خوگر وصل چه داند غم مهجوری را
دور دارید ز من همنفسان دوری را
نام تقوی نتوان بُرد به جایی که تویی
چشم مست تو درد پردهٔ مستوری را
زهرها جمله شکر گشته ز شیرینی تو
عشوهای کن که ز بختم ببرد شوری را
بس که در طبع دوا درد مرا تأثیر است
داغ من ساخت نمک مرهم کافوری را
گر به این رنگ کنی جلوه به گلشن روزی
رشک روی تو کند زرد گل سوری را
چشم بد دور تویی یوسف ثانی امروز
بوی پیراهنت از دیده بَرَد کوری را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.