بسیار پریشانم از گوشه تنهایی
ای گریه کجا رفتی دیر است نمیآیی
تا عشق دوچارم شد این چار به من بخشید
دیوانگی و مستی بدنامی و رسوایی
ترسم که تو را گیرد ناگاه غم هجران
ای دل نکنی دیگر دعوی شکیبایی
دارد قد یار من اقبال بلند ای سرو
آن به که کنی کوته افسانهٔ رعنایی
گز زلف به گوشت گفت احوال پریشانم
در تاب مشو جانا از گفتهٔ سودایی
یعقوبصفت واقف از هجر عزیزانم
ضعفی که مرا رو داد در قوت بینایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.