حسن او برگشت و دارد عشق رسوایم هنوز
فصل گل آخر شد و باقیست سودایم هنوز
تازه از صحرا به گلشن میرسم ای باغبان
گل به دست من مده خار است در پایم هنوز
هرزهگرد عشقم آسایش نمیدانم که چیست
گردباد از پا نشست و دشت پیمایم هنوز
طالع منزل به پایان کرد غربت را کجاست
رفتهام از خود به یاد نمیآیم هنوز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.