گنجور

 
واقف لاهوری

به‌جز آزار دل کاری نداری

مگر یار دل آزاری نداری

تغافل می‌کنی در کار عاشق

مگر با چون خودی کاری نداری

عذابم می‌کنی هر لحظه گویا

به غیر از من گنهکاری نداری

به هرکس یوسف من عشوه مفروش

ز من بهتر خریداری نداری

دلا بسیار می‌سوزم به حالت

که غم داری و غمخواری نداری

نگفتی از کسان دارم به دل بار

به حمدالله ز من باری نداری

وفا گفتی که دارم یا ندارم

سرت گردم بلی آری نداری

نمی‌دانم تو را واقف چه حال است

که دل داری و دلداری نداری

 
 
نسکبان اندروید