دوشم گذر فتاد به هامون گریستم
یاد آمد از زمانهٔ مجنون گریستم
یکی قطره حق گریه ز چشمم ادا نشد
با آنکه در فراق تو جیحون گریستم
فهمیده گیر جام درین انجمن که من
خوردم شراب و درعوضش خون گریستم
از برق خنده نیش به حالم زدی و من
از ابر در هوای تو افزون گریستم
خونم به دل ز شوق عتیق لب کسی است
من بیسبب به اشک جگرگون گریستم