گنجور

 
واقف لاهوری

تا شدم لای خوار میخانه

رستم از بند رطل و پیمانه

سوخت از گرمی زبانی شمع

رحم می‌آیدم به پروانه

دید در خواب حسن یوسف را

شد زلیخا به عشق افسانه

در غریبی چه می‌توانم کرد

غیر ازین گریهٔ غریبانه

 
 
نسکبان اندروید