گنجور

 
واقف لاهوری

ارباب قرب را که جگر آب می‌شود

از هیبت قضا و قدر آّ می‌شود

از حال مپرس که بیچاره در غمت

صدبار آب گشت و دگر آب می‌شود

جایی که حرف از لب و دندان او زنند

خون می‌شود عقیق و جگر آب می‌شود

آهن‌دلی به کار نیاد به راه عشق

اینجا دل جرس ز خطر آب می‌شود

از خجلت عذار تو گل می‌شود گلاب

پیش لبت ز شرم شکر آب می‌شود

 
 
نسکبان اندروید