گنجور

 
واقف لاهوری

شب رخت بست و صبح دمیدن گرفت باز

دیوانهٔ تو جیب دریدن گرفت باز

یا رب چه نیشتر برگ جان دگر خلید

خون جگر ز دیده چکیدن گرفت باز

در موج آمدست پریشانیم مگر

بر زلف یار باد وزیدن گرفت باز

ردیف السین

 
 
نسکبان اندروید