روزی که به رویت نظر انداخته بودم
جان و دل و دین صبر و خرد باخته بودم
آزادیم افکند گلستان به گلستان
ای کنج قفس قدر تو نشناخته بودم
بیرنگ قبول تو فتاد از نظر من
اشکی که به خون جگرش ساخته بودم
در دهر کی از طوق و گلو نام و نشان بود
آن روز که من سرو تو را فاخته بودم
گردید گریبان تو را تکمهٔ یاقوت
من قدر دل خون شده نشناخته بودم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.