حسن او برگشت و دارد عشق رسوایم هنوز
فصل گل آخر شد و باقیست سودایم هنوز
تازه از صحرا به گلشن میرسم ای باغبان
گل به دست من مده خار است در پایم هنوز
هرزهگرد عشقم آسایش نمیدانم که چیست
گردباد از پا نشست و دشت پیمایم هنوز
طالع منزل به پایان کرد غربت را کجاست
رفتهام از خود به یاد نمیآیم هنوز