واقف لاهوری » قطعات » شمارهٔ ۵۹

دل برون از سینه کردم حسرت یاری نداشت

چشم را برکندم از سر شوق دیداری نداشت

ماند از گل چینی چاک گریبان بی‌نصیب

هر که از مژگان او در پیرهن خاری نداشت