گنجور

شمارهٔ ۱۰۵

 
ظهیر فاریابی
ظهیر فاریابی » قطعات
 

ایا شهی که گرفته ست زیر شهپر حفظ

همای دولتت از اوج ماه تا ماهی

برید صیت تو در قطع ساحت عالم

قبول می نکند و هم را به همراهی

رود زسهم تو سوی عدو خدنگ چنانک

ز جان خسته دلان ناله سحرگاهی

چو آدمی و پری جمله یک زبان شده اند

که در زمانه طغانشاه را سزد شاهی

من از جناب تو جای دگر روم به چه عذر؟

مباد کس که ازین حال یابد آگاهی

کیم قبول کند یا که بشنود سخنم

چو داد من ندهد دولت ظغانشاهی

وگر ضرورتم از شهر می بباید رفت

چنانک نه حشری باشم و نه درگاهی

بجز مثال مرا مرکبی دگر باید

که برنشینم و سهل است این اگر خواهی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام