خون من جوشید تا آن دست و پا را دیده است
ظاهراً گستاخی رنگ حنا را دیده است
در برم دل را مسلسل گیسوان آرام نیست
شاید این دیوانه زنجیر شما را دیده است
با تو گل را چون دهم نسبت که از شرمندگی
روی خود پوشیده تا آن پشت پا را دیده است
دست و پا گم میکند از دیدن شهباز صید
دل ز جا رفته است تا آن دلربا را دیده است
میشناسد موج دریای تجرد را که چیست
بر تن ماهی که نقش بوریا را دیده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.