گنجور

 
ظهیر فاریابی
 

ای سینه روزگار پر جوش

از آتش تیغ آبدارت

هرچ از لب آرزو برآید

ایام نهاده در کنارت

در مدت عمر نارسیده

خورشید دو اسبه در غبارت

چون عزم سفر درست کردی

دولت که همیشه باد یارت

پیش از خدم تو می خرامد

منزل منزل در انتظارت