گنجور

 
واقف لاهوری

ای ناله به گوش شنوای نرسیدی

رفتی همه‌جا لیک به‌جای نرسیدی

ای گریه چو سیلاب به هر کوچه دویدی

یک بار به دیوانه‌سرای نرسیدی

بی‌فایده رفت این همه صیقل‌گری من

ای آیینهٔ دل به جلای نرسیدی

سیر و سفرت هیچ به‌جای نرسانید

ای کوکب بختم به ضیای نرسیدی

بردم گله از دست تو در پیش مسیحا

ای درد محبت به دوای نرسیدی

صد حیف که واقف ز سر کوی نکویان

بی‌برگ گذشتی به نوای نرسیدی

 
 
نسکبان اندروید