درد دلم ز رنگ رخم گرد میکند
دیگر چه گویمت که سرم درد میکند
آمیخته است عشق به خونم هزار غم
این می مخور که رنگ تو را زرد میکند
بیباکی تو کم نشد از گوشمال خط
خونها که چشم مست تو میکرد میکند
با آنکه ناله داد غبار مرا به باد
کینم هنوز از دل او گرد میکند
ای شمع سرکشی چه کنی اینقدر که صبح
هنگامهای تو را به دمی سر میکند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.