گنجور

 
واقف لاهوری

نتَوان کرد مرا از تو به تدبیر جدا

چه مجال است که گردد شکر از شیر جدا

هیچ‌کس نیست به زندانِ غمت بی‌شیون

منِ دیوانه جدا نالم و زنجیر جدا

چند در گوشهٔ ویرانه خرابم دارد

بیم سیلاب جدا و غم تعمیر جدا

 
 
نسکبان اندروید