من کیستم از شوق تو سرگرم شتابی
در خانهٔ خود همچو نگه پا به رکابی
در حال خراب من وامانده درین دشت
هر آبلهٔ پای بود چشم پرآبی
عمریست که در بزم تو مستم و لیکن
شرمندهٔ خویشم نه لطفی نه عتایی
بیجاست ز ما فکر عمارتگری خویش
تا هست؟؟؟ دل پهلوی ما خانه خرابی
مرده است به درد سر؟؟؟؟ باغ
این تربت بلبل بفشاند گلابی
رفت از برم آن یا رعزیز اینچه درنگست
هیهات چه ماندهای ای عمر شتابی
ای باد صبا نکهت گل نیست بکارم
باید من سوخته را بوی کبابی
ما وعدهٔ دیدار به خواب از تو گرفتیم
شد هر سر مو بر من برگ خزانی
ممنون نتوان شد ز خلیل و خضر ای دل
تا هست میسر لب نانی دم آبی
زان روز که از خاک وطن دور فتادم
یک روز نخوردم به فراغت دم آبی
واقف به جز اوراق دل سوختهٔ ما
در خانهٔ ما نیست دگر جزو کتابی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.