گنجور

 
واقف لاهوری

دل برون از سینه کردم حسرت یاری نداشت

چشم را برکندم از سر شوق دیداری نداشت

ماند از گل چینی چاک گریبان بی‌نصیب

هر که از مژگان او در پیرهن خاری نداشت

 
 
نامبردگان شاهنامه
قدسی مشهدی

صوت بلبل را شنیدم ناله زاری نداشت

آسمان در نُه قفس چون من گرفتاری نداشت

بر دل تنگم ندانم عافیت را در که بست

با وجود آنکه این ویرانه دیواری نداشت

از تماشای تو جز حسرت نصیب ما نگشت

[...]

صغیر اصفهانی

کی توان گفتن که او با ما سر و کاری نداشت

حسن عالمگیر او جز ما خریداری نداشت

تیر مژگانش نکردی جز دل ما را نشان

حلقهٔ زلفش بغیر از ما گرفتاری نداشت

ماه کنعان خسرو مصر ملاحت بود لیک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صغیر اصفهانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه