سرو من دوش در اطراف گلستان میگشت
از پیش سرو چمن بر زده دامان میگشت
امتحاناً تو اگر تیغ علم میکردی
جوهر جرئت عشاق نمایان میگشت
دست شستم ز سلامت به بلا غرقه شدم
قطرهٔ اشک من آن روز که طوفان میگشت
چه بلا شور به سر داشت دل من امشب
کاسهٔ داغ به فک کرده نمکدان میگشت