. اینکار می تواند توسط خوانندگان و بازبینی دست اندرکاران انجام شود.

هنرپیشه ح نوشته:

با درود و سپاس از گمانه های ارزشمند شما دوستان خوب.
در پاسخ به نظر شماره ۱۳ حاشیه:
ناشناس نوشته:

SALAM KASI HAST INO KAMAL MANI KONA HAHAHAHA

اگر منظور “کمال” است، برداشت مناسبی به نظر می رسد.با شما هم عقیده هستم.
هنرپیشه

هنرپیشه ح نوشته:

با درود و سپاس
دوست گرامی آقای حمید رضا گوهری
نظر شما خوب و مطلوب و آموزنده است است. نگران و دلخور نباشید. اجازه بدهید برداشت های مختلف ارائه شوند تا دیدگاههای مختلف درک کاملتری را بدهند.
هنرپیشه

مِهر ساغِشْکْ نوشته:

در باره نکات جناب حمید رضا گوهری:
واژه “بر” درزبان فارسی به دو معنی آمده است
۱ - بالا
۲ - حاصل ، میوه ، نتیجه
اگر زبان خراسانیان را هم جزو فارسی به حساب بایست بگویم، بر، به معنی یادگرفتن و حفظ کردن نیست و ما فارسی زبانان خرسان در مکالمات روزمره میگوییم:
کتا ر از بر کردم.
ئی درسها ر بر هستم.

مِهر ساغِشْکْ نوشته:

واژه “بر” درزبان فارسی به دو معنی آمده است
۱ - بالا
۲ - حاصل ، میوه ، نتیجه
اگر زبان خراسانیان را هم جزو فارسی به حساب آورید، بایست بگویم، بر، به معنی یادگرفتن و حفظ کردن هست و ما فارسی زبانان خراسان در مکالمات روزمره میگوییم:
کتا ر از بر کردم.
ئی درسها ر بر هستم.
پس “بر” به معنی حفظ و کردن و یاد گرفتن هم معنی میدهد.
عذرخواهی بخاطر اشتباه تایپی پیش آمده.

حمید رضا گوهری نوشته:

با عرض ادب باستحضارمیرساند حقیردرطی کامنت شمارۀ ۱۳ نسبت به نحوۀ غلط خواندن مصراع دوم بیت اول شاهنامه یا :
[ کزین برتراندیشه برنگذرد ]
عرض کردم که صورت صحیح خواندن این مصراع آنست که واژه [ بَر] را که معمولاً بعنوان پیشوند بسیاری ازکلمات بکارمیرود ، دراینجا وبرحسب عادت فردوسی که جای اسم وصفت را با هم تعویض میفرماید واین کاراودرسراسرشاهنامه امثلۀ بسیاردارد که شاید مشهورترین آنها ترکیب
[سا ل سی ] به جای [سی سال] باشد :
[بسی رنج بردم دراین سال سی ] که اغلب متآسفانه دیده ام که برخی همین را هم بغلط یا
[ سالِ سی] با یک کسرۀ اضافی برای حرف ل میخوانند وتوجه به مصراع دوم بیت نمیکنند که ازکفرابلیس هم مشهورتراست که اینست
[ عجم زنده کردم بدین پارسی]
دربیت مورد نظر که مصراع دوم بیت است ، واژۀ [بر] را بسادگی برحسب همان عادت یا مشخصۀ منحصربفرد کارخویش به کلمۀ [ اندیشه ] چسبانده وازآن ترکیب [ اندیشه بر ] به معنی[ بَرِ اندیشه ] یا حاصل ونتیجۀ فکرو اندیشه آورده است .
خوشبختانه درطول این چهل سال اخیرکه این مطلب را درصد ها مکان واقعی ومجازی هم گفته وهم نوشته ام وبجزاستاد بلند مرتبۀ خود دردانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران مرحوم استاد دکترزرین کوب ونیزیکی دوتن ازشاگردان خودم ، دیگران این سخن را آنطورکه باید جدی نگرفتند واکنون با کمال خوشبختی می بینم دراین مجموعۀ گنجور چهارتن ازعزیزان خردمند وهوشیارم خانم ها وآقایان محترم : بهرام مشهور - ستار - هنرپیشه ح و مهرساغشک ، با کمال فروتنی وازسرمرحمت بسیاربه عرایض این ضعیف حقیرمسکین ، کامنت هایی گذاشته واظهارنظرهایی فرموده اند که مشروح کلی فرمایشات ایشان درمجموع این است که : اگرچه عرایض حقیرمی تواند وقابلیت آنرا دارد که مورد قبول وپذیرش فرزانگان قرارگیرد ، ولی حقیر بهتر است بیهوده خویش رنجه مدارم وبگزارم هرکس قرائت خود را ازاین امربرگزیند واینکه نتیحۀ امردرهرصورت یکی است ومعنی مصرع آنست که اندیشه ویا حاصل اندیشه ازاین بالا ترنمیرود .
ازآنجا که متأسفانه [ وشاید هم خوشبختانه ] هرکس که درمورد هرموضوع ومطلبی میخواهد که سخن براند ، خواه درخصوص احتمال وجود حیات درکیهان ویا حصلخیزی خاک درسیستان ویا تأثیرنوشیدن چای پس ازصرف غذا که موجب کسری آهن خون اومیگردد ، درآغازسخن میفرماید : بنام خداوند جان و…. ]
واین خود موجب میگردد که حساسیت حقیردراین خصوص افزایش یابد ودوستان عزیزی که زحمت توجه بعرایض حقیررا بخود داده اند باید مرحمت فرموده وتوجه نمایند که سخن ازیکی ازابیات موجود درادبیات پارسی نیست وصحبت ازامکان برقراری موقعیت قرائت های دوگانه وچند گانه ازیک موضوع واحد نیست که بتوان با تسامح وتساهل ازآن گذشت .
سخن دروهلۀ اول از بیت اول شاهنامۀ فردوسی است ونه هرشعروهربیتی دیگر وبروزایرادواشکال دراین بیت ادعای ناچیزی نیست که بتوان به آسانی ازآن گذشت . حکیم بزرگ طوس این بیت را درپیشانی اثرعظیم خود نهاده که مفهومی خاص را به خواننده منتقل کند ونمیتوان قبول کرد که هرکس هرچه دلش خواست وبرحسب قرائت خویش ازآن معنی گیرد . دیگراینکه سخن از حقیقت است وحقیقت چنانکه میدانید یکی است ودوتا وبیشترنیست واین را همه کس میداند که اززمان ارسطوبه بعد اثبات شده است وتا کنون نیزهرگزهیچ کس نتوانسته برخلاف آن چیزی بگوید . حقیقت یکی است وقرائت ها وبرداشت های مختلف ازیک موضوع حقیقی مرا بیاد آن قصۀ معرف مثنوی و فیل یا پیل دراطاق تاریک میاندازد که قرارشد هرکس با مالیدن کف دست خود بگوید که پیل چگونه چیزیست
آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد
گفت خود چون ناودانست این نهاد
وان دگر بر پشت او بنهاد دست
گفت این پیل چون تختی بُدست
آن یکی را دست بر گوشش رسید
آن بر او چون باد بیزن شد پدید
وان دگر…… القصه به پایش دست زد وگفت پیل شکل عمود ( ستون ) است .!! منأسفم حافظه یاری نکرد واما نتیجه گیری مولوی ازاین قصه اینست که :
ازنظرگاهست ای مغز وجود
اختلاف مسلم و گبر و یهود
بنا براین به آن عزیزی که فرموده اند خودت را ناراحت مکن وبگزارتا هرکس قرائت خودش را ازوقایع اتفاقیه وحقایق موجود داشته باشد عرض میکنم که براساس همان اصل ارسطوکه حقیقت یکی است ، اینکارمجازنیست چون نتیجه این میشود که قیل یا پیل که حقیقت واحد ومستقلی است درنظرگاه یکی تخت ودیگری بادبزن وسومی ستون وآن یکی ناودان برسد و ازآن جالب تراینکه این اختلافات نظرموجب اختلافات بیشتری که به جنگ میکشد میرسد و لابد است که دوستان عزیز همه این بیت مشهوررا شنبده اند که جنگ هفتاد دو ….. / چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند و معتقد است علت بروزجنگها واختلافات همین است که هرکس ازحقیقت برداشت شخصی خودش را دارد وگرنه جنگ های مذهبی نباید وجود میداشت چرا که خداوند یکی است وادیان وپیامبرانش هم یک چیز بیش نمیگویند .
نکتۀ دیگرآنست که اگرچه درزبان پارسی واژۀ [ بر] معانی متععدی دارد که اگربا کلمۀ دیگری ترکیب شود معانی بسیارزیاد میشود اما خود واژۀ [ بَر] به تنهایی این معنی ها را دارد
۱- بالا
۲- میوه - ثمر - حاصل
۳- سینه - آغوش - بغل
واینها فقط معانی پارسی آنست وگرنه درعربی نیز بر معانی دیگری میابد که مورد بحث این مقال نیست که سخن فردوسی درمیان است ، یکی ازاین معانی عربی بیابان است که البته با [ر] ی مشدد است ، اما چنانکه عرض شد این واژه بعنوان پیشوند بسیاری ازکلمات دیگرمعانی متعددی میابد مثل : برکشیدن - برداشتن - برگرداندن - براندازی - برافکندن - برتاختن - برگرفتن - برگشتن - برماسیدن - برنشستن - بردارکردن - برپا کردن - برتافتن - برتابیدن - برترداشتن - برخاستن - برخوردن - برچیدن - برآوردن - برازیدن - برکندن - برگاشتنذ- برگزارکردن - برگرداندن - برگرفتن - برگزیدن - و…… اما ، حد اقل اینجانب اسم مصدر وفعلی همچون [ برگذشتن] ندیده ام که منفی آن یا برنگذشتن وبالاخره [ برنگذرد] باشد . اگرمقصود بالا آمدن باشد بسادگی برآمدنش گویند ومنفی اش هم برنامدن است که اگرمنظورفردوسی این بود که بگوید بالا نمیرود میفرمود برنامد یا برنامدست ونه برنگذرد چرا که اسم مصدر[ گذشتن ] دلالت برآن دارد که ازچیزی یا ازجایی بگذرد یا گذشت و[ بربگذرد ] و[برنگذرد ] به تنهایی این پرسش را مطرح میکند که ازچه چیزی برنگذرد یا بربگذرد وهمۀ اینها با این فرض است که قبول کنیم فردوسی بزرگ دریک مصرع ازشعرش که اولین بیت کتاب عظیمش است دوبار واژۀ [ بَر ] را وهردوباربه یک معنی [ بالا ] بکاربرده است وچنین خطایی ازاوغیرممکن است روی دهد پس درمصرع مذکور
[ کزین [بر] تر [ اندیشه بَر ] نگذرد
[ بر ] اولین به معنی بالا و [ بر ] دوم به معنی پسوند کلمۀ اندیشه وبصورت [ اندیشه بَر ] به معنی [ بَرِ اندیشه ] یا ثمر و حاصل اندیشه بکاربرده شده است ومعنی این جمله این خواهد بود که :
{([که حاصل اندیشه ازاین بالاتر نرود])}
درصورتیکه اگرمصراع را بغلط بخوانیم
کزین برتر اندیشه [برنگذرد]
معنی اش این میشود که گنگ و ناقص است و درحد واندازۀ فردوسی بزرگ وآنهم درپیشانی چنین اثرعظیمی نخواهد بود :
{([ که اندیشه ازاین بالاتر بالا نرود])}
باتشکرازوقتی که به نظریات این حقیرنادان اختصاص دادید وازآنجا که میدانم پرچانگی حقیرموجب آزاراست ازمدیران محترم وگردانندگان این بخش ازکارسترگی که میکنید درخواست میکنم هرگونه که صلاح میدانند نسبت به تلخیص وحذف کردن جملات وکلمات تکراری وخارج ازمحدودۀ موضوع مورد بحث وکوتاه کردن آنچه حقیرنوشته است هرگونه اقدام مقتضی را با اختیارات کامل مبذول فرمایند .
ارادتمند- حمیدگوهری
بعد التحریر : ازدوستان محترم جناب ستار وجناب مهرساغشک پوزش خواسته وبعرضشان میرسانم واژۀ [ بر ] به معنی [به] و [ از ] هم آمده است که حرف ربط واضافه میباشد پس میتوان گفت ازاندیشه ام…… ودرخصوص حفظ کردن هم ترکیب [ ازبر ] کردن به معنی حفظ کردن مخصوص خراسانی ها نیست وازادبیات پارسی است ، اگرچه که ادبیات پارسی مدیون ومرهون بزرگان خراسان بزرگ همیشه بوده است وخواهد بود .

امین کیخا نوشته:

انچه که بر و نتیجه روش خردمندانه یزدانشناخت است تنزیه و پاک دانست خداوند می باشد و لی در رازوری و عرفان تشبیه و همانند سازی خداوند رخ می نماید که همگان را نمی زیبدو خوش نمی اید انجام کار اینکه خردمندان میفرمایند حاصل کار خردمندی تا اینجاست که خدای را پاک دانست از هر چیزو اندیشه مان از این بتر نمی رود و حاصل رازوری را که نمی توان گفت مگر به شطح و تامات و بر ایشان ان برفت که بر حلاج و شهاب سهروردی و عین القضاة باری هردو را میتوانیم بپذیریم اما باز هم خواهم اندیشید حمید رضا جان

حمید رضا گوهری نوشته:

با سلام وعرض ادب خدمت جناب امین کیخا که ازعرایض این حقیرنسبت به غلط خواندن مصراع دوم بیت اول شاهنامۀ فردوسی که صرفا بحثی لغوی است که واژۀ [ بَر ] را دراین مصرع به دو معنی باید خواند [ اولی را به معنی بالا و دومی را به معنی ثمر و میوه و حاصل ] برداشتی بکلی دیگرگونه وعرفانی فرموده اند که مَخلَصِ آن اگربه فهم کژ حقیر راست در آید اینست : خداوند سبحان را را برخی تا همین حد که حکیم طوس فرموده است بیشتر و بالا تر [ که تصورمیکنم واژۀ (بتر) که ایشان مرقوم فرموده اند نیز اشتباهی تایپی بوده ومقصودشان ( برتر ) به معنی بالاتربوده است وگرنه که (بتر) مخفف (بدتر) است ] نمیرود و اندیشه وحاصل و نتیجۀ فکرانسان او را بیش ازاینکه پاک است ومنزه است وخالق جهان هستی است که دراین هستی موجودات جانداروبیجان که هست بکنارچیزدیگری هم هست که مخصوص نژاد انسان است ونام او [خرد] است ، بیشترو بالاتر راه نیست . سپس جناب کیخا فرموده اند که برخی ازبزرگان ونازنینان عرصۀ عرفان وخداشناختی بی ادبی کرده اند وبا این استدلال که خداوند چرا درمیانۀ میلیونها مخلوق جاندارخود براین کرۀ خاکی فقط انسان را مشمول این لطف خود قرار داده است وبه او [ خرد ] مرحمت فرموده سعی کرده اند که گامی فراتر روند و در راستای شناخت او که چیست وکیست وکجاست و…. لختی بتفکر بنشینند وازاین خرد خویش بهره ای بیش ازسایرمخلوقات که فاقد آنند ببرند وسپس اسامی برخی ازاینان [ این بی ادبان ] را هم چون منصورحلاج وعین القضاة همدانی وسهروردی را هم آورده اند وبرخی را نیزازقلم انداخته اند چون بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی و.. برادرمن جناب امین کیخا ! آخر این جا که جای این سخنان نیست . حقیریک کلمه عرض کردم فلان چیزغلط است که همگان درآغازسخن خود میاورند ، مثل این سخن که همگان درپایان سخن خود میاورند که : [ بپایان آمد این دفترحکایت همچنان باقیست!! ] که اگرمصراع دوم این بیت را می دانستند که اینست : [ بصد دفترنشاید گفت حسب الحال مشتاقی ] هرگزنمی فرمودند باقیست ومی گفتند باقی . همین برادر [انالحق ] گفتن منصور و [سبحانی ما اعظم شأنی ] بایزید جای دگر می خواهد و فرصتی دیگر . برقرارباشید .

امین کیخا نوشته:

با درود البته شما راست می فرمایید کمی حاشیه رفتم ولی در کل منظورم این است فردوسی مانند یک خرد مند گفته اندیشه از تنزیه برتر نمی رود و روش بخر دانه ای برای ستایش خداوند در این بیت انتخاب کرده است و هدفش گفتن همان بر نگذشتن است که همه مردم می خوانند و درست هم می خوانند و نه بر به معنی محصول و نتیجه، نخواستم رک باشم گره به کارم افتاد ، با درود به شما

حمید رضا گوهری نوشته:

دوست گرامی من جناب کیخا ، حقیرنداند حضرتعالی چگونه ازاینکه فردوسی خداوند را مالک وصاحب وخالق [جان وخرد] دانسته وسپس درمصراع دوم ادامه داده که اندیشه ازاین بالا تر نگذرد [ وقطعاً اندیشۀ خود را گفته چرا که کسی ازاندیشۀ دیگران خبرندارد] به [تنزیه] رسیده اید واین را که اندیشه ازاین برترنگذرد ، بمعنی ستایش پاکی و منزه بودن خدایتعالی میدانید ومثلاً اگرازآنجاییکه درمثل مناقشه نیست ، کسی اندیشه اش ازاین فراخ ترگردد که خدایتعالی قدیم نیست وحادث است ، آنگاه درمقام تنزیۀ ایشان خللی حاصل شود ؟ اما چندانکه که حقیردرپیش گفته است غرض ازاین تصدیع اوقات دوستان این بود که عرض کنم مصراع فردوسی را به غلط میخوانند وبحث حقیرنه کلامی است ونه بیش ازیک مبحث لغوی که اگردرزمان فردوسی هم رسم علامت ونقطه گذاری چنانکه اکنون هست ، بود ، فردوسی آن مصراع را بدین شکل می نوشت
[ کزین برتر ، اندیشه بر ، نگذرد ]
که معنی اش این میشود :
حاصل ونتیجۀ اندیشه ازاین بالاترنمیرود.
وچون به این شکل بنویسید وبخوانید
[ کزین برتر ، اندیشه ، برنگذرد ]
این معنی بدست دهد که
که اندیشه ازاین بالاتر ، بالا نرود!! .
واین سخن دور ازارزشی است که حکیم طوس برای [ سخن ] قایل است و واژۀ [ بر ] را دومرتبه دریک مصراع یک بیت [ آنهم چه بیتی] به یک معنی [بالا] برگزیدن ازاودورباد که هرگزمرتکب چنین خطایی نشود . میفرماید : نمیرم ازاین پس که من زنده ام که تخم [سخن] را پراکنده ام وصدها باردرسراسرشاهنامه چنین گوهری را که سخن باشد ارج مینهد . میفرماید :
همان گنج ودینار وکاخ بلند
نباشد ترا درجهان سودمند
[سخن] ماند ازتوهمی یادگار
[ سخن] را چنین خوار مایه مدار
خواردانستن سخن بنظرحقیرهمانست که واژۀ [ بر ] را دریک مصراع دوبارآنهم به یک معنی [بالا] برگزیند. [ بَرِ ] اول بمعنی [بالا] آمده که میفرماید : [ کزین برتر ] یعنی که ازاین بالاتر و[ بَرِ ] دوم بعنوان پسوند ویا [ بَرِ اندیشه ] بمعنی حاصل - ثمر - میوه - نتیجۀ اندیشه آمده است واین عادت فردوسی را هرکس که با این اثرشکوهمند نظم پارسی مأنوس باشد درسراسر شاهنامه بارها وبارها دیده است که مشهورترین مثالش همان [ سال سی ] بجای [ سی سال ] است که جای اسم وصفت را با هم عوض میکند . مثل :
نماندم نمکسود وگندم نه جو
نه چیزی پدیداست تا [جو درو]
[جو درو ] = دروی جو = وقت دروکردن جو
…..
به [باده درون] گوهرآید پدید
که فرزانه گوهر بود یا پلید
[ باده درون ] = درونِ باده
……
چو [ بد دل خورد مرد ] گردد دلیر
چوروبه خورد گردد اوشیرگیر
[ بد دل خورد مرد ] = مردِ بد دل خورد
…..
خداوند کیهان و [ گردان سپهر ]
فروزندۀ ماه وناهید ومهر
[ گردان سپهر ] = سپهرِگردان
…..
به [رنج اندر] است ای خردمند گنج
نیابد کسی گنج نابرده رنچ
[ رنج اندر ] = اندر رنج - دررنج
…..
تو را [ بود باید ] همی پیشرو
که من رفتنی ام تو سالار نو
[ بود باید ] = باید بود - باید باشی
……….
حقیرخوف آن دارد که گردانندگان این کارسترگ گنجور که عمرشان دراز وبختشان بلند و عاقبتشان نیکو باد ، از پرگویی های حقیر حوصله شان به سر آمده و ازآغازهم عرض کرده ام که این ریش نداشتۀ حقیر وآنهم قیچی ، اختیارکامل دارند که درازگویی های این ضعیف مسکین را کوتاه فرماین واما ، امثله ای که دربالا آوردم بعنوان شاهد این عادت فردوسی را همه ازآنچه درخاطرۀ گرد گرفتۀ ایام جوانی درذهن داشتم آمد واول که اگرسخنی پس وپیش و حتی ناراست وکژ دیدند ، مرا ببخشایید که این آلزایمرگویی بزودی کاردستم خواهد داد و واین چند بیت وسخن بزرگان را نیزازکلۀ پوک وانباشته ازگچ حقیرخواهد زدود اما دوستان بدانند که مشابه این مثال ها وای بسا چه بسیارنیکوترازآنها را درهرورقی ازشاهنامه خواهند یافت واینکه حقیرعرض میکند [اندیشه بر] بجای [بَرِ اندیشه] وبمعنی حاصل ونتیجۀ تفکر آمده
( چه مضحک است ترجمۀ سخنی پارسی خالص وخلص [اندیشه بر] را بزبان تازی[ حاصل تفکر] ترجمه کردن) !!!!
ازخیالات واوهام حقیرسرچشمه نگرفته وهزاران مشابه آن درسرتاسرشاهنامه که بیگمان یکی ازعظیم ترین آثارادبی جهان است ، بوفورموجود است و حقیر انتظاردارد درمقابل این همه مستدلات و توجیهات حقیردراین باب با روشی مشابه ونه اگربگویم علمی ، عرایضم را یا رد ویا قبول فرمایند واگرنه همچون کودکان ازسرلجبازی پای براین فشردن که : همان درست است که همگان گویند ! وحرف زیادی موقوف نه درخورآن فرهیختگانیست که طرف اظهارات حقیراند ومنتظراظهارنظرمثبت یا منفی و مستدل ایشانم . طرفه آنکه بدوستان عزیزی که نظراکثریت را طرح میفرمایند ، اگرچه که این سخن مرا میازارد ، ولی بناچارعرض میکنم که بطورمعمول این اکثریت مردمانند که خطا میکنند وحال که ازبیت اول شاهنامه سخن رفت که همه کس آنرا درفرازسخنوری خویش میگنجاند ، اجازه میخواهم ازمصراعی سخن بگویم که تقریباً به همان میزان توسط اکثراشخاص درپایان سخنشان گفته یا نوشته میاید که متأسفانه آنهم غلط است وروزگاری حقیرازاینگونه سخنان مشهورلیستی جمع آوری کرده بودم که تعدادشان ازچهل افزون بود واینک یکی ازمشهورترین آنها که درانتهای سخن اکثرمردمان جای میگیرد :
[بپایان آمد این دفترحکایت همچنان باقیست !!]
اینک اصل بیت :
بپایان آمد این دفتر حکایت هم چنان باقی
بصد دفترنشاید گفت حسب الحال مشتاقی
مشتاقی = عشق

پیروزنهاوندی نوشته:

سایتی را سراغ دارید که شاهنامه را به نثر در آورده باشد ؟

امین کیخا نوشته:

پیروزان اگر شکوه شاهنامه را بخواهی به همان نظم ( پیوسته) بخوان اگر واژه میخوانی برو سراغ گرشاسبنامه اسدی توسی،

مرتضی نوشته:

نوشته ی آقای گوهری برای من بسیار جالب بود. برای من سوال است که چرا آقای گوهری تذکر این اشتباه را به صورت مقاله در نشریات علمی ارائه نمی کنند. نظرات سایر دوستان به شکل دهی نوشته ای شان به گونه ی یک مقاله کمک کرده است.
سوال دیگر آنکه در صورتی که ما “اندیشه بر” را حاصل یا میوه اندیشه معنی کنیم،حاصل اندیشه چیست؟

شمس الحق نوشته:

جناب مرتضی خان سلام برشما
اندیشه بر یا حاصل اندیشه معانی بسیار دارد . در محیط پیرامون شما در این جهان اگر هر آنچه که مخلوق خداوند است را یکسو نهاده و الباقی را محصول ذهن و خلاقیت انسان فرض کنیم ، بخش دوم بَرِ اندیشه و یا حاصل اندیشه است . روشن است که کل جهان هستی و هرچه درآنست مخلوق خداست و خلاقیت انسان بواقع امری اکتسابی است و مواد اولیۀ مورد استفاده اش را خداوند آفریده است و این تفاوت عمده میان مخلوقات خدا و انسانست که خداوند همه چیز را از هیچ آفرید و انسان از آنچه او بصورت مواد خام در اختیارش گذاشته بهره می جوید . این لپ تاپ و آن سلفون و این شعر و آن موسیقی و کتاب و اینترنت و گنجور و …. همه حاصل اندیشۀ انسانست .

مرتضی نوشته:

درودی فراوانتر بر شما جناب شمس الحق
ممنون از بابت نوشته یتان
منظور من این بود که حاصل اندیشه در بیت فوق از چه چیز بهتر یا فراتر نمی رود. نه حاصل اندیشه به مهنای کلی.
از یاد خداوند؟
از جان و خرد؟
….

شمس الحق نوشته:

درود بر شما و بر پرسش هوشمندانۀ شما .
از هر دو دوست عزیز ، از خداوند جان و خرد به معنی آفریننده و لاجرم صاحب و مالک جان و خرد . متأسفم که اول بار مقصود اصلی شما را در نیافتم .

سلمان یوسفی نوشته:

سلام بر پایه گزار و یا پایه گزاران این سایت جذاب و عالی و سلام بر مشارکت کنندگان در این سایت. امیدوارم این سایت همواره پاینده و جامع تر از گذشته باشد

رادمن نوشته:

با درود و سپاس فراوان از سازندگان و راهوران ( مدیران ) این سایت.
و سپاس ویژه از آقای گوهری که بحث دلکشی ( جالبی ) را در میان گذاشتند.

کامران منصوری جمشیدی نوشته:

اسم این خالقی مطلق بیخود با شاهنامه اجین شده این کسی که رستم را مردی شکمباره و تنبل و کم اثر معرفی میکند حالیکه شاهنامه بر اساس کاراکتر رستم بنا شده چه جایی در شاهنامه شناسی دارد

محمد ـ۱۱/۹۲ نوشته:

به نظر من باید شاهنامه را خود بارها و بارها خواند و خود بارها وبارها تحقیق کرد و خودبارها و بارها مورد نتیجه گیری و تصحیح نتیجه قرار داد تا نتیجه واحد واصلی ابیات را دریافت.منظور اینجانب این است که انسان از ابتدا علامه دهر نبوده وباید جرئت اغاز داشته باشد و در میان انبوه نظرات ذکر شده اساتید سر در گم و نا امید نشود .امید است که اساتید وبزرگواران جسارت این طالب حقیر وتشنه را مورد بخشش قرار بدهند.

محمدامین احمدی فقیه نوشته:

سلام و درود
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر، اندیشه بر، نگذرد

«بنام» صفت است و صحیح آن «به نام» است.

در ضمن در ترجمه بسم الله الرحمن الرحیم از با استفاده کنیم مناسب تر است.
با نام خداوند مهرگستر بخشاینده مهرورز

گنجینه زبان پارسی را حفظ نماییم.
درود بر شما بسیار از سایت بهره برده ام.

[جهانگیر نوشته:

نخستین بنام خدای عـزیز که از طاعتش نیست راه گریز
خداوند فردوسی آن مرد راد که گیتی چون او را نیارد به یاد
همان مرد پوینده در پارسی شگفت آفریده درآن سال سی
زبان زنده از همّ آن زنده مرد کسی اینچنین شاهکاری نکرد
حکیمی که تاریخ ایران زمین ز عهد قدیم، قبل توران و چین
نبشته که ما را دهد آگهی ز ایران به دنیا رسد فـــــرهی
جهانی بگفتار او زنده است خــداوند پندار رخشنده است
ز عرش و زفرش و زکنه زمین ز بیـــداد و داد و زتخت و نگین
زعشق و زکین و زمهر و یقین از اخلاق و کردار، خُرد و وزین
حکایت چنان قند شیرین کند نصیحت به فردا ز دیرین کنـــد
نمیرد که او تا ابد زنده است که تحم سخن را پراکنده است

روفیا نوشته:

به نظر می رسد علامت گذاری اقای گوهری درست است چون اینگونه به ادبیات فروسی بزرگ شبیه تر بوده و نیز باشکوه تر است .
ولی با معنای بر به عنوان میوه شک دارم و احساس می کنم کار کرد این واژه در اینجا فقط برطرف کردن کمبود وزن در مصرع دوم است .
یا به معنای کنار است . یعنی فکری برتر از این از کنار اندیشه عبور نمی کند .

روفیا نوشته:

خرد را و جان را همی سنجد او
در اندیشه سخته کی گنجد او
این کل ان چیزیست که کانت در فلسفه می گوید .
کانت در فلسفهٔ خود در پی پاسخگویی به سه پرسش اساسی است: نخست این‌که چه چیز را می‌توان دانست (نقد عقل محض)؟ دوم این‌که چه باید کرد (نقد عقل عملی)؟ و سوم این‌که چه امید و انتظاری می‌توان داشت؟
در نهایت او اینگونه نتیجه می گیرد که ذات افریدگار خود ترازوست و خرد داخل ترازوست یا بعبارت فردوسی ( سخته ) .
انچه داخل ترازوست هرگز نمی تواند ترازو را وزن کند .

پوریا نوشته:

سلام
فقط میتونم بگم سایتتون بی نظیره
اخه چرا شعر های عمر خیام فیلتره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

روفیا نوشته:

کارن و فهیمه گرامی
معنای بیت هشتم
اگر خرد به گفتار دراید تنها می تواند از دریافت های حواس پنجگانه از جمله حس بینایی بگوید و نه بیش .

کاظم نوشته:

با درود به همه دوستانی که سخن فردوسی را ارج مینهند و درباره آن می اندیشند.
جناب گوهری قطعا می دانید که خواندن این بیت به شکلی که شما می فرمایید، به این معنی است که یک ترکیب اضافه استعاری مقلوب به کار رفته است؛ یعنی اندیشه به درخت تشبیه شده و «بر» هم از اجزای آن درخت معهود است. با این وصف، تمام شواهدی که شما برای توجیه شکل خواندتان در نظر گرفته اید، شباهتی به آن نخواهدداشت؛ از جمله: باده درون رنج اندر گردان سپهر و… هیچ کدام ساختار این چنینی ندارند؛ بنابر این برای اثبات مدعا باید شواهد دیگری آورد. بنده به هیچ وجه در مقام نفی یا اثبات این نظر نیستم، فقط گمان می کنم شواهد موجود بسندگی ندارد.

کاظم نوشته:

من معتقدم که مشکلات یک متن را در مرحله نخست با استفاده از شواهد همان متن حل کرد:
فراوان نمانی سرآید زمان
کسی زنده برنگذرد بآسمان
دگر گفت کز گردش آسمان
خردمند برنگذرد بی گمان
یک مثال هم از سام نامه خواجوی کرمانی:
بدو گفت قلواد کای پرخرد
از این بیش اندیشه برنگذرد

سیاوش بابکان نوشته:

در باره‌ی بدخوانی برخی دوستان مصراع دوم بیت نخست خرد نامه را ، استاد خانلری در بخش افعال پیشوندی از جمله برگذشتن را ذکر فرموده است و در”شاه نامه ها “نیز بارها برگذشتن به مانای راستین آن به کار رفته است و در سخن دیگر بزرگان از آن همه مادر زبان فارسی سعدی
که فرموده است:

خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدی؟
که بر گذشتی و از دوستان نپرسیدی؟
….
محل و قیمت خود، آن زمان بدانستم
که بر گذشتی و مارا به هیچ نخریدی

گمان نمی برم تعبیر دور و دراز ” اندیشه بر”
اضافه‌ی مقلوب جایی در فهم سخن حکیم داشته باشد،

محمدرضا نوشته:

من فرمایشات آقای حمید رضا گوهری را مطالعه کردم و به نظرم ایشون کاملا درست میفرمایند.
جایی خوانده بودم که بیت اول اشاره به انسان داره و (صاحب جان و عقل) و در مصرع دوم این بیت اشاره شده که فکر و اندیشه ی ما بیشتر از این اطلاع نداره.
فرمایش جناب حمید رضا گوهری نگاهم رو تغییر داد

نا آشنا نوشته:

جناب حمید رضا گوهری
در همه ی مواردی که فرمودید باجنابعالی موافقم به جز همین بیت اول شاهنامه
که میفرمایید چهل سال است که فریاد میکنید و باز هم غلط خوانده می شود
من با همان غلطی که میفرمایید بیشتر موافقم {ببخشید که جسارت میکنم } چون من هنوز چهل سالگی را پشت سر نگذاسته ام
شاید چند سال دیگر به انتقاد شما برسم
مرقوم فرمودید : کزین برتر ، اندیشه ، برنگذرد
این صورت غلط خواندن این مصرع است که معنی اش این میشود
که ازاین بالا تر اندیشه بالا نرود
صورت صحیح خواندن این مصرع اینست
کزین برتر ، اندیشه بر ، نگذرد
که معنی آن این خواهد شد
که ازاین بالا تر ، براندیشه یا حاصل اندیشه ، نمیرود ویا بعبارت بهتر
حاصل اندیشه ازاین بالا تر نمیرود
بنده گمانم برین است که : کزین برتر ، اندیشه ، برنگذرد را اگر طور دیگری معنی کنیم این غلط انگاری منتفی خواهد شد. بدینگونه
کزین برتر ، اندیشه ، برنگذرد یعنی
اندیشه ازین برتر ، نمی گذرد
یا وقتی اندیشه تا این حد رسید ، متوقف میشود
با عرض احترام
ناآشنا

نا آشنا نوشته:

ببخشید باید مینوشتم : من باهمانی که میفرمایید غلط است بیشتر موأفقم
بعداً متوجه شدم ، نکند اشتباه تعبیر شود
با پوزش مجدد
ناآشنا

فرامرز پگاهی نوشته:

جناب گوهری ، ای بزرگوار
چرا این اندازه خشمگینی برادر ؟ نیازی به چهل سال خروش نیست . من یکبار نوشت ترا خواندم و پذیرفتم . از این پس هم سخن استوار ترا سنجه گیرم . هر کس را هم که بینم نادرست خاند گرز گران بر سرش کوبم . اگرچه بر این باورم که اندیشمند آگاه آرام ندارد و دلسوز است اما دست کم با واژه های ” خفه بشم” خودآزاری مورز . اگر خفه شوی چگونه درست خاندن را بیاموزیم ؟

محمد شاملو نوشته:

جناب حسینی نوشته اند منظور از نام در ابیات ۲ و ۴ و۶ خهان نادیده است با بررسی واژه نامه ها نام به معنی اسم آمده و نهایتا بعضی بزرگان نام را به معنی نام آور نامدار و سرآمد به کار برده اند اگر ایشان مدرکی دارند بر اینکه نام به معنی جهان نادیده ویا نفردوسی بزرگ ام را به معنی مکان بکار برده اشاره بفرمایند

حامد جاویدی نوشته:

در بیت ششم:
نیابد بدو نیز اندیشه راه که او برتر از نام و از جایگاه
بیت درست این است:
نه اندیشه یابد بدو نیز راه که او برتر از نام و از جایگاه
خواهشمندم ویرایش شود.

فاطمه نوشته:

سلام
درادامه حرف اقای گوهری باید بگم این ترجمه که الان خدمتتون عرض میکنم از زبان بهترین شاگرد استاد میر جلال الدین کزازی٬خانم مژگان شیرزادی ٬که تمام تفاسیر شاهنامه رو از زبان استاد کزازی نقل میکند واز تمام سخنان ایشون یادداشت برداری میکرده است
حالا با این ترجمه هر کس هر برداشتی دارد به خودش مربوط است ولی اصل این شعر این است که خدا خالق روح وعقل ماست ودر این شکی وجود ندارد ونیایش فقط مختص به کسی است که لایق ان باشد وان شخص فقط حضرت حق است
ترجمه
سخن را با نام خدایی که خالق جان وخرد است آغاز میکنیم
زیرا خداوند از همه اندیشه ها وخردها بالا تر است
با تشکر از توجه شما

فاطمه نوشته:

به نظر حقیر منظور شخص شخیص فردوسی این بوده است که اندیشه ها از خرد وعقل بالا تر نمیرود و خرد وعقل هیچ گاه پایانی ندارند تا زمانی که به حضرت حق ختم شوند واینحاست که ما دربرابر خالق حان وخرد سر تعظیم فرود می آوریم

Hamishe bidar نوشته:

جناب گوهری حق با شماست بزرگوار. چرا اینقدر خود را ناراهت میکنی؟

شمس الحق نوشته:

همبشه بیدار عزیز محبت کردید که خواندید و اظهار نظر مثبت فرمودید ، ناراحت نیستم دوست عزیز ، از تاریخ ثبت این حواشی زمان زیادی گذشته است شاید نزدیک به ۳ سال و من یک عذرخواهی به شما بدهکارم که ندانستم زبان فارسی زبان دوّم و ای بسا سوّم شماست و اشاره کردم به اغلاط املایی حضرتعالی ، البته بدون ذکر موارد و بطور کلی ، ولی اکنون عرض میکنم که برای کسی در شرایط شما همین ها هم که می نویسید کاریست کارستان ! دستمریزاد دوست عزیز ، امیدوارم کدورتی اگر حاصل گردیده ، رفع شده باشد . با خود عهد کرده بودم که در چند موضوع ، دیگر وارد نشوم که یکی همین مطلب است و دیگری اشعار شاعر بلند آوازه ایران زمین ، مرحوم شهریار که بنظرم جنابعالی آخرین حاشیه را بر یکی از عالیترین آثار ایشان نوشته بودید که “حالا چرا” نام دارد و حقیر که دورادور مراقبتان بودم که تازه وارد به گنجور بودید و افسوس که آن حاشیه ۵ - ۶ سطری ۵ یا ۶ غلط املایی داشت و حقیر هم بواسطه عمری معلمی به این موضوع حساس بودم اما خرسندم که اشاره کلی به تعدد اغلاط نمودم و نه بیشتر ، گویی می دانستم همین فردایش رندی مچم را برای اولین بار در گنجور خواهد گرفت که اسراف را اصراف نوشتی استاد !! و خجلت زده خواهم شد .
دوست عزیز مرا ببخشید که باید مرخص شوم ، اما شبانگاه این عرایض را پی خواهم گرفت و منتظرتان خواهم بود ، شما که ظاهراً خواب ندارید !! به گنجور خوش آمدید .

علی اسدی نوشته:

من مطلع سخن گرانمایه فردوسی را چنین معنی می کنم.
از آن جایی که انسان هر کاری را با یاد و نام خدا آغاز می کند فردوسی هم در آغاز شاهنامه نام خدا را بر زبان می راند (تا از قدرت ذاتش مدد و نیرو گرفته) و معتقد است که بهتر یا بالاتر از نام خداوند (کزین)، بر فکر و اندیشه انسان نخواهد گذشت (یا برتر از نام خداوند از اندیشه انسان خطور نمی کند.)
کزین برتر، اندیشه بر، نگذرد
از این بهتر، بر اندیشه ، نمی گذرد

Hamishe bidar نوشته:

دوست عزیز جناب شمس الحق: شما بر من منّت نهادید که نظرتان را در مورد نوشتهای حقیر بیان فرمودید. باید خدمتتان عرض کنم، من کدورتی به دل ندارم، ولی فکر کردم که شما از دیدن اغلاط زیاد بنده میرنجید، که عرایض حقیر را می خوانید. من رشتهُ دانشگاهی خودم در ریاضیات است، و به خوبی حسّی که شما به اغلاط حقیر دارید درک میکنم، چون بیشتر مردم اطلاعات چندانی دربارهُ ریاضیات ساده، که ظرورت زندگی ایشان هم است ندارند. اگر بنده تصمیم به اصلاح همهٔ اغلاط مشاهده شده بگیرم، وقتی برای زن و فرزندان باقی نمیماند. ​​​​دربارهٔ نظر شما در باب شعر، به نظر حقیر حق با شماست، که این واژه بهتر به نظر میرسد: کزین برتر ، اندیشه بر ، نگذرد
امیدوارم که از شما بیشتر فیض ببریم.

ابوالفضل نوشته:

با سلام
در بیت نهم
ستودن نداند کس اورا چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
حرف ت در کلمه ی ببایدت چه معنا و چه نقشی در بیت دارد
با تشکر لطفا سریع تر پاسخ بدهید

مینا نوشته:

ابالفضل خان
ت بر میگردد به بندگی
یعنی کمر بندگیَت {بندگی ات} را باید ببندی
یعنی وظیفه ی بندگیَت را بجا آور
موفق باشید

روفیا نوشته:

همچنین خیلی فوری و اورژانسی خدمتتان عرض کنم که بدون آن سکته در این نیم بیت پیش می آید.

علیرضا نوشته:

گوهری جان. آیا در جای دیگر شاهنامه مورد دیگری را سراغ داری که فردوسی بر رابه معنای میوه به کار برده باشد؟ اگر هست من حرف تو را می پذیرم، اما اگر نباشد حرف تو را اگر حتا به غنای شاهنامه کمک کند نمی پذیرم. شاهنامه را همان گونه که هست باید خواند و شناخت، نه با تاسیر شخی!

دکتر ترابی نوشته:

گنجعریان گرامی جنابان گوهری سمش و دیگر سرورانی که بر خوانش بیت نخست به شیوه خود پا میفشارند

مانا البته در دل شاعر است و د ست ما از داما ن حکیم کوتاه. مگر دوستی از دوستان گنجور که خواجه شیراز را به خواب می بیند و باشاعر گفتگوها دارد کمک کند!!ورنه چاره ای جز جستجو در فرهنگها و شواهد بزرگان شعروادب نخواهیم داشت.

اینست آنچه این کمترین از فرهگها و شواهد گرد کرده انست بخوانید ( ار حوصله دارید ) و خود به داوری بنشینید

نخست اندر ماناهای بربا زبر و پیش و زی:

بلندی، بلای ، زبر ، روی ، سر.

بر مخفف برند،، بر مخفف برند
بر گروه ، طایفه، دست

بر راستگو، راست سوگند مهربان
بر دشت، زمین خشک مقابل بحر

بر نامی از نامهای باریتعالی

برو بوم سرزمین میهن

بر یخ نوشتن کار بیهود کردن

بر ریشه بریدن جداکردن ورقهای بازی

بر بر درخت میوه، بالابلند ، نزد ،نزد ، پیش هنگام

سینه آغُوش

بر حٔفظ کردن

و اما مدارک معتبر:

برگذشتن ( لغتنامه مصدر مرکب پیشوند)طَی شد، سپری شده

اگر چاهساری که بی آب گشت
فراوان بر او سالیان بر گذشت فردوسی

یکسال برگذشط که زی تو نیافت بار
خویش تو آن یتیم نه همسایت آن فقیر ناصر خسرو

چون بر این قصه بر گذشت شبی
رو چو عنقا نشان نداد کسی نظامی

بایزید می گوید: دویست سال بر بوستاب بر گذِدچون ما گلی در رسد تذکره او لیا

تجاوز کردن فزون تر شدن

زسیم سره خایه، سدبارهشت

که هر یک به مثقال صد بر گذشت اسدی

پسر چون زده بر گذشتش سنین
زنامردمان گو فراتر نشین سعدی

عبور کردن،، رد شدن ، پشت سر قرقر دادن

یک روز به نزدیک آن چهار دیوار بر گذشت، و اورا قصه آن دیوار و مردمان بگفتند تفسیر طبری

خاقان بگریخت و مردا ن آز آنجابر گذشت، و آن شهر پس و پیش خود کرد ترجمه بلعمی

نبام خداوند جان ء و خرد

کزین برتر اندیشه بر نگذرتد فردوسی

بدیدم اگر بگذرد بر تو راه
زبانی مکن، بر گذر بی سپاه فردوسی

چون از سر سدره بر گذشتی
اوراق حدیث در نوشتی نظامی

وقتی بر مستی بر گذشت، دهانش آلوده بود، آب آورد و دهان مرد بشست تذکره اولیا

محل و قیمت خود آن زمان بدانستم

که بر گذشتی و مارا به هیچ نگرفتی سعدی

از کفتار کسی بر نگذشتن، پذرفتن گفتار کس

مر اورا همه پاک فرمان برید
زگفتار گودرز بر نگذرید فردوسی

بالاتر رفتن برتر رفتن

بیامد شهنشاه از آنسان به دشت

همی تاجش از مشتری برگذشت فردوسی

خروشیدن تازی اسبان به دشت
زبانگ تبیره ، همی بر گذشت فردوسی

مخور اندوه که ازاینجا همی بر گذری
گرچه ویرانه است این منزل ما یا بنواست. ناصر خسرو

از مزاح بر گشتن به قول امروزیها از شوخی گذشتن

بپوشید باید یکایک سلیح
که این کار ما بر گذشت ازمزیح فردوسی

از اوج بر گذشطه، به حد اعلای بلندی رسیده

وآن خط ز اوج بر گذشته
طفل اس به میل باز گشه نظامی

چشم پوشیدن

چون بر گذری ز خود پرستی
در خود نه گمان بری که هست نظامی

باشد که مانیز از خودپرسی بر گذریم

دکتر ترابی نوشته:

با پوزش و البته امید بخشایش سهو القلم را که اندک هم نیستنداصلاح میکنم

گنجوریان شمس گروه ، طایفه، دسته

مرکب پیشوندی یک سا ل بر گذشت

بوستان قرار دادن اوج بر گذشطه

محدث نوشته:

یک سوال؟
یک بیت مشهوری هست که فردوسی می گوید:
«جهان را بلندی و پستی تویی/ندانم چه ای؟ هر چه هستی، تویی» آدرس این را در گنجور به من می دهید؟
با سپاس

محدث نوشته:

نقیضه!
ظاهرا آنجا که مرحوم جامی در هفت اورنگ می گوید:

بلندی و پستی نخوانم تو را/مقید به اینها ندانم تو را
نه تنها بلندی و پستی تویی/که هستی‌ده و هست و هستی تویی

یک گونه تعریض به بیت زنده یاد فردوسی دارد. اما انصافا استحکام بیت فردوسی سر جایش باقی است و مرحوم ملاصدرا که با احترام از فردوسی موحد و مسلمان یاد می کند، از این بیتش بسیار خوشش می آید. یک جور نور دیده ی وحدت وجودی ها -و بل وحدت موجودی ها-می تواند باشد این بیت حکیم طوس.

محدث نوشته:

در ویکی پدیا هم خوانده ام آنجا هم که نظامی می گوید:…پناه بلندی و پستی تویی… در حقیقت اشاره ای به بیت فردوسی هم هست.
همچنین صاحب اسرارنامه-که می گویند عطار عارف است- داستان خواب دیدن فردوسی را که یاد می کند انجا که می گوید:
پذیرفتم منت تا خوش بخفتی
بدان یک بیت توحیدم که گفتی
منظورش از “بیت توحید” همان بیت معروف فردوسی است.
البته شبیه این گونه خوابی را هم برای ابونواس اهوازی-شاعر بزرگ عربی سرا- نقل کرده اند که برای یک بیت شعر او را بخشیدند و اگر خاطرم به خطا نرفته باشد این را در کتاب اخبار ابی نواس نوشته ی ابن منظور صاحب لسان العرب خوانده ام.
آنجا که گفته بود:
عیون من لجین شاخصات/بأبصار هی الذهب السبیک
على قضب الزبرجد شاهدات/بأن الله لیس له شریک

و این شعر مرا یاد شعر آن شاعر(سعدی بود؟) می اندازد که گفته:
هر گیاهی که از زمین روید
وحده لاشریک له گوید
یک شعر دیگر در همین باب در خاطرم هست که در یکی از کتب ابن سینا دیده ام که از شاعری بدون ذکر نام نقل می کند که:
و فی کل شی ء له آیة/ تدل علی انه واحد
فکر کنم این شعر از ابی العتاهیه باشد و الان حوصله ندارم بروم از کتابخانه دیوانش را بیاورم و ببینم از وی هست یا نه؟
زیاده جسارت شد. یا علی

محدث نوشته:

پر حرفی مرا ببخشید.
اما همین که خواستم روم یادم آمد که ملاصدرا در مثنوی اش-که سال ۷۶ در قم چاپ شده- و اشعاری متوسط و گاه خیلی ضعیف هم دارد و کلا ملاصدرا در شعر فارسی، جزو شعرای درچه ۵و۶ است می گوید:
می ستایم خالقی را کوست هست/این دگرها نیستند و اوست هست.
یک گونه نگاه به واقعیت عین الیقینی شعر فردوسی و مقولات اشراق و تجلی ذات واحد و بسیط حق و کل الاشیاء بودن وی(غیر از تفسیر غلط برخی صوفیه) دارد و نفی هستی از غیر خدا را قاصد است….
عذرخواهی مجدد.

محدث نوشته:

ایمیل؛ اگر کسی لطف کرد و نشانی بیت فردوسی را داد. با سپاس بسیار.

محدث نوشته:

ایمیل؛ اگر کسی لطف کرد و نشانی بیت فردوسی را داد. با سپاس بسیار. najafi1370@gmail.com

فرهاد نوشته:

درود به تمام ایرانی های عزیز،جسارتا حس من به بیت ومصرع اول شاهنامه این هست که:فردوسی میگه که بنام خداوند جان و خرد
که از این برتراندیشه بر نگذرد یعنی اینکه سپاس خدایى رو میکنه ابتدای این لوح زرین، که دوتا نعمت بزرگ به انسان داده آفریدگار، یکی جان ودیگری خرد وبخاطر این دو نعمت ارزشمند، سپاس از آفریدگار نهایت هر اندیشه اى هست

تحصیل در خارج نوشته:

عالی بود
سپاس

فرهاد نوشته:

جناب گوهری، با درود

این که شما می‌گویید خوانش مرسوم “… برنگذرد”، غلط است، خود حرفی‌ نادرست است. کجای این خوانش نادرست است؟ تنها مد نظر شما نیست، نه اینکه نادرست باشد. آن خوانش دور از ذهن هم که شما می‌گویید نادرست نیست، اما به نظر من خوانش مرسوم معنایی بهتر و درست تر دارد. زیرا می‌گوید اندیشه ما از آن‌ مرتبه فراتر نمیرود، یا به آن مرتبه نمیرسد. که هم از دید دستور و هم معنا درست می‌باشد.

اما اگر خوانش شما را بپذیریم معنای آن‌ به گفته خود شما میشود: حاصل اندیشه از آن‌ فراتر نمیرود. دو مشکل وجود دارد: یکی‌ اینکه سوال پیش میاید آیا اندیشه فراتر میرود و تنها حاصل اندیشه است که فراتر نمیرود؟! دوم اینکه خود شما حاصل اندیشه را چیز‌هایی‌ مانند سلفن و لپ تاپ و کتاب معرفی‌ کردید! ممکن است توضیح دهید اینها چگونه ممکن است به “این برتر” برسند تا ببینیم میتوانند از آن بگذرند یا نه؟! همانگونه که می‌بینید دست کم خوانش شما از نظر معنا مشکل دارد.
از این گذشته، نمیدانم این پافشاری و فریاد چهل ساله شما برای چیست؟! آیا نمیدانستید یک بیت شعر میتواند خوانش‌های متفاوت داشته باشد؟ این تصور که یک بیت فقط و فقط دارای یک خوانش است زیبندهٔ هیچ خردمندی نیست.

– پی‌ نوشت: فرموده بودید “برگذشتن” به چشمتان نیامده است، که دیگران از شاعران متفاوت مثال آوردند. اما شما “اندیشه بر” دیگری مثل نیاوردید. دیگر اینکه، این قانون “دوبار کلمه‌ای را به یک معنی‌ بکار نبردن” را از کجا آورده‌اید؟! در شعر بعدی بخوانید: خرد رهنمای و خرد دلگشای - خرد دست گیرد به هر دو سرای. امیدوارم هم شما از این رنج چهل ساله رها شده باشید، و هم ما از این فریاد و اصرار بیهوده. با آرزوی شادی و تندرستی برای شما

فرهاد نوشته:

این چند بیت را چند سال پیش به مناسبت روز فردوسی گفتم و آن مرد بزرگ و سخنی که به درستی پیشبینی کرده بود :)
برآمد چو خورشید از خاوران
مر آن مرد روشن دل خوش زبان
به دفتر در آورد داستان شگرف
که چون کوه برجا، نه چون آب و برف
ورا نام فردوسی است آن بزرگ
همی زنده است زان گفت سترگ
“از آن پس نمیرم که من زنده ام
که تخم سخن من پراکنده ام”

متین نوشته:

با درود،
مدتی است که بیت “توانا بود هر که دانا بود، ز دانش دل پیر برنا بود” تفکر من را مشغول ساخته.

از دوران کودکی به خاطر دارم که این بیت را در شعر دیگری از حکیم فردوسی خوانده ام و همچنین به شکل نقل قول توسط شعران دیگر. فکر میکردم که این بیت در یکی از اشعار معلم اخلاق سعدی بزرگ امده است. هر چه که در وب جستجو کردم و یا استفاده از جستجوگر گنجور، نتوانستم استفاده این بیت در آثار شاعران دیگر را بیابم. از استادان گرامی تقاضا دارم مرحمت فرموده و راهنمائی فرمایند.

حنیفه نژاد نوشته:

با درود بر دوستان بزرگوار مخصوصا برادر عزیزم آقای حمید رضا گوهری
خدمت ایشان عرض می کنم که بنده با خوانش ایشان موافق نیستم و بیت را باید به همان صورت خواند که بزرگان ادبیات فارسی هم خوانده اند اما معنی آن :
به نام خداوند جان و خرد [شروع می‌کنم ] که اندیشه آدمی [در توصیف خداوند] نمی‌تواند بیش از این حد پیش برود .
انسان برای تعریف کردن و شناساندن خداوند می‌تواند بگوید: خدای جان ، خدای‌خرد ، خدای کیوان ، خدای آسمان ، و…. یعنی خدا را با نام مخلوقاتش تعریف کند و بشناساند ولی فراتر از این حدّ نمی تواند پیش برود‌،یعنی نمی‌تواند به شرح چیستی ذات خدا بپردازد.( از این برتر اندیشه بر نگذرد
شاعر در بیت های بعدی آورده : خرد را و جان را همی سنجد او/ در اندیشۀ سخته کی گنجد او » یعنی خدا عقل و جان را با اندازه ای محدود به انسان عطا کرده است و توانایی اندیشۀ انسان حدّی دارد و نمی تواند به چیستی خداوند – که حدّ توانایی و عظمتش نامحدوداست – پی ببرد .
اگر بیشتر دقت کنید ، سخن از ذات خداست که اندیشه آدمی از پی بردن به آن ناتوان است .
ستودن نداند کس او را چو هست : در این مصرع هم باز منظور از ستودن یعنی تعریف کردن خداوند برای شناساندن ، (نه شکر گزاری و عبادت )
میان بندگی را ببایدت بست : یعنی تو ای انسان نمی توانی ذات خدا را تعریف کنی از این پرس و جوی بیهوده دست بردار و به بندگی ات برس

حنیفه نژاد نوشته:

دوستان عزیز ، فردوسی در این ابیات عقیده خود را در مورد خداوند توضیح می دهد ، آن هم در جوی مخالف ، کسانی که با آن ها بحث می کند اعتقاد دارند که خدا را می توانند دید ، و فردوسی با برداشت درست از آیات قرآن می گوید : به بینندگان آفریننده را / نبینی مرنجان دو بیننده را ) و در بیت بیت این ابتدای سخن عقیده خود را در مورد خداوند شرح می دهد به همان سلیقه که قرآن هم می آموزد ، ما در قرآن آیات متشابه داریم که نباید در مورد آن ها فکر کنیم چون توانایی فکر ما در آن حد نیست ، اندیشه مثل یک ترازوی زرگری است ، ترازوی زرگری وسیله خوب و دقیقی است که می تواند وزن یک گوشواره را بسنجد ، اما آیا می توان وزن کرات را هم با آن اندازه گرفت؟؟؟
بله اندیشه انسان در شناخت خدا می تواند تا این حد پیش برود که او را خالق جان و خرد بداند اما بیش از آن پیش نمی رود

حنیفه نژاد نوشته:

سوال : چرا فردوسی در بیت اول از جان و خرد سخن به میان می آورد؟
جواب : البته در بیت های بعدی از مخلوقات دیگر هم نام برده ، اما موضوع سخن در شاهنامه انسان است ، و انسان با نیروی جان و خرد پای به میدان زندگی می نهد ، در واقع موضوع اصلی شاهنامه همان جان و خرد است و بنا براین سزاوار است که حکیم توس سخن خود را با نام خداوند جان و خرد بیاغازد . ( براعت استهلال)
دوستان برای اعلام نظرات خود می توانند با اینجانب تماس بگیرند : ۰۹۱۴۱۰۴۴۹۶۵

حنیفه نژاد نوشته:

ستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
ستودن در این بیت ، با توجه به دیگر ابیات ، تعریف کردن است ، - مثل تعریف کردن مفاهیم علمی ، مثلا تعریف کردن مثلث - و به معنای پرستش و عبادت نیست
کسی نمی تواند خدا را تعریف کند - الحمد لله الذی لا یبلغ مدحته القائلون و لا یحصی نعمائه المجتهدون - خوب این مصرع اول اما مصرع دوم
میان بندگی را ببایدت بست : حالا که کسی نمی تواند چیستی خدا را بستاید ، بنا بر این بحث در این مورد بی فایده است ، ای انسان برای تو بایسته است که کمر را برای بندگی ببندی ( کنایه از آماده شدن برای کاری )خلاصه این که ای انسان فکر کردن در ذات خدا به تو نیامده تو برو بندگی ات را بکن

حنیفه نژاد نوشته:

دوستان بزرگوار ، فردوسی در همان بیت اول حد و مرز ستودن را مشخص کرده و گفته که انسان می تواند خدا را بستاید ، اما با این عبارت ها : خدای جان ، خدای خرد اگر بخواهد به چیستی خدا بپردازد ، بیراهه می رود و گفتار او بیهوده است ، و اینحاست که ستودن معنی منفی پیدا می کند :
ستودن نداند کس او را چو هست
و این بار منفی ستودن در کلام علی علیه السلام نیز هست :
فَمَنْ وَصَفَ اللهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ، وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ، وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَد جَزَّأَهُ، وَمَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ، وَمَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَیْهِ، وَمَنْ أَشَارَ إِلَیْهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَمَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ،
بنا بر این فردوسی در بیت اول در ستودن را به روی ما می بندد و در بیت دوم در بندگی را برای ما سزاوار می داند

علیرضا نوشته:

کتاب صوتی شاهنامه فردوسی
با صدای استاد امیر نوری
آغاز کتاب
http://shatelland.com/upload/files/0dbff6cf-ed7a-497f-b0c4-891395961a70
لطفا اگر بقیه را خواستید نظر بدهید، و بیان کنید. با تشکر

کانال رسمی گنجور در تلگرام