در محبت این خرابیها که من دارم بس است
خانهپردازی چو چشم خویشتن دارم بس است
در بهاران من نمیخواهم جنونی تازهای
کز سر زلف تو سودای که من دارم بس است
کو دماغ آنکه عشرتخانهای برپا کنم
از عزیزان گوشهٔ بیتالحرم دارم بس است
بخت گو تا در نفس بوی بهاران نشنوم
گوش پر از نالهٔ مرغ چمن دارم بس است
من که در هر بزم همچون شمغ میلرزم به خود
اینکه پیش یار یارای سخن دارم بس است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.