گنجور

 
واقف لاهوری

ای که بستی کمر از بهر دل ‌آزاری ما

زور حسن تو ندارد خبر از خواری ما

خاک گشتیم به راه تو و رفتیم به باد

بر تو ظاهر نشد افسوس هواداری ما

یار از سادگی امروز به هیچم نفروخت

باشد آن روز که آید به خریداری ما

نالهٔ ما نتواند ز قفس بیرون شد

کس نبوده است و نباشد به گرفتاری ما

 
 
نسکبان اندروید