باده صافی و بوی گل و باد سحری
گر ز خویشت خبری هست زهی بیخبری
بنگر آن قامت و رخسار که گوئی بسته است
بر سر سرو روان دسته گلبرگ طری
باده پیش آر مگر قوت غساله می
سازدم پاک ز آلایش ضعف بشری
روزگار غم شاهد صنمان پیرم کرد
کودکی کو که کنم من پدری او پسری
بر طریقی که خورم من غم زیبا پسران
پیر کنعان نکند در حق یوسف پدری
در دل سخت چو سنگش عجبی نیست که نیست
ناله زار اسیران بلا را اثری
که کند گونه ابکار سخن را یغما
خوشتر از ماشطه کلک تو پیرایهگری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره لذتهای زندگی و زیباییهای طبیعی صحبت میکند. شاعر به باده، گل و نسیم سحرگاهی اشاره میکند و از حالت بیخبری انسانها از زیباییهای around خود میگوید. او به زیبایی اندام و چهره فردی اشاره میکند که مانند دستهای گل درخت سرو است. شاعر همچنین به افسوسهای خود و غمهایی که زمان بر دلش گذاشته است اشاره میکند و از نبودن فرزندی برای پدریاش سخن میگوید. نهایتاً در این ابیات، شاعر به عشق و زیباییها و غمهایی که در زندگی تجربه کرده، پرداخته و از زیبایی کلام و اثرات آن یاد میکند.
هوش مصنوعی: نوشیدنی خالص و عطر گل و نسیم صبحگاهی اگر از حالت خودت آگاهی داری، پس چه خوب که بیخبر هستی.
هوش مصنوعی: به آن اندام و چهره نگاه کن که مثل این است که بر سر درخت سرو، دستهای از گلبرگهای تازه قرار داده شده است.
هوش مصنوعی: شراب را بیاور تا بتوانم با آن، ناپاکی ضعف انسانی را از خود دور کنم و تقویت شوم.
هوش مصنوعی: زمانهی غم سبب شد که عاشق معشوقهام به سن پیری برسد. حال من به یاد روزهای کودکیام هستم و نمیدانم که چگونه میتوانم به او به عنوان پدر یا او را به عنوان فرزند خود احساس کنم.
هوش مصنوعی: در مسیری که من حرکت میکنم و غم را تحمل میکنم، پسران زیبا و پیر کنعان نمیتوانند نسبت به یوسف، مانند یک پدر عمل کنند.
هوش مصنوعی: چرا انتظار داشته باشیم که دل سنگی و سخت او تحت تأثیر زاری و نالههای کسانی که در درد و رنج هستند، قرار بگیرد؟
هوش مصنوعی: که کسی که زیباییهای صورت را به خوبی میشناسد و آن را با دقت توصیف میکند، هنر او از تمام آرایشهای مصنوعی و قشنگیهایی که یک آرایشگر میتواند به کار ببرد، بسیار جذابتر و دلنشینتر است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل من خواهی و اندوه دل من نبری
اینْت بیرحمی و بیمهری و بیدادگری
تو بر آنی که دل من ببری دل ندهی
من بدین پرده نیم، گر تو بدین پرده دری
غم تو چند خورم و انده تو چند برم
[...]
چون به هم کردی بسیار بنفشهٔ طبری
باز برگرد به بستان در چون کبک دری
تا کجا بیش بود نرگس خوشبوی طری
که به چشم تو چنان آید، چون درنگری
آلت کشتن داری صنما غمزه و کارد
زین دو ناکشته ز دستت نرهد جانوری
تو مرا جانی و چون با تو بوم جانوری
زنده گردم که ز دیدار تو یابم نظری
می بترسم که مرا روزی بکشی تو از آنک
[...]
گشت تابنده ز گردون معالی قَمَری
گشت تابنده ز دریای معانی گهری
سال تو فرخ و فرخنده شد از شادی آنک
ملکالعرش عطا داد ملک را پسری
ملک باغ است و در آن باغ ملک سنجر هست
[...]
شیفته کرد مرا هندوکی همچو پری
آنچنان کز دل عقل شدم جمله بری
خوشدلی شوخی چون شاخک نرگس در باغ
از در آنکه شب و روز درو در نگری
گرمی و تری در طبع هلاک شکرست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.