نتَوان کرد مرا از تو به تدبیر جدا
چه مجال است که گردد شکر از شیر جدا
هیچکس نیست به زندانِ غمت بیشیون
منِ دیوانه جدا نالم و زنجیر جدا
چند در گوشهٔ ویرانه خرابم دارد
بیم سیلاب جدا و غم تعمیر جدا