گنجور

 
واقف لاهوری

سرو من دوش در اطراف گلستان می‌گشت

از پیش سرو چمن بر زده دامان می‌گشت

امتحاناً تو اگر تیغ علم می‌کردی

جوهر جرئت عشاق نمایان می‌گشت

دست شستم ز سلامت به بلا غرقه شدم

قطرهٔ اشک من آن روز که طوفان می‌گشت

چه بلا شور به سر داشت دل من امشب

کاسهٔ داغ به فک کرده نمکدان می‌گشت

 
 
نسکبان اندروید