خون ناحق ریختن از بس که باشد کار او
بوی خون آید چو قصاب از در و دیوار او
در سرم سوداست عریانش به بر خواهم کشید
هست معشوق حریف تیغ جوهردار او
خوردهام تیری ز شست یار و هر ساعت ز ذوق
چون لب پان خورده میبوسم لب سوفار او
چند با اغیار نتوان دید گرمیهای یار
این دمی سردی که دارم میکنم در کار او
فرصت خوابم چو نرگس بر سر پایم نماند
تا شدم بیماردار نرگس بیمار او



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.