گنجور

 
واقف لاهوری

جانانه به ما گه نظری گه گذری داشت

امروز کجا شد که محبت اثری داشت

درمانده به احوال نمی‌گشت بدین‌سان

گر غیر درت بندهٔ درگاه دری داشت

امروز به جز جور و جفا ناید ازان ماه

زین پیشترک مهر و وفا هم قدری داشت

آن‌کس که به شمشیر تو داده است چنین آب

شاید که ز لب‌تشنگی من خبری داشت

بیداد تو این دم شده مخصوص رقیبان

تیغ تو ازین پیش به ما نیز سری داشت

 
 
نسکبان اندروید