گنجور

شمارهٔ ۲

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

ای خسروی که از رخ دوشیزگان غیب

هر لحظه دست فکرت تو در کشد نقاب

در عرض گاه زینت بزم تو فی المثل

طاووس وقت جلوه نماید کم از غراب

حفظت به هر زمین که سپر در سپر کشید

ممکن بود که رخنه شود تیغ آفتاب

وز بیم میل قهر تو کان دم به دم بود

بر چشم دشمنانت نیارد گذشت خواب

شاها زکوة گوش و زبان را ز راه لطف

بشنو ز من سؤالی و تشریف ده جواب

آن کس که حکم کرد به طوفان باد و گفت

کاسیب آن عمارت عالم کند خراب

تشریف یافت از تو و اقبال دید و کس

در بند آن نشد که خطا گفت یا صواب

من بنده چون به پیش تو ابطال کرده ام

با من چرا ز وجه دگر می رود خطاب

بر من و بال شد هنر من که صد بلا

بر ساعتی که من به هنر کردم انتساب

گو نیست گرد عالم و گو پست شو فلک

بر من به نیم جو چو فکندم درین عذاب

طوفان من گذشت که نه ماه ساختم

از آب دیده شربت و از خون دل شراب

سهل است این سه ماه دگر نیز همچنین

تن در دهم به آنک نه نانم بود نه آب

لیکن ز دست فاقه بترسم که عاقبت

هم من ز جان بر آیم و هم خسرو از ثواب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام