گنجور

 
واقف لاهوری

دوشم گذر فتاد به هامون گریستم

یاد آمد از زمانهٔ مجنون گریستم

یکی قطره حق گریه ز چشمم ادا نشد

با آنکه در فراق تو جیحون گریستم

فهمیده گیر جام درین انجمن که من

خوردم شراب و درعوضش خون گریستم

از برق خنده نیش به حالم زدی و من

از ابر در هوای تو افزون گریستم

خونم به دل ز شوق عتیق لب کسی است

من بی‌سبب به اشک جگرگون گریستم

 
 
نسکبان اندروید