گنجور

 
واقف لاهوری

در محبت این خرابی‌ها که من دارم بس است

خانه‌پردازی چو چشم خویشتن دارم بس است

در بهاران من نمی‌خواهم جنونی تازه‌ای

کز سر زلف تو سودای که من دارم بس است

کو دماغ آنکه عشرتخانه‌ای برپا کنم

از عزیزان گوشهٔ بیت‌الحرم دارم بس است

بخت گو تا در نفس بوی بهاران نشنوم

گوش پر از نالهٔ مرغ چمن دارم بس است

من که در هر بزم همچون شمغ می‌لرزم به خود

اینکه پیش یار یارای سخن دارم بس است

 
 
نسکبان اندروید