گنجور

 
 
نسکبان اندروید
اوحدالدین کرمانی

هجرانت بدان صفت [که] بگداخت مرا

جان نستد و رحم کرد، بنواخت مرا

چون دید رخ زرد و دل پر غم من

کآمد اجل و بدید و نشناخت مرا

مجد همگر

چون عود بنالیدم و بنواخت مرا

با آنکه به دم سوختنی ساخت مرا

یک رگ ز دلم به گوشمالش بگسست

ناله ز کنار خود بینداخت مرا

سحاب اصفهانی

هر قدر به بزم دوش بنواخت مرا

از آتش غم چو شمع بگداخت مرا

کز لطف زیاد یار بیگانه شناس

معلوم بشد که هیچ نشناخت مرا

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه