گل زمن قاعدهٔ جامهدریدن آموخت
بلبل از من روش نالهکشیدن آموخت
دارم امید که آرام نبیند در خواب
آهوی رام مرا آنکه رمیدن آموخت
جز به محنت نشود پا به ره عشق روان
اشک من خون جگر خورده دویدن آموخت
دامنه هیچ هنر چون نفتادش در چنگ
دست ناقابل من جیبدریدن آموخت
چشم از گریه به صد حیله نمیآید باز
چه کنم خون دل من به چکیدن آموخت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.