بهجز آزار دل کاری نداری
مگر یار دل آزاری نداری
تغافل میکنی در کار عاشق
مگر با چون خودی کاری نداری
عذابم میکنی هر لحظه گویا
به غیر از من گنهکاری نداری
به هرکس یوسف من عشوه مفروش
ز من بهتر خریداری نداری
دلا بسیار میسوزم به حالت
که غم داری و غمخواری نداری
نگفتی از کسان دارم به دل بار
به حمدالله ز من باری نداری
وفا گفتی که دارم یا ندارم
سرت گردم بلی آری نداری
نمیدانم تو را واقف چه حال است
که دل داری و دلداری نداری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.